یــــــــــــــــــکــتــــا

یلـــــــــــدا چیست ؟

شهرگان: یلدا، از جهت معنی، واژه‌ئیست “سریانی=
سۆریانی”، به معنی تولد، زادروز، که پایه و ریشه و فلسفه ی وجودی آن در
فرهنگ میترائی،(یا آئین مهری ایرانیان) کاشته و بارور شده ولی در درازنای
زمان، کاربردهای متفاوت دیگری نیز، پیدا کرده است.

واژه‌ی زاد روز(یلدا)، ریشه در واژه ی مرکب “نه وه سار”
ایران باستان دارد که به چم (معنی) “نوسال” یا “سال نو” بوده که بخاطر
بازگشت خورشید، مفهوم زایش نو، از آن مستفاد میشده است.

درجریان حرکت‌های وضعی و انتقالی زمین، که شبانه روز و
ماهها و فصلها و سالها، بوجود میآیند؛ چنین به نظر میآید که این خورشید است
که دربسیاری از سرزمین‌های جهان، از جمله ایران، سفری ۶ ماهه به سوی
تاریکی دارد که از آغاز تیرماه (اول فصل تابستان) بتدریج شبها بلند میشوند
و در پایان آذرماه (آخر فصل پائیز) با پایان گرفتن بلندترین شب سال، سفر
بازگشت خورشید آغاز میشود که این بازگشت نزد پیروان آئین میترائی و سپس
زردشتی، از دیر باز، به زایش نوی برای خورشید تعببری شده و با جشن و سرور و
شادی و شب زنده داری همراه بوده است.

در پهلوی اشکانی، “سال” را “سار” میگفته و می‌نوشته‌اند. بعدها “ر” به “ل” تبدیل شده و”سار” شده‌است “سال”.

هنوز در منطقه‌ئی از کردستان شمال عراق، نزدیکی‌های اربیل، واک (حرف) “ل” پایان واژه‌ها را بصورت واک “ر” گو(تلفظ) میکنند.

جای پای زایش خورشید، در جهان مسیحیت:

تاریخ جهان مسیحیت – بخش برترجهان امروزما- با زاد روز
پیامبر عیسا مسیح، یعنی ٢۵ دسامبر هرسال، در سرتاسر جهان مسیحیت ، آغاز
میگردد و جشن گرفته میشود. و پنج روز پس از آن نیز، سال نو مسیحی
آغازمیشود. ما بازگشت خورشید را سال نو (نه وه سار) میگفتیم، وآنها همین
تقویم را با اندکی دگرگونی، برای سال نو خود، بکار گرفته‌اند.

امروز، تقریبن تمام پژوهشگران تاریخ مذاهب، براین واقعیت
همداستانند که: روز ٢۵ دسامبر که جهان مسیحیت، هرساله آنرا به عنوان زادروز
عیسا مسیح، با شور وهیجان تمام جشن میگیرد؛ از مدتها پیش از تولد عیسا
مسیح، به عنوان روز تولد میترا (مهر)، خدای باستانی ایرانیها، در قلمرو
امپراتوری رم، جشن گرفته میشده است.

در امپراتوری رم، سالهائی که ملاک عمل بوده؛ البته سالهای
میترائی بوده اند. یعنی از فروردین ماه ، سال آغاز میشده که آغاز بهار
بوده و نه از ماه ژانویه که سرآغاز زمستان است!

کلیسا، سپس با دخل و تصرف‌های خود در تقویم میترائی، دگر
گونیهائی در مفاهیم لاتینی ماهها بوجود آورده است، تا سپتامبر و اکتبر و
نوامبر و دسامبر را که در مفاهیم لاتینی به ترتیب ماههای هفتم، هشتم، نهم،
و دهم سال بودند؛ به ماههای نهم، دهم، یازدهم و دوازدهم کلیسائی، تبدیل
کند.

“یکشنبه “هم که درزبانهای انگلوساکسونها و ژرمنها، ساندی
(روز خورشید) نام دارد و روزی مقدس و مذهبی برای مسیحیان بشمار میرود؛
مستقیمن ازتشریفات مذهبی میترائی گرفته شده و به مسیحیت راه یافته است. چون
خورشید مظهر روشنائی و تقدس در آئین میترائی بوده است و این تقدس هم اکنون
نیز، برای روز یکشنبه، نزد همه‌ی مسیحیان جهان، ساری و جاریست .

واژه ی سریانی (یلدا) نیز، اقتباس وبرگردان واژه ی ترکیبی” نوه سار” یا “نیاسار” است که زایش خورشید از آن مستفاد می‌شده است.

امروز نیز ایرانیان، شب یلدا، شبی را میگویند که درازترین
شب سالست. که شب پایانی فصل پائیز و شب آغازین زمستانست. این شب ۱۴ ساعته،
در بین هم میهنان ،به شب چله هم نامبردار است.

از چند هزار سال پیش، ایرانیان درآستانه‌ی سال نو که به
“نوه سار” ازآن یاد شده است؛ و در واقع برای آنها آغازی نو از بازگشت
پرمیمنت خورشید مقدس، از یک سفر۶ماهه بوده، این تاریکترین و بلندترین شب
سال رابه شادی و پایکوبی، به طلوع آفتاب عالمتاب، پیوند میزنند. در
آن‌زمان مردم تمام شب را بیدار می‌ماندند تا جام طلائی خورشید بامدادی را
ببینند. خوردن میوه‌های فصل و خشکبار و رقص و آواز و شنیدن نواهای موسیقی،
جشن آنان را رونق دو چندانی می‌بخشید. ستاره شناسان هم در رصدخانه‌های
چهار تاقی سراسر کشور، به کارهای خود سرگرم بودند.

درزبان کردی که چهار گویش دارد، تقریبن تمام واژه‌های
ایران باستان و پهلوی، نگهداری شده و این افتخاریست که کردهای آریائی، در
پاسداری از فرهنگ و زبان دیرین نیاکان خود، سهم شیر را دارند.

شادروان ملک الشعرای بهار، در کتاب بسیار ارزشمند سبک
شناسی، یکجا نوشته است : اگر زبان فارسی به کلی ازبین میرفت، شاید زیاد
جای نگرانی نبود، چون زبان کردی، تمام واژه‌های زبان‌های ایرانی را با
امانت تمام، درخود نگهداری کرده است.(نقل به مضمون).

رصد خانه‌های چهار تاقی:

در آئین مهری و سپس در آئین زردشتی، که “خورشید” سرچشمه ی
نور و روشنائی و مظهر اهورمزدا بوده، تاریکی نیز، مظهری از اهریمن ، بشمار
میرفته است. یعنی مردم در آن‌زمانها از تاریکی شب، دل خوشی نداشته‌اند و
روزشماری میکردند که روزگار و زندگی خود را در روزهای طولانی روشن و
آفتابی، بگذرانند. این بوده که ستاره شناسان، برای آگاه شدن از زمان به
اصطلاح بازگشت خورشید و لذت بردن از طول روزهای بهار و تابستان، چها
تاقی‌هائی در خور شناسائی رفت و برگشت‌های خورشید، در جای جای کشور،
میساخته‌اند تا به کمک آنها، خورشید را رصد نمایند. و از جزئیات تغییرات
فصلها و ماهها و روزها و سالها، آگاهی بیشتری داشته باشند.

در همین راستا بوده که سال را بر مبنای رفت و برگشت
خورشید، قرار میدادند و مطابق محاسبات آن رصدخانه های چهار تاقی، “نه وه
سار” یا “سال نو” که خورشید سفر باز گشت خود را آغاز میکرده، مردم آنرا
جشن میگرفتند .

گاهشمار تمام سنگی ٢۵٠٠- ٣٠٠٠ساله

بنایی که با این معماری‌ ویژه می‌بینید، در «نقش رستم» است
که از زمان حمله‌ی اعراب به ایران، به اشتباه نام «کعبه‌ی زرتشت» را به آن
دادند، چون کاربرد واقعی آن را نمی‌دانستند.

آن زمان فکر می‌کردند که هر دینی باید برای خود، بتکده، یاعبادتگاهی داشته باشد.

از زمان حمله‌ی عربها به ایران، تا این اواخر، کاربرد این بنای تمام سنگی، کشف و شناخته نشده بود.

خوشبختانه پژوهشگر خوب ایرانی، آقای رضا مرادی غیاث آبادی،
که تلاشهای زیادی در زمینه‌های باستان شناسی دارد؛ در کتابی به نام “نظام
گاهشماری درچهارتاقی‌های ایران” راز این بنای سنگی معروف به کعبه‌ی زردشت
را، بیان کرده است. تا امروز گفته و نوشته شده بود که: این بنا جایگاه
نگهداری کتاب اوستا و اسناد حکومتی، یا محل نگهداری گنجینه‌ی دربار و یا
آتشکده‌ی معبد بوده است.

آقای غیاث آبادی اما، ثابت کرده است که این بنا، در برآورد
با سایر بناهای گاهشماری خورشیدی جهان، پیشرفته ترین، دقیقترین و بهترین
آنهاست.

پیش از این بنا نیز، در جاهای دیگر ایران، چهارتاقی‌های
همانندی که همین وظیفه را به شیوه‌ئی ساده تر و البته حرفه ئی، به عهده
داشته اند، ساخته و بکار گرفته شده‌است. درحالیکه برخی از بناهای گاهشماری
تنها قادر به مشخص کردن روزهای سرفصلها بوده‌اند، بنای گاهشمار تمام سنگی
نقش رستم، قادر بوده بسیاری از ریزه کاریهای روزهای گوناگون سال و ماه را
مشخص کند.

زردشتیان، با استفاده از این بنا میتوانستند بسیاری از
مناسبت‌ها و جشن‌های سال را روز به روز دنبال کنند و از زمان دقیق آنها
آگاه شوند.

بسیاری از بناهای چهارتاقی درگستره‌ی کشور، به تصور
آتشکده، یا بطور کامل تخریب شده و یا تغییر کاربردی، داده شده است. و گاهی
تنها نام آنها ( نیاسار، نه وه سار)، بر روی محل آنها بجامانده است.

در کاشان، یکی از آنها بنام ” نیاسار” باقیست که هنوزهم در
شب نخستین زمستان، پذیرای میهمانان فراوانی از سراسر کشور است تا با بدرقه
ی آخرین شب دیرپای پائیز، به پیشواز بازگشت خورشید جهانتاب، از سفر ۶ ماهه
اش باشند.

در “تفرش” هم ، یکی دیگر از این چهارتاقیها، هنوز بر پاست.

در” اورامانات” دو جایگاه به نام‌های” نه وه سار” و”نیاسار”، این یادمان دیرین را باخود دارند.

شور بختانه بنای سنگی گاهشمار نقش رستم، هنوز در سازمان ملل به عنوان یک میراث فرهنگی جهانی، به ثبت نرسیده است.

بنای تمام سنگی گاهشمار نقش رستم، دارای چنان رموزیست که نشان میدهد که سازندگانش از بسیاری از نکات، آگاهی داشته‌اند از جمله:

مسائل علمی جۆگرافیائی، ستاره شناسی، سال کبیسه، انحراف
کره‌ی زمین نسبت به خورشید، تفاوت قطب مغناتیسی با قطب جۆگرافیائی،
مسیرگردش زمین به دور خورشید و بسیاری کاربردهای دیگر.

که شماری از اینها از جمله کروی بودن زمین و گردش زمین بدور خورشید را، درچهارصد سال اخیر، در اروپا کشف کردند و به نام آنها ثبت شد.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۳٠

یـــــــــــــــــــــــلدا

میتوان در شوره زار زندگی 
ابر شد ابیات بارانی سرود
میتوان شمع تبسم را گرفت 
 طول یلدا را چراغانی نمود 


میتوان با آذر زرتشت رفت 
در اوستا گردشی کوتاه کرد 
کوچه کوچه گاتها راسرکشید
با تبسم بوی قرص ماه کرد

 

میتوان درباستان بیتوته کرد 
پوستین کاوه را بر بام کرد
میتوان ابزار  آهن کوب  را 
از درفش  کاویانی  وام کرد


میتوان آزاد درس عشق داد
قصه تاریخ را بی باک گفت
میتوان پشت صداقت خیمه زد 
یا ز مار  و قصه ضحاک گفت


میتوان  فردوسی محمود شد
با سیاوش تا حریم چاه رفت
میتوان سهراب را آگاه کرد
میتوان با نقش رستم راه رفت


میتوان این جمله راهر جانوشت
خوبی از هر چیز دنیا بهتراست 
مهربانی رکن عشق و زندگی است
البته  خوبی حدیثی دیگر  است

میتوان در کوچه های زندگی 
باتواضع شانه شانه راه رفت
میتوان تاعرش بذر عشق کاشت
ماه بود اما درون  چاه رفت

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۳٠

تاریخچه لباس در ایران باستان

، تاریخ لباس و پوشاک از شاخه های شناخت فرهنگ ادوار گذشته هر تمدنی است. مردان ایرانی در تمامی ادواری که نشانه هایی از پوشش آنها در دست داریم، نیز حجاب در معنای مخالف برهنگی را داشتند و اصولاً برهنگی در فرهنگ ایرانی امری مذموم به شمار می رفته است. شاید این مفهوم را هنگام مقایسه با تمدنهای همزمان با تمدن ایرانی بهتر درک کنیم. بررسی پوشش مردان و زنان ایرانی نه تنها ما را با ظاهر افرادی که در گذشته زندگی می کردند، آشنا می کند، بلکه شناخت بسیاری از مسایل مانند انواع بافته های نساجی نوع و طرح آنها و خیلی موارد دیگر را به ما می دهد. ایرانیان از عهد کهن تا چندی پیش درباره لباس پوشیدن تغییر نگرش اساسی نداشته اند، اگر چه در گذر زمان سعی کرده اند شیوه لباس پوشیدن را متناسب با شرایط متغیر زمانه خود هماهنگ سازند، ولی در مجموع متفاوت تر از ساکنان کشورهای اروپایی بوده اند. سنگ نگاره های به جا مانده از عهد باستان هم نشان می دهد که جوامع شرقی از جمله ایران و مناطق دیگر همچون تمدن «تدمر» در سوریه علی رغم تأثیرپذیری از معماری یونانی و رومی، باز هم حال و هوای شرقی خود را حفظ کرده اند که این در سنگ نگاره ها و پیکرهای تقریباً پوشیده از لباس به یادگار مانده از آن دوران خود را نشان می دهد. تاریخ لباس بخشی از تاریخ تمدن است که در آن تحولات شکل و فرم لباس از قدیمی ترین ایام تا زمان خاصی مورد بررسی و مطالعه و تحقیق قرار می گیرد و با تغییر این نوع پوشاک رفتارهای فرهنگی و اجتماعی آن جامعه نیز دستخوش تغییر و تحول می گردد. در هر جامعه مطالعه این بخش از تاریخ رازهای نهفته ای در مورد مردم آن دوران را برای ما روشن می سازد. ::پوشاک در شهر سوخته شهر سوخته زابل شهری پنج هزار ساله در دل کویر است که آشکار شدن اسرار نهفته اش در هر فصل کاوش توسط باستان شناسان، مردم دنیا را حیرت زده به سوی خود جلب می کند. سیستان به خصوص شهر سوخته از لحاظ موقعیت خاص اقلیمی، سیاسی و فرهنگی مرکز ارتباطات تمدنهای بزرگ ماوراء النهر، بین النهرین و هند و چین به شمار می رفته است. شهر سوخته تنها جایی است در ایران که حدود هفتصد، هشتصد نوع پارچه از ظریف و خشن و کتانی شکل در آن یافت شده است و این به خاطر شرایط اقلیمی شهر سوخته است که توانسته پارچه ها را خیلی خوب نگه دارد.


مدارک و اسناد مربوط به پوشاک در ایران باستان از نظر منبع مطالعاتی به چند گروه تقسیم می شود؛ دوران پیش از تاریخ، پیش از دوران ایلامی ها و بعد هم هخامنشیان و دیگری هم دوران ایلامی به بعد تا دوران اسلام است. در دوران اسلامی به خاطر داشتن مدارک و اسناد بسیاری که وجود دارد مشکل خاصی برای بازسازی نحوه لباس مردمان آن زمان نداریم، مشکل اصلی ما بازسازی نحوه پوشاک مردم پیش از تاریخ است. همان طور که می دانید در محوطه های باستانی ایران پارچه نداریم، البته نمونه های بسیار کوچک گهگاه در کاوشهای شهر سوخته دیده می شود. طی کاوشهایی که در این شهر انجام شده چند نمونه لباس را روی پیکره های فلزی، سنگی و گلی کشف کرده ایم، به عنوان نمونه مجسمه مفرغی پیدا شده که خانمی را نشان می دهد که دیگی روی سر دارد و ظاهراً در حال جابجایی آب از جایی به جای دیگر است. این بانو دارای یک لباس یک تکه بلند است که تقریباً تا پایین زانو و بالای قوزک پا به صورت یک تکه آمده است. دیگری یک مجسمه کوچک سنگی است که این مجسمه یک نوع دیگر لباس که در مناطق شرق ایران مثل خراسان استفاده می شده را نشان می دهد که شبیه یک نوع ساری هندی است، این زن یک شالی را به یک طرف شانه انداخته، شالی که از جلو بدن او شروع می شود و به پشت شانه می افتد. نوع دیگری از لباسهای خانمهای شهر سوخته که در کاوشهای متعدد کشف شده، لباس بلندی است که تا روی زانو پولک دوزی شده است. البته در بین این پیکره ها دو، سه نمونه لباس مردانه هم دیده شده است که نشان می دهد ظاهراً مردان شهر سوخته در هوایی که خیلی سرد نبوده بالاتنه شان تقریباً عریان بوده و از روی کمر یک شال بلندی را چند بار به دور کمر می پیچانده اند.

در نمونه دیگری که از پیکره مرد گلی به دست آمده، می بینیم که لباس کاملاً بلند و یک تکه، چیزی شبیه لباس روحانیان به تن داشته البته با این تفاوت که در قسمت جلو هیچ شکافی وجود ندارد، مثل کیسه که ظاهراً از سر پوشیده می شده است. در مورد نوع پوشش مردمان شهر سوخته را تزیینات لباسهای آنها می داند و مثلاً در یکی از قبرها، ما زنی را پیدا کردیم با یک لباس تمام منجق دوزی شده که با یک نوع مهره یا سنگ قیمتی تزیین شده است و از نوع لباس و تزیینات این زن می توانیم بفهمیم که احتمالاً او یک فرد عامی و عادی نبوده است و مطمئناً متعلق به یک طبقه حداقل متوسط بوده است. همچنین در ادامه کاوشهای شهر سوخته آثاری از بند کفش مثل بندکفشهایی که در بلوچستان استفاده می شود، به دست آورده ایم که نشان می دهد این مردم از کفش هم استفاده می کرده اند. در شهر سوخته استفاده از کمربند زیاد رایج بوده، چرا که نوعی قطعه پارچه ای پیدا شده، مثل کمربندهای امروزی با سوراخهایی که برای کنترل کردن آن استفاده می شده است. همچنین در کاوشهای باستان شناسی مواردی مثل یک نوار قیطانی شکل که روی سربسته می شده است و یکسری قالبهای چوبی کفش و حتی چند نمونه گل موکه با نخهای چند رنگ بافته شده، نیز دیده شده است. پوشاک در فلات ایران اما «لادن خرمی» کارشناس طراحی پارچه و لباس و مدرس دانشکده تربیت مدرس قدیمی ترین نمونه های لباس در فلات ایران را مربوط به لباسهای مجسمه انسانی در این فلات می داند که متعلق به 4200 سال قبل از میلاد است. لباس این مجسمه منحصر به لنگی است که به کمر بسته و معلوم می شود که انسان از آن زمان دیگر از پوست حیوانات بطور طبیعی استفاده نمی کرده بلکه از پشم، پارچه هایی می بافته است و آن را لنگ وار به دور خود می پیچیده است. وی به گزارشگر ما می گوید: نوع دیگر از لباس قدیمی در نقوش برجسته ایلام دیده می شود. این لباس متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد است که برش ساده ای به پوست داده شده و به طرز زیبایی به شکل شال، که یک طرفه آن روی شانه ها گره خورده و شانه دیگر آن برهنه و آزاد می باشد، دیده می شود. در سرلوحه کتیبه قانون حمورابی متعلق به 2100 سال قبل از میلاد بالای کتیبه «خداوند آفتاب» نشسته و در حالی که از شانه هایش شعله زبانه می کشد و متن قانون را در دست گرفته است، لباسی شامل شش دامن که مانند ژیپون روی هم قرار گرفته با بالاتنه ای ساده از پارچه ای نرم به تن دارد که متأسفانه تصاویر چندان روشن و واضحی از آن در دست نیست. ::نوع پوشش در سلسله هخامنشیان یکی از نکات جالب توجه در تمام نگاره های باستانی هخامنشیان این است که در هیچ نگاره ای انسان برهنه ای دیده نمی شود و اصولاً برهنگی از دیدگاه هخامنشیان بسیار زشت و قبیح بوده است. پروفسور گزنفون در کتاب «از زبان داریوش» در این باره می گوید: کوروش این لباس را از مادها گرفته و تمام کارکنانش را متقاعد کرده تا آن را بر تن کنند وظاهراً معتقد بوده که این لباس نقص بدن اشخاص را می پوشاند و آدمی را زیبا و بالابلند نشان می دهد.البته در رابطه با طرح و برش و دوخت این لباسها بحثهای زیادی بوده، به طوری که برخی می گویند، پارچه ای ساده است به طول دو قد انسان و به عرض دو دست باز، با سوراخی برای سر، برخی هم آن را لباس دو تکه بسیار پرکاری می دانند. درباره دو تکه بودن لباس هخامنشیان گولدمن باستان شناسی که در این باره تحقیق کرده، عقیده دارد: کسی نمی تواند به صراحت بگوید که این لباس دو تکه یا یک تکه است. برعکس این عقیده، دانشمندی به نام رس کوشش کرده که دو تکه بودن لباس پارسیان را ثابت کند و در مقاله ای می نویسد: دو تکه بودن لباس نگهبانان ایلامی کاخ داریوش روی کاشیکاریهای شوش به خوبی نمایان است. وی چنین ادامه می دهد: در شوش لباس نگهبانان ایلامی کاخ داریوش دو رنگ داشته و این امر دو تکه بودن این لباس را ثابت می کند. این نوع لباس نگهبانان ایلامی در شوش بسیار زیاد و مزین بوده و از دو رنگ پارچه (سفید و زرد یا نارنجی و قهوه ای) دوخته شده است و نقش روی پارچه عبارت از چهار گوشه های زینتی و گلهای درشت و زیبایی که درون آن اشکال هندسی رنگین نقش شده است. هر لباس از سه قطعه پارچه متفاوت درست شده که به کمک حاشیه ها از یکدیگر مشخص می شود. بالاترین قطعه لباس آن است که روی شانه ها قرار می گیرد، این پارچه از این مچ دست تا آن مچ دست را دربرمی گیرد. سوراخی برای عبور سر در میان دارد و در قسمت جلو تا روی سینه قرار می گیرد. بعد پارچه ای یک رنگ به طرف پایین بدن، در جلو تا کمر و در پشت تا زیر نشیمن گاه که روی پارچه چینهای عمیقی وجود دارد. قطعه سوم پارچه ای نسبتاً بزرگ است که به صورت لنگ بسته می شود و در پشت و جلو قدی یکسان دارد. در کتاب تاریخ شاهنشاهی هخامنشی ترجمه دکتر محمد مقدم در مورد سربازان گارد جاویدان نقش شده در آجرهای لعابدار شوش چنین توضیح داده شده است که آنها سرهای برهنه داشته اند و موهایشان را با نوارهای تابیده سبز رنگ می بسته اند و یک لباس پرکار که از گردن تا مچ پای آنها را می پوشانده به تن داشته اند. به گفته پروفسور هایرماری کخ در کتاب «از زبان داریوش»، در رابطه با پوشش لباس گارد جاویدان هخامنشیان نظرات جالبی وجود دارد این که گارد جاویدان در بعضی نقش برجسته های تخت جمشید کلاهی که از جنس نمد بوده به شکل مستطیل ساده و کوتاه تر از کلاه شاه استفاده می کردند. کفش آنها، کفش چرمی ساده نوک تیز بوده و سه بند داشته است و در آن برای بلند قد نشان دادن افراد از پاشنه استفاده می کرده اند. خرمی ادامه می دهد: در جای دیگر روی کاخ داریوش در تخت جمشید پیکره پهلوانی در حال کشتن شیری دیده می شود، بالاپوشی که این مرد هخامنشی به تن دارد، غیر از فرمی است که تا به حال درباره آن گفته ایم این بلوز بدون آستین بوده و جلوی آن مانند جلیقه باز است و چنین به نظر می رسد که این پهلوان در زیر جلیقه خود چیزی نپوشیده است یا آن که در زیر آن پیراهنی بدون آستین به تن دارد. به طوری که از سنگ نگاره های تخت جمشید بر می آید قسمت پایین لباس پارسیان دو نوع مختلف بوده است: نوع اول آن که در جلو، دارای چینهایی است که از دو سمت راست و چپ روی ساق پاها به صورت منحنیهایی کنار هم آویزان شده اند و تا قسمت پشت ادامه دارند. این نوع دامن در روی ناف با کمربند یا لیف کمر بسته میشده. نوع دوم تن پوش یا دامنی است که در قسمت جلو دارای دو ردیف چین چهارتایی است که میان آن دو، یک پلیسه چین دار منحنی شکل قرار گرفته است. به هر حال همه نقوش و مهرها نظر دو تکه بودن لباس هخامنشیان را تأیید می کنند. خرمی در رابطه با پوشش زنان دوران هخامنشی این طور می گوید: زنان هخامنشی پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه که در پایین دامن از زانو به پایین تا مچ می رسیده بر تن می کرده اند. نوع دیگر پوشش چادری بوده، پارچه مستطیلی که بر سر می افکندند و در زیر آن یک پیراهن دامن بلند و در زیر آن پیراهن، پیراهنی بلندتر که تا مچ می رسیده بر تن می کرده اند. در کتاب هگمتانه درباره زنگوله های زینتی آمده است: 33 زنگوله طلا در طرف داخل و پایین دامن لباس یا در نزدیک لبه شلوار یا در محلهای دیگر پوشاک بانوان می دوختند و هنگام راه رفتن صدای آهسته آن بر تجمل و زینت صاحب پوشاک می افزوده است. ::مادها و پارسها لادن خرمی در رابطه با رنگ لباس مادها و پارسها به گزارشگر ما چنین می گوید: رنگ لباس مادها بیشتر ارغوانی بوده و براساس طبقه اجتماعی موجود در جامعه شان انتخاب می شده است، به این ترتیب که جنگجویان قرمز، موبدان سفید و روستاییان آبی می پوشیده اند و طبق نظر پروفسور گزننون، صاحب منصبان ماد نوعی کلاه گرد و ساده می پوشیده اند که جنس این کلاه احتمالاً از نمد بوده و گاهی حفاظی فلزی همراه با حلقه در پشت برای استحکام بیشتر به آن متصل بوده است و نوعی دیگر کلاه، به شکل باسلق از جنس نمد یا چرم یا ابریشم بوده که احتمالاً خاستگاه آن از شرق بوده است. وی می افزاید: سربازان پارسی از نوارهای پهن یا باریکی برای بستن یا جمع کردن موهایشان استفاده می کرده اند و کلاههایی ساده و استوانه ای شیاردار که مخصوص صاحب منصبان بوده به سر می گذاشتند. جبه مادها که بر روی دوش می افکنده اند بسیار مزین بوده به طوری که بر روی آنها، نقش و نگارها و طرحهای گوناگون از جمله گیاهان و حیواناتی نظیر شیر و نیز طرحهایی باشکوه از دوایر متحد المرکز و غنچه های نیلوفر آبی، از پارچه قرمز و ارغوانی رنگ (رنگ محبوب پارسیان) در کنار گلدوزیهای قرمز دیده می شود. خرمی ادامه می دهد: کفشهای آن دوره یا به صورت ساقه کوتاه یا پنجه ای ساده و همراه با سه یا چهار بند و یا تسمه ای چرمی بوده و یا آن که نیم چکمه هایی با پنجه های برگشته به بالا بوده با دکمه ها یا بندها بر رو و بالایشان. که البته چکمه هایی با ساق بلند، کفش و بند کفشهای شاهان هخامنشی در آثار تخت جمشید به رنگ قرمز دیده می شود. ::پوشاک ساسانیان از جایی که ایران دوره ساسانی، شرق و غرب عالم آن زمان را به هم وصل می کرده، و یگانه راه داد و ستد ما بین یونان، روم، بین النهرین و آسیای صغیر از یکسو و چین، هند و آسیای میانه از دیگر سو بوده، تجارت ایران از رونق فراوان برخوردار بوده است. به طوری که نقش برجسته های طاق بستان خود به تنهایی حدود بیست و پنج طرح رایج پارچه آن دوران را مشخص کرده است. یکی از این نقوش بسیار مهم، نقش برجسته تا جداری از اردشیر سوم است، کلاه او احتمالاً به جای نمد از فلز گرانقیمتی درست شده است. ولی شکل خاص کلاه های ایرانی را حفظ کرده است. بالاپوش آستین دار که در محل کمر بسته شده و روی آن شلواری از پارچه نازک و پرچین دیده می شود که در قسمت مچ پاها تنگتر شده است و روی آن شلواری از پارچه نازک و پرچین دیده می شود که در قسمت مچ پاها تنگتر شده است و روی آن دامنی است که از دو پهلو بالا زده شده است و بدین ترتیب پایین آن به صورت نیم دایره درآمده است. این کار را در مواقع سوارکاری و برای آن که راحت تر حرکت کنند، انجام می دادند. خرمی در ادامه توضیح پوشاک دوران ساسانی چنین می گوید: یکی از محصولات مشخص پوشاک این دوره تونیکی است صاف، ضخیم و بلند، که تا زانوها و بر روی شلوار قرار می گرفته است. از عمده سربندهای ساسانی می توان از کلاهی بلند یا گرد نام برد که به سبک پارتها با حفاظ گردن یا بدون آن است و گاه توسط نوارهایی بلند و باریک گره می خورد و تزیین می گردید. از زینتهای رایج دوران ساسانی، باید به گردن آویزه های پهن ساده یا مزین اشاره کرد و از عمده رنگهای موردپسند مردم در این دوره می توان از سرخ، آبی آسمانی و سبز نام برد. خرمی می افزاید: لباس زنان این دوره تونیک بلندی بود که می توانست آستین بلند یا بی آستین باشد، که گاهی با کمر پوشیده می شده است. پرورنس الیورهارپر، پژوهشگری که در خصوص لباسهای زنان ساسانی، مطالعه کرده، می گوید: زنان این دوره از پیراهنی آستین و تنگ همراه با قطعه ای حلقوی و لخت تا زیر ساقها را می پوشانده، استفاده می کرده اند که جنس پارچه های جلوی سینه و پاچه ها با جنس پارچه آستینها و شانه، متفاوت بوده است. برخی از این پیراهنها دارای تزیینات نواری شکل در زیر بازو و نیز بر دور گردن بوده اند. طرح پارچه ها به صورت طرحهای پر نقش و نگار و هندسی، یا به صورت گلدوزی شده، یا طرحهای زرکش و یا زینتی بوده است. ::اشکانیان به دنبال صنایع و هنرهای بدیع هخامنشی، برای مدت 5 قرن و نیم، فعالیتهای هنری و تحول آن قطع می شود و پس از آن صنایع ساسانی شروع می شود که علت آن را می توان در تمدن اشکانی، جستجو کرد. چرا که این قوم مردمی جنگجو و چادرنشین بودند و حس زیباپسندی و خلاقیت هنری آنان پایین تر از پارسها بوده است. لادن خرمی در رابطه با پوشاک زنان و مردان اشکانی به گزارشگر ما چنین می گوید: پوشاک اشکانیان عبارت بوده از پیراهن بلند تا زانو که دارای کمربند بوده و شلواری گشاد که در کفش ساقه بلند فرو می رفته است. نوک پنجه این کفش کمی به طرف بالا برگشته بوده است. از نوع دیگر لباس این مردم می توان به قبایی بلند و گشاد یاد کرد و به جای کلاه پارچه ای به شکل نوار بر گرد سر می بسته اند و یا کلاهی به شکل تاج گردی که مخصوص هخامنشیان بوده بر سر می گذاشته اند. نوع دیگر لباس که معمولاً سواران از آن استفاده می کرده اند، پیراهنی است پرچین و شلواری گشاد. این پیراهن چینهایی دارد که از 8 تا 12 ترک تشکیل می شود. خرمی ادامه می دهد: لباس دیگر اشکانیان پیراهنی است بلند که تا سر زانو می رسیده است و یقه این لباس گرد و در جلوی گردی یقه شکافی به پایین دارد که نشان می دهد حلقه یقه گردن را تنگ می گرفته است و ظاهراً برای این که بتوانند به راحتی از سر رد کنند جلوی آن را چاک می داده اند. آستین این لباس بلند است به طوری که از انگشتان دست می گذشته است. این آستین از مچ دست به پایین قیفی شکل و چین دار بوده است و کمربندی که مهره ای شکل بوده است به کمر می بسته اند و دامن پیراهن در دو پهلو، ترکهای چین دار عمودی دارد. اشکانیان شلوارهای گشاد و بلند با چینهای فراوان می پوشیدند که کمر شلوار برحسب کمتر یا بیشتر شدن چینهای شلوار حداکثر تا 3 متر در نظر گرفته می شده و بر روی این چینهای فراوان در راستای هر دو پا مانند یک نوار از زیورآلات بر آن می دوخته اند. به طور خلاصه در رابطه با پوشاک زنان اشکانی چنین می توان گفت که زنان اشکانی پیراهن بلند، حجیم و پرچین تا روی قوزک پا آستین دار با یقه ای راست که در ناحیه کمر، کمری می خورده می پوشیده اند. جنس این پوشاک همگی از پارچه های منقش و مزین به قلابدوزی بوده است و جالب است بدانید که پوششی شبیه به چادر بر روی سر می بسته اند که براساس نقاشیهای به دست آمده بیشتر به رنگهای ارغوانی و سفید بوده است و شکل کفشهایی که زنان استفاده می کرده اند شبیه کفشهای مردها بوده است

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۳٠

اقدام بی شرمانه بازیکن فوتبال در کنار زمین

میلیارها تومن تو این فوتبال خراب شده داره توسط گرگرهای در لباس میش خورده میشه عاقبتش باید شاهد شیرین  کاری بازیکنای ناهنجار این مملکت باشیم وروحمون در عذاب باشه ، چراکه باکلاس ترین جوانان ما از لحاظ امنیتی هر لحظه جانشون در خطره ، فقط به خاطر اینکه ایران عزیزمون در دنیا سربلند باشه تا به یک دستاوردی برسیم اما این آشغالهای کثیف که مثلا الگوی جوانان این مرزو بوم هستند به راحتی هر غلطی دلشون میخواد تو مستطیل سبز انجام میدن و هیچکس هم نیست تا بهشون بگه چرا ؟؟؟؟؟


قبل از این دو مورد نیز 'جان نگودی' بازیکن خارجی تیم فوتبال ابومسلم پشت نیمکت این تیم اقدام به رفتار زشت و ناشایست کرد و از آن زمان تاکنون هر از چند گاهی بازیکنان جدیدی چنین دسته گلی را به آب می دهند.

در جریان دیدار عصر دوشنبه تیم های شهرداری تبریز و داماش گیلان که با تساوی بدون گل به پایان رسید، علیرضا جهانبخش بازیکن نیمکت نشین تیم داماش گیلان هنگام گرم کردن بدن خود جهت قضای حاجت به کنار زمین رفت و عملی را که پیش از این دو بازیکن تیم شاهین بوشهر در تبریز انجام داده بودند را تکرار کرد.

به گفته شاهدان، یکی از عوامل تیم داماش این بازیکن را به ضلع جنوبی ورزشگاه هدایت کرده و از او خواسته بود که کارش را در آنجا انجام دهد! گویا تذکر عکاسان و تصویربرداران پشت دروازه تیم داماش گیلان نیز، به این کار بازیکن داماش تاثیری نداشته و این بازیکن که از دقیقه 83 وارد زمین مسابقه شده بود بدون توجه به تذکر عکاسان کار خود را انجام داد.

خاک تو سر فوتبال بکنن با متولیان بدبختش . متاسفم از این همه پولی که داره در این خراب آباد خرج میشه و نتیجش میشه ناهنجاری این آشغالا و اونوقت بهترین جوانان این مرز و بوم باید تو محدودیت باشن.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۳٠

جنگل ابر ، فراسوی ابرها

جنگل ابر یکى از دست ‌نخورده‌ترین جنگل‌هاى ایران است که در ۳۵ کیلومترى شمال شرق سمنان قراردارد.

جنگل ابر از جنگل‌های زیبا و خوش‌آب و هوای استان سمنان است که در 50 کیلومتری شمال شرق شاهرود و در مسیر جاده شاهرود به آزادشهر استان گلستان و در روستای ابر قرار دارد.
این جنگل با 35 هزار هکتار وسعت در ادامه جنگل‌های سرسبز شمال کشور است و از آنجا که فضای این جنگل را پوششی از ابر فرا گرفته به همین دلیل این جنگل را جنگل ابر می‌نامند 
ارتفاع زیاد جنگل از سطح دریا، پایین بودن درجه حرارت در فصل گرما و وجود چشمه‌سارهای فراوان و پوشش جنگلی متنوع [جنگل ابر میزبان جشنواره نغمه و طبیعت] از شاخصه‌های این جنگل است.
این جنگل در استان سمنان و در نزدیکى روستاى ابر واقع شده و تقریباً مرز استان سمنان و استان گلستان است.

جایى که از ضخامت کوه‌هاى البرز کاسته مى‌شود و ابرهاى گرفتار در پشت این دیواره از لابه‌لاى دره‌ها به سمت جنوب سرازیر مى‌شوند؛ به همین خاطر تقریباً از بعدازظهر تا نیمه‌هاى شب با سرد شدن هوا چنان مى‌نماید که جنگل به روى ابرها سوار شده است

این اتفاق منطقه ابر را دگرگون کرده و آب و هوایى متفاوت از سراسر سمنان به آن داده است. در قسمت‌هاى جنوبى جنگل، یعنى قسمتى که به تمدن نزدیک‌تر است پوشش گیاهى تنک دیده مى‌شود. در عمق جنگلٰ تپه‌هاى پرشیبی وجود دارد که سراسر پوشیده از درختان بلند است.
مشهورترین درخت منطقه اورس است. درختى با ریشه‌هاى بلند که روى زمین مى‌خزد.
مناطق ابتدایى جنگل ابر ییلاق چوپانان گلستانى است، اما در عمق جنگل اثرى از انسان دیده نمى‌شود.
جنگل ابر شاهرود با 35 هزار هکتار وسعت به سه دلیل برای دنیا اهمیت دارد. اول این که قسمتی از جنگل‌های باستانی هیرکانی است و گیاهان دارویی آن کم نظیر است.
دلیل دوم مربوط به«اکوتن» این ناحیه می‌شود؛ یعنی مرز میان‌بند بین دو اکوسیستم منطقه نیمه بیابانی و جنگلی.
به‌طوریکه می‌توان در جنگل‌های این ناحیه درختان سوزنی برگ را در کنار درختان پهن برگ مشاهده کرد که این امر در گونه‌های جانوری هم تاثیرگذار بوده است.
دلیل سوم آنکه به‌خاطر جغرافیای خاص منطقه که دو منطقه کم ارتفاع و بلند را در کنار هم قرار داده است، شاهد تشکیل اقیانوس ابر در این منطقه هستیم که پدیده کم نظیری در دنیا محسوب می‌شود.
قدمت جنگل‌های هیرکانی که جزو بقایای دوران سوم زمین‌شناسی هستند از یک سو و وجود 80 گونه گیاهان چوبی به همراه گونه‌های گیاهی بسیار نادری مانند راش، بلوط، توسکا، نارون، گیلاس وحشی، بارانک، سرخدار، نمدار و ... از سوی دیگر، نشان می‌دهد که این اراضی می‌توانند همچون موزه زنده‌ای برای جذب گردشگران داخلی و خارجی مورد استفاده قرار بگیرند.
بخشی از گردشگران این منطقه، گیاه‌شناسانی هستند که برای دیدن گونه‌های نادر گیاهی موجود در جنگل‌های هیرکانی به ایران می‌آیند.
دسته دوم، توریست‌های عمومی هستند که بیشتر از کشورهای آسیای میانه و خاورمیانه به ایران می‌آیند.

+   ((حسین نریمانی)) ; ۸:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۳٠

افتخار پارسیان

اختراعات و ابتکارات ایرانیان در پهنه دریانوردی و نجوم 
  بسیاری از ابزارهای دریانوردی و نجوم توسط ایرانیان اختراع شده است. 

کهن‌ترین سند دریانوردی ایرانیان، مهری است که در چغامیش خوزستان بدست آمده است. تاریخ تمدن ناحیه چغامیش به شش‌هزارسال پیش از میلاد می‌رسد. این مهر گلین، یک کشتی را با سرنشینانش نشان می‌دهد. در این کشتی یک سردار پیروز ایرانی، بازگشته از جنگ، نشسته، و اسیران زانوزده در جلوی او دیده می‌شوند. در این مهر یک گاو نر و یک پرچم هلالی شکل هم دیده می‌شوند. نقش‌های برجسته پاسارگاد نمایانگر توانمندی دریایی ایرانیان و فرمانروایی ایشان بر هفت‌دریاست. 

قطب نما 

در مورد اختراع قطب‌نما روایت‌های زیادی وجود دارد. تنی چند از دانشمندان آن را به چینی‌ها و یا حتی ایتالیایی‌ها نسبت می‌دهند. اما بیشتر دانشمندان متفق‌القولند که قطب‌نما به وسیله ایرانیان ساخته شده است. قطب‌نمای ایرانی برخلاف قطب‌نمای چینی که 24 جهت داشت، دارای 32 جهت بوده‌است. عدد 32 علاوه بر نشان‌دادن دقت بیشتر قطب‌نمای ایرانی، نمایانگر آشنایی ایرانیان با اعداد در مبنای 2 و دانش ریاضی پیشرفته آنان است،‌که خود بحث جداگانه‌ و بسیار مفصلی را می‌طلبد. در افسانه‌های کهن ایرانی آمده است که اسفندیار رویین به هنگام حرکت برای نبرد با اژدها از پیکانی آهنین سود می‌جسته، که همواره جهت ثابتی را به او نشان میداده است. در دوران نخستین اسلامی، قبله‌نما توسط ایرانیان به قطب‌نما افزوده شد تا همواره و در هر وضعیتی بتوان جهت درست قبله را پیدا نمود. ایرانیان از این اختراع استفاده کامل نموده و آن را به دیگر مسلمانان شناساندند. نام‌های فارسی اجزای قطب‌نما در زبان عربی شاهد تاریخی مسلمی است که کاربرد قطب‌نما از طریق ایرانیان به دست دیگر ملت‌های مسلمان رسیده است. 

سکان 

اختراع فرمان کشتی (سکان - سوکان) از سوی تمامی دانشمندان، بدون استثنا، به ایرانیان نسبت داده شده است. در روایت‌ها وداستان‌‌های ایرانی چنین آمده است که سندباد، ناخدا و دریانورد پرآوازه ایرانی اهل بندر سیراف، سکان را اختراع کرده است. نامه‌ای نیز از معاویه، فرمانده نیروی دریایی مسلمانان در دریای مدیترانه، به خلیفه دوم بر جای مانده که در آن از مزایای این اختراع ایرانیان و برتری کشتی‌های ایرانی دارای سکان به کشتی‌های رومی سخن گفته است. در این نامه او از خلیفه درخواست نموده که کلیه امور دریانوردی، کشتی‌رانی و دریاپویی به ایرانیان واگذار شود. ترجمه متن این نامه در کتاب اسماعیل رایین، دریانوردی ایرانیان، آورده شده است. 

ژرفنایاب - عمق یاب 

برای تعیین ژرفنای آب در دریا، به ویژه مناطق ساحلی دریای پارس و دریای مکران، ایرانیان ابزاری اختراع نموده و به کار می‌بردند که شباهت زیادی به شاقول بنایی داشته است. هرچند که اختراع این سوند باستانی به سندباد ناخدای پرآوازه ایرانی نسبت داده شده است، اما اکتشافات اخیر کشتی‌های غرق شده ایرانی در دریای اژه، که در یورش به یونان شرکت داشته‌اند، نشان می‌دهد که از دوران هخامنشیان، ایرانیان این ابزار را شناخته و به کار می‌بردند. 

مسافت یاب 

دریانوردان ایرانی، از زمان‌های باستان، ابزارهایی برای پیمودن مسافت‌های دریایی به کار می‌برده‌اند.یکی از این ابزارها ریسمانی بوده که به تدریج باز می‌شده، که پس از رسیدن به انتها، آن را می‌پیچیدند و دوباره استفاده می‌کرده‌اند. 

رهنامه‌ها 

راه‌نامه‌ها، نقشه‌ها و نوشته‌هایی بودند که در آنها کلیه اطلاعات مربوط به دریانوردی ثبت و مستند شده بود. ایرانیان از روزگار باستان، مبتکر و صاحب رهنامه‌هایی بوده‌اند و به کمک آنها دریانوردی و دریاپویی می‌کرده‌اند. رهنامه‌های ایرانیان، اطلاعات و آگاهی‌هایی در مورد بنادر و جزایر، گاه‌شناسی و جهت یابی، جریان‌های دریایی، جریان‌های هوایی، ابزارهای دریانوردی و ... را در بر داشته‌اند. پس از اسلام، بسیاری از رهنامه‌های دوران ساسانی به عربی ترجمه شد و دریانوردان دوران اسلامی، بهره فراوانی از آنان برگرفتند. 
در سال 1330 خورشیدی، باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانیان را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیل‌های الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانیان ساخته شده و به کار برده می‌شده‌اند. او این پیل‌های تیسفون را Baghdad Battery نامید. جهت آگاهی بیشتر از این پیل الکتریکی می‌توانید به سایت‌های با موضوع Baghdad Battery در اینترنت مراجعه نمایید. 

اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازه‌ای تعجب و شگفتی جهانیان را بر انگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و امریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقاب‌های پرنده و کشتی‌های فضایی به زمین آمده‌ بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان 1500 سال پیش از گالوای ایتالیایی(1786 میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند. (برای آگاهی بیشتر می‌توانید به کتاب ارابه خدایان نوشته اریک‌فن‌دنیکن را از بخش دانلود کتاب تاریخی دانلود کنید

ایرانیان از این پیل‌های الکتریکی جریان برق تولید می‌کردند و از آن برای آبکاری اشیا زینتی سود می‌جستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده می‌کردند. 

کشتی‌سازی 

فرهنگ فنی و مهندسی ایرانیان از دیدگاه دریانوردی و کشتی‌سازی بسیار غنی و پربار است. آب‌های نیلگون دریای پارس، دریای مکران (عمان)، و اقیانوس هند، همچنین رودخانه‌های جنوب‌غربی ایران، از دیرباز پهنه دریانوردی و دریاپویی ایرانیان بوده است. در شاهنامه فردوسی، چندین بار، از کشتی‌سازی و کشتی‌رانی ایرانیان، سخن رانده شده است. قدمت و پیشینه این رشته از دانش و فن مهندسی ایرانیان را از سروده‌های فردوسی می‌توان دریافت. فردوسی از جمشید، پادشاه پیشدادی، به عنوان نخستین انسانی که هنر غواصی و صنعت کشتی‌سازی و دریانوردی را به دیگران آموخت، نام برده است. می‌توان دریافت که دانشمندان ایرانی در دوره تابندگی نژاد آریا که در شاهنامه فردوسی به نام دوره پادشاهی جمشید نام برده شده است، موفق به اختراع کشتی و فنون دریانوردی و دریاپویی شده‌اند. 

کشتی‌رانی در آب‌های ایران از دیرباز انجام می‌شده و با توجه به این سنت دریانوردی، نیاز به کشتی‌سازی و سودجستن از ابزارهای دریانوردی در ایران وجود داشته است. نخستین کشتی‌هایی که در رودخانه‌های میان‌رودان آمدوشد می‌کردند، به شکل‌های گوناگون ساخته می‌شدند و ابزار حرکت دادن آنها پارو بوده است. 

نبردناوهای ایرانی در زمان هخامنشیان، بزرگترین کشتی‌های جنگی زمان خود بودند که سه ردیف پارو زن و بادبان داشتند و با سرعت 80 میل دریایی در روز حرکت می‌کردند. هر نبردناو شامل 200 جنگجو بود که 30 نفر از آنها سربازان زبده فارسی، تکاور، بوده‌اند. نیروی دریایی ایران در زمان ساسانیان نیز، قدرت مطلق در دریای پارس و اقیانوس هند بوده که زیر بنای فرهنگ دریانوردی و دریاپویی مسلمانان را تشکیل داد. 

استرلاب 

استرلاب astrolabe ، ابزاری بوده که در جهان باستان برای تعیین وضعیت ستارگان نسبت به کره زمین به کار می‌رفته است. استرلاب، در سه گونه استرلاب خطی، استرلاب صفحه‌ای و استرلاب کروی ساخته می‌شده است. قطعات استرلاب نسبت به یکدیگر حرکت کرده و می‌توانستند جهت ستارگان، ارتفاع جغرافیایی آنها و فواصل نسبی را مشخص نمایند. استرلاب در دریانوردی، برای جهت‌یابی به کار می‌رفته است. استرلاب‌های ایرانی از برنج و آلیاژهای دیگر مس ساخته می‌شده‌اند. هرچند پاره‌ای مورخان اختراع اولیه استرلاب را به یونانیان و فنیقیان نسبت می‌دهند، اما سهم اندیش‌ورزان ایرانی در اختراع انواع گوناگون استرلاب و تکامل و افزودن بخش‌های مختلف آن، انکارناپذیر بوده و از سوی تمامی تاریخ‌نگاران ثبت شده است. 

نقشه‌برداری 

از دوران‌های پیشین در ایران‌زمین کارهای مهندسی با سودجستن از ابزارهای مساحی و پیاده کردن نقشه انجام می‌گرفته است. نقشه‌برداری از سواحل و تعیین مسیرهای ایمن دریایی، به ویژه در نقاط کم‌عمق، از وظایف نیروی دریایی ایران بوده است. 

ابزارهای اندازه‌گیری 

تراز (تئودولیت) 

تراز شاهینی، که نخستین نوع تئودولیت به شمار می‌آید توسط کرجی مخترع و دانشمند ایرانی، اختراع شده است. این دستگاه شامل صفحه‌ای مدرج بوده که به وسیله زنجیری از میله‌ای آویزان می‌شده است. با تعیین امداد افقی می‌توان مستقیم اختلاف ارتفاع بین دو نقطه را از روی درجه‌بندی آن تعیین نمود. 

شاخص خورشیدی 

پیشینه تعیین تغییر زمان از طریق اندازه‌گیری سایه آفتاب به زمان باستان برمی‌گردد. در آغاز، شاخص‌های خورشیدی، ویژه اندازه‌گیری زمان و حرکت خورشید، از سایه ساختمان‌ها و درختان تشکیل می‌شده است. به‌تدریج، با گذشت زمان از ابزارهایی که به صورت شاخص قائم بر روی صفحه‌ای قرار داده می‌شده ساخته شدند. شاخص‌های آفتابی معمولا ارتفاع خورشید و عرض جغرافیایی روزانه را مشخص می‌نمودند. علاوه بر این شاخص‌ها شواهدی هم در دست است که ایرانیان از ابزارهای آفتابی دیگری برای مشخص نمودن طول جغرافیایی و جهت سود می‌جستند. در دوران اسلامی، دریانوردان ایرانی، برای مشخص نمودن جهت مکه، جهت انجام وظایف مذهبی روزانه، در هر نقطه شاخص‌هایی ساخته بودند. در این ابزار یک شاخص آفتابی قائم نصب شده که زمان را مشخص می‌کرده و آنگاه با گرداندن آن ابزار در امتداد مدار، جهت مکه کاملا مشخص می‌شده است. 

ابزار نمایش و پردازش حرکت سیارات 

از جمله ابزارهایی بوده که ریشه‌های تاریخی آن را نیاز به مطالعات ستاره شناسی و دریانوردی تشکیل می‌دهد، این ابزارها برای نمایش حرکت سیارات، زمین و خورشید و همچنین محاسبات زاویه‌ای و طولی به کار می‌رفته است. اینکه ایرانیان، دست‌کم 1500 سال پیش از اروپاییان می‌توانستند طول جغرافیایی را، به ویژه در دریا، از نصف‌النهار مبدا (نیمروز - سیستان) حساب کنند، از سوی بسیاری از دانشمندان و تاریخ‌نگاران پذیرفته شده است. این محاسبات و پردازش‌های پیچیده، بدون سودجستن از ابزارهایی که در مثلثات و محاسبات زاویه‌ای به کار می‌رود، غیرممکن بوده است. یکی از این ابزارها که در لاتین اکواتوریوم، ‌Equatorium، نامیده می‌شود برای تعیین مدار خورشید و سیارات به کار می‌رفته است. 

مواد نفتی 

مواد نفتی به صورت‌های گوناگون در جهان باستان، ایران و میان‌رودان، شناخته شده و به کار برده می‌شده است. گذشته از استفاده‌های سوختی و گرمائی که از آغاز عمل شناخت قیر و برداشت‌های متافیزیکی از آتش و آتش‌جاویدان بوده، در دانش و فناوری استفاده می‌شده است. کاربرد آن به صورت عامل چسباننده، عایق‌بندی کننده و ملات بوده است. ایرانیان، کف کشتی‌ها را قیراندود و نفوذ ناپذبر می‌ساخته‌اند. 

استفاده از آتش در صنایع نظامی 

کاربرد آتش در جنگ، برای سوزاندن کشتی‌ها و تاسیسات دریایی دشمن، از دوران باستان معمول بوده است. در ارتش ایران، هم در نیروی زمینی و هم در نیروی دریایی همواره گروهی به نام نفت‌انداز، نپتان یا نفات، با اونیفورم ویژه خود ماموریت پرتاب مواد قیری و نفتی را بر عهده داشته‌اند. 

ساده‌ترین روش،‌پرتاب آتش با تیر بوده است، این روش سپس به صورت پرتاب ظرفی از آتش، نارنجک مانند، تکامل پیدا نمود. برای پرتاب ظرف‌های بزرگ از ابزارهای مکانیکی، همچون منجنیق، سود می‌جستند. نفت یا نپتا، که در شاهنامه از آن تحت عنوان قاروره یاد شده است، تا مدتها جزو اسرار نظامی بود. 

پروکوپیوس، Preoccupies، تاریخ نگار رومی در سده ششم میلادی، از روغن مادها نام می‌برد و می‌گوید که ایرانیان، ظرف‌هایی از روغن مادها و گوگرد را پر کرده و آنها را آتش زده و به سوی دشمن پرتاب می‌کنند. پروکوپیوس می‌گوید که این ماده در روی آب شناور مانده و به محض تماس، کشتی‌های دشمن را به آتش می‌کشیده است. 

خشاب (چراغ دریایی) 

از دوران‌های پیشین در دریای پارس ساختمان‌هایی ساخته بودند که بر فراز آنها آتش افروخته می‌شد. این ساختمان‌ها عمل برج‌دریایی و چراغ‌دریایی را برای راهنمایی دریانوردان و همچنین خبررسانی انجام می‌دادند. فاصله این چراغ‌های دریایی چنان بوده که باپدید شدن یکی، دیگری نمایان می‌شده است. 

برج‌های دریایی، با‌ آتشی که بر فراز آنها افروخته می‌شد، به چند دلیل ساخته می‌شدند. 

نخست آنکه، با بالا آمدن آب در زمین‌های کم عمق این خطر وجود داشته که کشتی‌ها ندانسته به سوی آب‌های کم عمق رفته، به شن نشسته و نابود شوند. 

دوم آنکه، با دیدن نور در تاریکی، کشتی‌ها، در تاریکی شبانگاه و هوای ابری راه و جهت خود را بیابند. 

سوم اینکه، در صورت یورش دزدان و غارتگران دریایی، به پادگان‌های زمینی و رزم‌ناوها خبر داده تا به سرعت جهت مقابله با آنها اقدام کنند. 

دلیل چهارم این بوده است که دریابان‌های مستقر در این ساختمان‌ها، پدیده‌های هواشناختی و دریاشناختی را ثبت می‌کرده‌اند. دریانوردان تازه‌کار ایرانی از این اطلاعات برای رویارویی با رخدادهای هوا و دریا، به ویژه رخدادهای چرخه‌ای و دوره‌ای استفاده می‌کردند. 

چکیده نویسی 

در دربار پادشاهان ایرانی، گروهی از دبیران وظیفه داشتند که گزارش‌های رسیده از اطراف کشور را کوتاه‌نوشته کرده به مقامات بالاتر ارائه دهند. در امر دریانوردی و کشتی‌رانی هم نیاز دریانوردان ایرانی در به همراه داشتن چکیده‌ای از سفرهای پیشین دیگر دریاپویان در مسیرهای دریایی، باعث گسترش این فن در میان دریانوردان بوده است. 

دوربین (تلسکوپ) 

در تاریخ سلسله پادشاهی یوان در چین مندرج شده که برای تاسیس رصدخانه پکن، به سرپرستی کوئوشوچینگ منجم دربار، تعدادی ابزارهای رصدی از رصدخانه مراغه در ایران خریداری شده است. از جمله این ابزارها ذات الحلق، عضاده (الیداد)، دو لوله رصد، صفحه ای با ساعتهای مساوی، کره سماوی، کره زمین، تورکتوم (نشان دهنده حرکت استوا نسبت به افق) هستند. چینیان لوله رصد را وانگ-تونگ نامیده‌اند. به گفته تاریخ سلسله پادشاهی یوان ایرانیان از این اختراع نه تنها برای رصد اجرام آسمانی، بلکه برای مشاهده دوردست‌ها، به ویژه در دریا سود می‌جسته‌اند. 

پزشکی دریایی 

در سفرهای دریایی اکتشافی که در زمان هخامنشیان انجام می‌شد، همواره پزشکانی با کاروان‌های دریایی همراه بودند که وظیفه مراقبت‌های بهداشتی دریانوردان را بر عهده داشته‌اند. در دانشگاه جندیشاپور، دوره ساسانیان، هم بخشی به گردآوری اطلاعات در باره بیماری‌های دریانوردان و راه‌های درمان آنها اختصاص داشته است. 

اما نخستین کتابی که در این باره نوشته شد، بخشی از کتاب جامع ، فردوس الحکمه، است که توسط علی‌بن‌ربان تبری (تبرستانی)، پزشک ایرانی، گردآوری و تالیف شده است. ربان تبرستانی، یک پزشک بود که در طی سفرهای فراوان دریایی خود اطلاعاتی در باره بیماری‌های دریانوردان و درمان آنها گردآوری نمود. او یادداشت‌های ارزشمند خود را برای پسرش علی به میراث گذاشت. علی‌بن‌ربان تبری نخستین کتاب جامع در پزشکی را نوشت که بخشی از آن به بیماری‌های دریایی و درمان آنها اختصاص داشت. هم او بود که در زمان اقامتش در شهر ری به آموزش پزشکی پرداخت و رازی پزشک نامدار ایرانی و کاشف الکل، شاگرد او بوده و اصول علم طب را از وی فراگرفته بود. 

ابوعلی‌سینا هم در بخش پنجم کتاب قانون، بیماری‌های کل بدن، فصلی را به بیماری‌های دریایی اختصاص داده است. علی بن عباس اهوازی نیز در دایره‌المعارف طبی خود در سده چهارم هجری در این خصوص مطالبی را ارائه داشته است. 

ستاره‌شناسی 

ایرانیان نیز همچون دیگر تمدن‌های باستانی از دانش ستاره‌شناسی در دریانوردی و دریاپویی سود می‌جستند. این موضوع به اندازه‌ای گسترده و با اهمیت است که در آینده، به امید خدا، این مطلب در مقاله‌ای جداگانه ارائه خواهد شد. 

واینها خود گوشه کوچکی هستند از خدمات ارزنده‌ای که اندیشمندان دریانورد ایرانی به جهان علم و دانش ارزانی داشتند. باشد که ما میراث‌داری آنان را سزاوار باشیم.

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۳٠

تفکر کوروش کبیر در باره ثروت اندوزی

زمانی کروزوس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی؟

کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدم الان دارایی من چقدر بود؟ کروزوس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کروزوس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش رو به کروزوس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۳٠

رییس گوگل و توانایی سایبری ایران

"اریک اشمیت"، مدیرعامل شرکت اینترنتی گوگل در مصاحبه با شبکه فاکس‌نیوز اذعان کرد که ایرانیان صاحب استعدادی "غیرمعمول" در حوزه عملیات سایبری هستند. 

وی همچنین تصریح کرد که آمریکایی‌ها دقیقا قادر به شناخت ابعاد این استعداد نیستند اما به هر حال این امر تهدیدی برای آنان محسوب می‌شود. 

وی در این مصاحبه که بخشی از فیلم آن در یوتیوب قرار گرفت در پاسخ به سوالی در خصوص کنترل پهپاد RQ170 توسط نیروهای سایبری ایران اظهار داشت که این اطلاعات سری است و ما هرگز دسترسی به آنها نداریم اما این نگرانی که ایران توانسته باشد این کار را انجام دهد همواره وجود داشته و ما هم باید همواره نگران آن باشیم. 

این اعتراف ضمنی که از سوی مدیرعامل یک غول سایبری در جهان مطرح می‌شود تاییدی دیگر بر شکست آمریکا از ایران در جریان پهپاد RQ170 است

باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا نیز اخیرا ضمن پذیرش شکست سایبری از ایران از کشورمان خواست تا پهپاد را به آمریکا بازپس دهد. بسیاری این تقاضا را بسیار وقیحانه می‌دانند چرا که هیچ کشوری حق جاسوسی در خاک دیگر کشورها را ندارد چه رسد به اینکه تقاضا کند که ابزار جاسوسی لو رفته را به آن کشور پس دهند. 

مقامات جمهوری اسلامی ایران تاکید کرده‌اند پهپاد متعلق به ایران است و به آمریکایی‌ها بازگردانده نخواهد شد. 

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۸

معرفی مشهد مقدس

مشهد مقدس مزین به وجود مبارک حضرت امام رضا(ع) مهم ترین شهر مذهبی ایران است که در تمام روزهای سال پذیرای دوستداران اهل بیت(ع) است. وجود حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) در این منطقه سبب توسعه و رونق اقتصادی این شهرستان شده است. صنعت جهانگردی در مشهد از اهمیت و اعتبار ویژه‌ای برخوردار است. اهمیت ویژه شهر مشهد در درجه نخست به خاطر جایگاه زیارتی آن است که به طور دایم گروه گروه مردم ایران و دیگر مسلمانان کشورهای گوناگون اسلامی را برای زیارت به سوی خود می کشاند. علاوه بر جهانگردان مسلمان، بسیاری از جهانگردان غیرمسلمان نیز آرزوی بازدید این آثار و زیارت مسلمانان را در‌این گونه زیارتگاه ها دارند. مشهد به پاس وجود حرم مطهر ثامن الائمه(ع) و نیز به لحاظ جایگاه گردشی و فرهنگی خود، سراسر سال را با بیش ترین جمعیت می گذراند. در مشهد تولیدات هنری، نقش پر اهمیتی در اقتصاد ناحیه داشته و شمار زیادی از مردم، در بخش صنایع دستی شاغل هستند. رایج ترین صنایع دستی مردم مشهد و پیرامون آن، بافت فرش، قالیچه، گلیم، شعربافی، نمد مالی، پوستین دوزی، سنگ تراشی، قلم‌زنی روی سنگ، سفال‌گری، سبد و حصیربافی، فرآورده های چوبی و فلزی، نقاشی روی چرم و… است. روند بازرگانی حاکم بر اقتصاد ایران، بر پیکره بازرگانی استان خراسان، به ویژه ناحیه مشهد نیز تاثیر داشته است. از گذشته های دور، بخش بزرگ تولید مشهد را فرآورده های کشاورزی و صنایع دستی به خود اختصاص می داده است. بیش‌ترین کالاهای صادراتی این ناحیه در سطح ملی، فرآورده های کشاورزی، مانند گندم، زعفران، زرشک، کشمش، پوست دام و در مورد صنایع دستی، قالی، فیروزه تراشیده شده و پوستین بوده است.

جمعیت‌شهرستان‌مشهد،‌درسرشماری‌عمومی‌نفوس‌و‌مسکن‌سال‌1375 هـ . ش، 2.247.996 نفر بوده است، که از این شمار 1.137.632 نفر مرد و 1.110.364 نفر زن بوده اند. در سال‌های اخیرمهم ترین واردات استان را لوازم نیروگاه‌ها، مواد شیمیایی، قند و شکر، روغن، قطعات کارخانه ها،ماشین‌آلات، اتومبیل، ورق های فلزی، دارو، لوازم برقی و پوشاک تشکیل می‌داده است

مکان های دیدنی و تاریخی

حرم مطهر حضرت‌امام رضا(ع)، آرامگاه شیخ بهایی، آرامگاه فردوسی درشهر توس، آرامگاه نادرشاه افشار، خواجه ابا صلت در حدود 10 کیلومتری شهر مشهد، در کنار راه مشهد – تهران، خواجه ربیع در 4 کیلومتری شمال مشهد، خواجه مراد درنزدیکی شهر مشهد، کنار راه مشهد – تهران، سقا خانه زرین، کاخ خورشید، گنبد سبز‌ در مشهد، گنبد هارونیه در24 کیلومتری شمال باختری شهر مشهد، آرامگاه فردوسی، مدرسه بالاسر، مدرسه پیری زاد، مسجد بالاسر، مسجد شاه در بازار بزرگ مشهد، مسجدگوهر شاد در جنوب حرم مطهر حضرت رضا(ع)، مصلای شهر مشهد و ییلاقات اطراف مشهد.

وجه تسمیه و پیشینه تاریخی

واژه مشهد به معنی شهود، حضور و شهادتگاه است و به این معانی به واژه «مشاهد» جمع بسته می شود. واژگان «مشهد» و «مشاهد» در عرف و اصطلاح سده 3 هـ . ق، بر گور اولیاء ائمه(ع) و رجال اطلاق می شده است، چنان که در آن زمان، مشهد مرغاب در فارس، و مشهد میهنه ( آرامگاه ابوسعید ابوالخیر) و مشهد توس یا مشهد رضوی در خراسان، وجود داشته است. حضرت رضا(ع) پس از شهادت به دست مامون عباسی در سال 202 هـ . ق، در آرامگاه هارونی سناباد به خاک سپرده شد. از آن پس «سناباد نوغان» به نام «مشهد» خوانده شد و به مرور زمان بر پهنه آن، به ویژه در زمان شاه تهماسب صفوی افزوده گشته و مردم توس به مشهد کوچ داده شدند.
توس، عبارت بود از ناحیه شمالی خراسان، بر مسیر بالای کشف رود و سرشناس ترین شهرهای آن، عبارت بودند از : نوغان، تابران و رادکان. نوغان تا اواخر سده 3 هـ . ق، دارای اهمیت و اعتبار بود. ویرانه های نوغان، در شمال باختری مشهد، نزدیک روستای حسین آباد و مهر آباد قرار داشت. پس اس شد. شهر مشهد، که در آغاز، آرامگاهی در آبادی سناباد نوغان بود، اندک اندک گسترش یافت. نام نوغان از حدود سال 730 هـ . ق، فراموش شد. شهر توس و در حقیقت تابران نیز در سال 791 هـ . ق، ویران شد و مشهد جای آن را گرفت؛ تا سرانجام در دوران صفوی، مرکز ناحیه پیشین توس و تمامی خراسان گشت. در بند هشن اوستا از توس به نام «توسا» یاد شده است. در کتاب وندیداد نیز آمده است که اهورا مزدا اراضی شانزده گانه را آفرید و «اوروا» یکی از آن ها بود. این واژه را اوستا شناسان با شهر توس یکی دانسته اند. بر پایه داستان های ملی بنای اصلی شهر را به جمشید - شاه پیشدادی - و بازسازی آن را به توس،‌ پسر نوذر - پهلوان و سپهسالار ایران - نسبت می دهند. افسانه می گوید که وی نهصد سال در زیر آسمان این شهر زندگی کرد و نام خود را بر این شهر نهاد. این روایت ها می رساند، که شهر توس در روزگار ساسانیان وجود داشته است.

بین سال های 31 و 32 هـ . ق در زمان خلافت عثمان، بخشی از خراسان، از جمله توس، به دست مسلمانان افتاد. در روزگار خلافت عبدالملک مروان (65- 86 هـ . ق) بنی تمیم دژ توس را گرفتند و تا سال 125 هـ . ق،‌ آن را در دست داشتند. در سال 192 هـ . ق هارون الرشید به منظور رسیدگی به ستم های علی بن عیسی - حاکم خراسان - و جنگ با خوارج خاور ایران، رهسپار آن دیار گردید. وی در راه بیمار شد و زمانی که به گرگان رسید، بیماری او شدت یافته در توس درگذشت. وی را در 193 هـ . ق،‌ در محلی که ده سال بعد حضرت رضا(ع) در آن جا به خاک سپرده شد، دفن کردند. در سال 265 هـ . ق، احمد بن عبدالله خجستانی، توس را ویران ساخت. در سال 336 هـ . ق ابومنصور توسی - حاکم وقت توس - علیه نوح بن نصر سامانی سر به شورش برداشت. نوح پس از شکست دادن ابومنصور، بار دیگر وی را بر حکومت توس گمارد. در سال 389 هـ . ق بکتوزون و فایق، از سرداران منصور بن نوح سامانی متحد شده منصور را کور کرد ند و برادرش عبدالملک بن نوح را به حکومت برداشتند. محمود غزنوی با باخبر شدن از این ماجرا به ماوراء‌ النهر لشگر کشید. وی‌ بکتوزون و فایق را شکست داد و تمامی خراسان را به دست آورد و ارسلان جاذب را به حکومت توس منصوب کرد.

از سال 421 هـ . ق، سلجوقیان اندک اندک در شهرهای مهم خراسان رخنه کردند. ملکشاه سلجوقی در 465 هـ . ق، توس را به تیول به خواجه نظام الملک توسی، وزیر خود داد. با شکست سلطان سنجر سلجوقی از غزان در سال 548 هـ . ق، امرای وی، خاقان رکن الدوله محمود، خواهر زاده سنجر را از ماوراء‌ النهر به خراسان دعوت کردند و به نام او به عنوان سلطان خطبه خواندند. در این زمان موید آی آبه، غلام پیشین سلطان سنجر، نیشابور، ابیورد، بیهق،‌ دامغان و توس را گشود و همراه خاقان محمود به جنگ غزان رفت. با چیره گی غزان در 553 هـ . ق، بار دیگر خراسان مورد تاخت و تاز و چپاول واقع گردید.

در سال 618 هـ . ق، لشگریان چنگیز مغول به دنبال محمد خوارزمشاه به توس آمدند. توس نیز مانند نیشابور به دستور تولری، پسر چنگیز خراب شد. این شهر بار دیگر در روزگار حکومت اوکتای قاآن (626- 629 هـ . ق) باز سازی شد و از آن زمان چندین بار مرکز فرمانروایی مغولان گردید. در این دوره مسیحیان توس از آزادی زیادی برخوردار بودند، به طوری که در سال 1279 م، اسقف توس به سمت مطرانی (سراسقفی) چین انتخاب شد. پس از برافتادن ایلخانان ایران، توس، قوچان، کلات،‌ ابیورد و نسا، جزء قلمرو حکومت کوچکی شد، که امیر ارغون شاه، رئیس طایفه جون باخترانی (جان قربانی) ایجاد کرده بود. در حدود سال 790 هـ . ق، حاکم محلی توس از خاندان جان قربان،‌ نام امیر تیمور را از خطبه انداخت، اما طولی نکشید، که در سال 791 هـ . ق، از میران شاه، پسر تیمورلنگ شکست خورد و باعث ویرانی دوباره توس شد. پس از این رویداد، توس اهمیت و اعتبار خود را از دست داد و بازسازی آن پس از مرگ تیمور، در روزگار حکومت شاهرخ، یعنی در سال 807 هـ . ق صورت گرفت.

در دوران پادشاهی شاه عباس بزرگ، اعتبار و رونق شهر مشهد رو به فزونی نهاد. در این دوره صحن عتیق استان قدس گسترش یافت، و شاهراهی میان اصفهان – مشهد و هرات ایجاد و کاروانسرا ها و آب انبارهای بزرگی در مشهد پی افکنده شد. در اواخر دوره صفوی ملک محمود سیستانی تون (فردوس) را گرفت و سپس با گشودن تمام خراسان در مشهد استقرار یافت. در این زمان،‌ در قوچان بین شاه تهماسب صفوی، و نادر قلی افشار پیمانی بسته شد. به موجب این پیمان نادر فرمانده سپاه ایران شد و مشهد را در 1139 هـ . ق، از ملک محمود سیستانی پس گرفت. پس از قتل نادر شاه افشار در 1160 هـ . ق، علیقلی خان (عادل شاه) برادر زاده نادرشاه به پادشاهی رسید، وی در 1161 هـ . ق، به دست برادرش ابراهیم خان کشته شد و شاهرخ، پسر رضا قلی میرزا و نوه نادر شاه به حکومت رسید.

شاهرخ شاه تا سال 1210 هـ . ق، در مشهد، برخراسان فرمانروایی کرد و در همان سال به دست آقا محمد خان قاجار از حکومت برکنار شده درگذشت. با قتل نادرمیرزا، پسر شاهرخ شاه، آخرین باز مانده افشار در سال 1217 هـ . ق، به دست فتحعلی شاه قاجار، سراسر خراسان، از جمله شهر مشهد به دست قاجاریه افتاد. شهر مشهد درگذر تاریخ آسیب ها و خسارت های زیادی دیده شاهد چپاول ها و کشتارهای بسیاری بوده است؛ با این حال اکنون از شهرهای بزرگ، آباد، پر نفوس و درجه اول ایران به شمار می رود.

مشخصات جغرافیایی

شهرستان مشهد، با پهنه ای حدود 20 هزار کیلومتر مربع، در شمال خاوری استان خراسان قرار دارد.این شهرستان‌‌از‌سوی‌شمال به جمهوری ترکمنستان، از شمال باختری به شهرستان درگز، از باختر به شهرستان های چناران و نیشابور، از خاور به شهرستان های سرخس و تربت جام و از جنوب به شهرستان های فریمان و تربت حیدریه محدود است. آب و هوای شهرستان مشهد معتدل و متمایل به سرد و خشک است. بیش ترین درجه حرارت در تابستان ها، 35 درجه بالای صفر و کم ترین آن در زمستان ها، 15 درجه زیر صفر گزارش شده و میانگین بارندگی سالیانه آن، 260 میلی‌متر بوده است. شهر مشهد در ناحیه بسیار حاصلخیز و زیبایی که به دشت توس یا دشت مشهد سرشناس است قرار گرفته و رود کشف رود از 5 کیلومتری شمال این شهر می گذرد. مهم ترین راه های دسترسی به مشهد عبارت اند از :

1) مشهد – نیشابور- سمنان – تهران، به درازای 894 کیلومتر

2)مشهد – بجنود – ساری – آمل – تهران، به درازای 966 کیلومتر

3) مشهد – بیرجند – زاهدان – ایرانشهر- چاه بهار، به درازای 164 کیلومتر

4) مشهد- تربت حیدریه – گناباد – طبس – یزد، به درازای 992 کیلومتر

5) مشهد – تربت حیدریه – گناباد – فردوس – کرمان، به درازای 889 کیلومتر

+   ((حسین نریمانی)) ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٧

سرزمین های جدا شده از ایرا ن در طول ۱۹۶ سال گذشته

با توجه به تهدید های مرزی موجود علیه تمامیت ارضی ایران بد نیست به این نکته اشاره کنیم که سرزمین کنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیه‌ای وسیع است که در تاریخ با نام‌های‎ «ایران‌زمین»،«ایران‌بزرگ » یا «ایرانشهر» و در ‏جغرافیا با نام «فلات ایران» شناخته می شود. ترفند ها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت گذشته بخش های زیادی ازاین سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه ۱۹۶ ساله از ایران بزرگ جدا نمود که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی جهت الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای حفظ سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود..

گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران در قراردادهای ترکمانچای،گلستان،آخال،پار یس و… به قرار زیر است:

سرزمین های جدا شده قفقاز بر اساس قرارداد های گلستان و ترکمانچای با روسیه(۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ م.)
آران و شروان: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک .م؛
گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک.م؛
‎داغستان: ۵۰۳۰۰ ک.م؛
اوستیای شمالی: ۸۰۰۰ ک.م؛
چچن: ۱۵۷۰۰ ک .م؛
اینگوش: ۳۶۰۰ ;ک.م‎
جمع ‏کل: ۲۶۳۷۰۰ کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ایران شرقی براساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی:

هرات وافغانستان: ۶۲۵۲۲۵ ک.م؛
بخش‌هایی از بلوچستان و مکران: ۳۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: ۹۷۵۲۲۵ کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ‏ورارود(ماوراءالنهر) بر اساس پیمان آخال با روسیه(۱۸۸۱ م.):

ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ ک.م؛
ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ ک.م؛
تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ ک.م؛
‎بخش‌های ضمیمه شده ‏به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰ک.م؛
بخش‌های ضمیمه شده به ‎قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: ۱۲۲۶۵۰۰ کیلومترمربع

‏‎سرزمین های جداشده جنوب خلیج فارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس:

امارات:۸۳۶۰۰ک.م:
بحرین:۶۹۴ ک.م:
قطر:۱۱۴۹۳ک.م:
عمان:۳۰۹۵۰۰ک.م:
جمع کل: ۴۰۵۲۸۷کیلومتر مربع

مساحت سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستانات (که در دوره صفویه به اشغال عثمانی در آمد و بعد ها در بین سه کشور ترکیه،عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی ۲۰۰۰۰۰ک.م. و نیز عراق به مساحت ۴۳۸۳۱۷ک.م. در جمع حدود ۳٫۵ میلیون کیلومتر مربع بالغ می شود که

این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦

بزرگ‌ ترین عجایب باستانی خاورمیانه

بزرگ‌ ترین عجایب باستانی خاورمیانه

میراث آریا نوشت : آنچه در ادامه می‌خوانیم معرفی ۱۰ نمونه از بناها و مناطق تاریخی و باستانی خاورمیانه است که از آن‌ها به عنوان بزرگ‌ترین عجایب باستان نام برده شده است:

بیت‌المقدس، فلسطین:

 

ل معراج پیامبر عظیم‌الشان اسلام است، در بین ادیان مختلف اسلام،‌ مسیحیت و یهود از تقدس و احترام بسیار زیادی برخوردار است. با توجه به این اهمیت خیابان‌های منتهی به شهر، مختص ادیان متفاوت است و به همین دلیل به محله‌های مسلمانان، مسیحیان، ‌یهودیان و ارمنی‌ها تقسیم شده است. علاوه بر مسجدالاقصی،‌ بناها و اماکن مقدس دیگری نیز در بیت‌المقدس وجود دارند که مسجد قبه‌الصخره از مهم‌ترین آن‌ها به شمار می‌رود. این بنا که قدمت آن به قرن هفتم میلادی برمی‌گردد، مکانی مقدس چه برای مسلمانان و چه برای مسیحیان و یهودیان است.

تخت جمشید (پرسپولیس)، ایران:


تخت جمشید که زمان ساخت آن به قرن ششم پیش از میلاد برمی‌گردد، در ۷۰ کیلومتری شهر شیراز، پایتخت امپراتوری عظیم هخامنشی، قرار دارد. تخت جمشید مجموعه‌ای مشتمل بر کاخ‌هایی مجلل بود که به دستور داریوش کبیر، پادشاه نخستین امپراتوری ایران، بنا شد و امروز پس از گذشت قرن‌ها و به رغم به آتش کشیده شدن به دست لشکریان اسکندر مقدونی، هنوز هم می‌توان نشانه‌هایی از شکوه گذشته آن را از ورای ستون‌ها، بناها و همچنین نماهای سنگی‌اش مشاهده کرد.

بعلبک، لبنان:


شهر بعلبک که «شهر خورشید» نیز نامیده می‌شود، در دره حاصلخیز «بکا»ی لبنان قرار دارد و یکی از سالم‌ترین ویرانه‌های رومی در منطقه خاورمیانه است. این شهر که وسعتی بسیار زیاد داشته و از نظر بزرگی رقیب روم باستان می‌شده، شهری زیارتی بوده و محل اجتماع زائران از سراسر امپراتوری روم برای عبادت خدایان به شمار می‌رفته است. امروزه بعلبک میزبان جشنواره‌های هنری گوناگون است که آن را به یک مرکز فرهنگی ویژه در لبنان تبدیل کرده است.

شیبام، یمن:


این شهر محصور که در قرن شانزدهم میلادی بنا شده و به دلیل معماری خاص و زیبایش از شهرت بسیاری نیز برخوردار است، به واسطه سازه‌های برج‌مانندی که در آن ساخته شده، «منهتن صحرا» نام گرفته است. این شهر از آن‌جا که محل مناسبی برای توقف کاروان‌های مهم و تجاری در دوران گذشته بوده و راه مواصلاتی به مناطق جنوبی شبه‌جزیره عربستان محسوب می‌شده، از رونق و شکوفایی بسیاری برخوردار بوده است.

کارناک، مصر:


کارناک که در نزدیکی الاقصر قرار دارد از بزرگ‌ترین مجموعه‌معابد مذهبی مصر باستان بوده و از صومعه‌ها، کوشک‌ها،‌ ستون‌ها و راهروهای متعددی برخوردار است. علاوه بر آن، معبد بزرگ آمون نیز در این مکان قرار دارد. وجود معبد آمون در این منطقه موجب می‌شد بسیاری از بناهای موجود در این شهر به او که مهم‌ترین الهه مصر باستان بود، تعلق گیرد. گفتنی است نام باستانی این شهر «ایپت ایسوت» یا «مقدس‌ترین اماکن» بوده و کارناک نام جدید آن است.

قلعه‌الحصن یا قلعه شوالیه‌ها، سوریه:


این قلعه که در قرن یازدهم میلادی بنا شده و قلعه جنجگویان جنگ‌های صلیبی به شمار می‌رفته، اول‌بار سکونتگاه کردها بوده و به همین سبب نام دیگر آن‌«حصن الاکراد» یا «قلعه کردها» است. این بنا تا سال ۱۲۷۰ پس از آن که به تصرف جنگجویان صلیبی در آمد چندین‌مرتبه بازسازی شد و اکنون نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد.

مدائن صالح، عربستان:


این منطقه که قدمت آن به پیش از ظهور اسلام می‌رسد، نخستین منطقه باستانی عربستان است که در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است. اکثر ویرانه‌هایی که در این شهر تاریخی بر جای مانده، نشانه‌های اسرارآمیز تمدن «الانباط» است؛ تمدنی که تا هزار سال پیش در این سرزمین وجود داشت. شهر مدائن صالح، بزرگ‌ترین و جنوبی‌ترین سکونتگاه باستانی عربستان بوده است و شهر «پترا» که پایتخت یا مرکز آن بوده در ۵۰۰ کیلومتری شمال اردن قرار دارد.

تروا، ترکیه:


شهر تروا، یکی از معروف‌ترین مناطق باستانی جهان است و قدمت سکونت در آن به عصر برنز بازمی‌گردد. شهر تروا در قرن‌های سیزدهم و دوازدهم پیش از میلاد از سوی جنگجویان اسپارتان و اخاییه یونان باستان مورد حملات متعددی قرار گرفت و نبرد مشهور تروا نیز در آن رخ داد.

کارتاژ، تونس:


فینیقی‌ها، شهر کارتاژ را در قرن نهم پیش از میلاد در خلیج تونس بنا کردند. علت این کار موقعیت استراتژیک این منطقه در امپراتوری بزرگ تجاری بود که اکثر نقاط مدیترانه را پوشش می‌داد. این شهر در سال ۱۴۶ پیش از میلاد و در جنگ‌های سه‌گانه روم با قرطاجنی‌ها ویران شد اما شهر جدید کارتاژ پس از گذشت قرن‌ها، روی ویرانه‌های شهر نخست و با تبعیت از معماری رومی بار دیگر بنا شد.

بابل، عراق:


شهر بابل، مرکز بین‌النهرین باستان، به واسطه باغ‌های معلق خود که از عجایب دنیای باستان است، شهرتی فراوان یافته است. این شهر در زمان حکومت «نبوچادنزار دوم» شکوه و عظمت فراوانی داشت و امروز، ویرانه‌های آن که در ۸۵ کیلومتری بغداد به چشم می‌خورد، تنها یادآور تاریخ غنی و عمیق این کشور است.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٦:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦

خطرناک ترین تفریح ایرانیان

از سالها پیش در ایران قلیان کشیدن به یک تفریح, به ویژه برای جوانان تبدیل شد, به گونه ای که ۲۲ درصد مردان و ۲۲ درصد زنان قلیان می کشند

در فرهنگ ما از قدیم جا افتاده است که مصرف قلیان ضررهای کمتری از سیگار دارد, به ویژه که بسیاری از مردم تصور می کنند چون دود قلیان از آب می گذرد, مواد مضر آن تصفیه می شود. اما متخصصان می گویند نه تنها اینگونه نیست که ضرر قلیان می تواند از سیگار هم بیشتر باشد. مدت هاست که بحث ممنوعیت عرضه قلیان در اماکن عمومی مطرح شده و به صورت قانون هم در آمده است, اما کشمکش در مورد این قانون از همان زمان تصویب آغاز شد و تاکنون ادامه دارد.


 قلیان مجاز هست یا نیست؟

 داستان ممنوع بودن یا نبودن عرضه قلیان در قهوه خانه ها سر درازی دارد.آیین نامه ممنوعیت استعمال سیگار و مواد دخانی در اماکن عمومی و قانون جامع کنترل دخانیات, مصرف اینگونه مواد را در هر مکانی که عمومی باشد ممنوع می داند, ولی دولت قهوه خانه ها را از شمول اماکن عمومی خارج کرده است.

پس از مدت ها کش و قوس بین دولت و کارشناسان, در شهریورماه اعلام شد دیوان اداری که مرجع رسیدگی به شکایت از مصوبات دولت است, مصوبه دولت را نقض کرده و عرضه قلیان در قهوه خانه ها را ممنوع می داند, اما روز ۲۶ آبان پایگاه اطلاع رسانی دولت باز هم بر مستثنی بودن آنها تاکید کرد.


هر چند در متن خبر پایگاه آمده است عرضه قلیان در قهوه خانه ها با درخواست وزارت بهداشت صورت گرفته است ولی مسوولان وزارت بهداشت چنین درخواستی را رد و بر عدم عرضه قلیان ها در هر مکان عمومی تاکید کرده اند.

ضرر قلیان بیشتر از سیگار

هر فرد با کشیدن یک نخ سیگار حدود ۵۰۰ سی سی تا یک لیتر دود تولید می کند اما در هر وعده مصرف قلیان ۱۰ تا ۲۰ لیتر دود تولید می شود.

با هر ۱۰ تا ۱۲ پک سیگار, ۷۰ سی سی هوای آلوده به دود وارد ریه می شود, در حالی که هر پک به قلیان ۵۰۰ سی سی دود حاوی مواد زیان بخش را به ریه وارد می کند.

مقدار نیکوتینی که هر فرد در هر بار مصرف قلیان وارد بدن خود می کند از نیکوتین حاصل از کشیدن یک بسته سیگار بیشتر است. 

دود قلیان تمام مواد مضر موجود در دود سیگار را داراست, ضمن اینکه مونوکسید کربن بیشتری هم دارد و حاوی مجموعه ای از مواد سرطان زاست که حاصل سوختن زغال هستند.

+   ((حسین نریمانی)) ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٥

جشن و پایکوبی مردم عراق همزمان با خروج آخرین نظامیان اشغالگر

همزمان با خروج آخرین گروه های نظامی آمریکایی از عراق صدها عراقی پرچم های آمریکا و رژیم صهیونیستی را در فلوجه به آتش کشیدند.
به گزارش خبرگزاری ها، صدها تن از مردم عراق در فلوجه با شرکت در جشن های موسوم به «مقاومت بر علیه اشغالگران» با حمل پرچم کشورشان و سر دادن شعارهایی خروج نیروهای آمریکایی را جشن گرفتند. شهروندان فلوجه در مراسم جشن خود، پرچم های آمریکا و اسرائیل را نیز به آتش کشیدند.
جشن های خروج اشغالگران که با حمایت نیروهای مسلح عراق در فلوجه از دیروز آغاز شد، سه روز ادامه خواهد داشت و از عزم و اراده مردم عراق برای آباد کردن کشورشان پس از خروج نیروهای آمریکایی حکایت می کند. فلوجه در سال 2004 شاهد جنگ های خونینی بین افراد مسلح و نیروهای آمریکایی بود که منجر به کشته و زخمی شدن تعداد بیشماری از غیرنظامیان شد.


خروج آخرین نظامی آمریکایی از استان بابل
مسئولان و اهالی استان بابل عراق، خروج آخرین نظامی آمریکایی از پایگاه نظامی «کالسو» در این استان را پیروزی بزرگی برای ملت عراق دانستند. حسن الطائی رئیس کمیته امنیتی استان بابل در گفت وگو با شبکه خبری «العالم» اظهار داشت: نیروهای عراقی، رسما پایگاه آمریکایی کالسو را تحویل گرفتند و این آخرین پایگاه اشغالگران در استان بابل بود و دیگر هیچ نظامی آمریکایی در این استان حضور ندارد.
از سوی دیگر، افزایش بی رویه شمار کارکنان سفارت آمریکا در بغداد، شک و تردیدهایی را در افکارعمومی برانگیخته است و برخی آن را نوعی اشغالگری عنوان می کنند و خواستار هوشیاری دولت در این مورد هستند.
در همین حال «مقتدا صدر» رهبر جریان صدر از سفر «نوری مالکی» نخست وزیر عراق به واشنگتن انتقاد کرد و خواستار در نظر گرفتن احساسات مردم در نفرت از اشغالگران آمریکایی شد.


رهبر جریان صدر در پاسخ به سوال یکی از طرفدارانش درباره سفر مالکی به آمریکا گفت: سفر مالکی به واشنگتن، بی احترامی به خون هایی است که به دلیل اشغالگری و حضور نظامیان آمریکایی بر زمین ریخته شده است.
نخست وزیر عراق روز یکشنبه در سفری دو روزه عازم آمریکا شده بود و مقتدا صدر پیش از سفر به او پیشنهاد داده بود، آن را لغو کند. همچنین هزاران نفر از مردم شهرهای مختلف استان «دیاله» (شمال شرق بغداد) در واکنش به تصمیم روز دوشنبه برخی اعضای شورای استانداری دیاله مبنی بر تبدیل این منطقه به یک اقلیم جدا (فدرالیته) دست به تظاهرات زدند و بر وحدت کامل کشورشان تاکید کردند.
طرح تجزیه عراق که قرار است از استان دیاله که پایگاه منافقین در آن قرار دارد، آغاز شود، طرحی بعثی است که از سوی عربستان و قطر حمایت مالی و سیاسی می شود و هدف آن تجزیه عراق است.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٤

برترین عکسهای خبری سال 2011

در آخرین ماه از سال میلادی 2011، به رسم همه سال‌های میلادی، پایگاه‌های خبری و رسانه‌های جمعی گزیده‌ای از اخبار و تصاویر سال را بر اساس معیارهای مختلف انتخاب می‌کنند.

خبرگزاری رویترز هم برترین تصاویر یازده ماه گذشته را که با بیشترین استقبال از سوی مخاطبان آن روبرو شد، انتخاب کرده که در این‌جا می‌توانید ملاحظه می کنید.

زن مسلح لیبیایی در حال خوشحالی در روز فتح بن غازی به دست انقلابیون.

اتاق فرماندهی عملیات ترور بن لادن در کاخ سفید

خودسوزی مرد بدهکار در برابر بانکی در یونان

نشت نفت خام از لوله های انتقال نفت در نیجریه

سیلاب پاکستان موجب شد میلیون‌ها عنکبوت و (احتمالا حشرات دیگر) به درون درختان پناه ببرند و پوششی شبح‌وار از تارهای عنکبوت، درختان را بپوشاند.

مرد فیلیپینی پس از سیل ویرانگر در این کشور در میان آب ها به دنبال اشیا به درد بخور می گردد

اوج گرفتن هواپیمای امریکایی در آسمان نیویورک

نگاه وحشت زده دختر پاکستانی به عموی خود که در جریان حمله افراد مسلح ناشناس در این کشور کشته شد

رعد و برق و فوران آتشفشان در جنوب شیلی

تخلیه روستای جنگ زده در دارفور توسط نیروهای بین المللی.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۳

جمله های کوتاه و زیبا از نویسنده بزرگ لبنان، جبران خلیل جبران

♦ ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی
 ♦ آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند

♦ مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .

♦ رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد

 ♦ هشدار ! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید ، هرگز هیچ نیابید

  ♦ اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی

♦ معرفت زمانی تکامل می یابد که کار و کوشش با آن همراه باشد

 ♦ بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد

 ♦ شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم

 ♦ آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک

 ♦ از ابرانسان است که انسان های برتر دلگرمی و شجاعت می گیرند

 ♦ عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند

 

♦ به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند

 ♦ انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و 

 ♦ ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار

  ♦ زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند

  ♦ چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری

  ♦ رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری

 ♦ اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند

  ♦ هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند

 ♦ چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.

             

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۳

کارهای بزرگ داریوش

چهار کار داریوش، در نظر تمام مورخین امروزی دارای ارزش بسیار است و حتی ماخذهایی که امروز برای قضاوت در مورد زمامداران وجود دارد آن چهار کار را تحسین می نماید. کارهای مزبور عبارت است از : تغییر خط ایرانیان و رواج دادن الفبای آسان فینیقی و تعمیم آموزش و پرورش به طوری که همه مردم دارای سواد خواندن و نوشتن بشوند. دوم ترجمه کردن اوستا از زبان باختری به زبان فارسی دوره هخامنش (پهلوی هخامنشی)، سوم تغییر تقویم ایرانیان و تثبیت ایام تعطیل و اعیاد و سوگواری و فصول کشاورزی و درختکاری و آبیاری. چهارم وضع قوانین بر مبنای احتیاجات فوری و اجتماعی مردم و به وجود آوردن سازمان هایی برای اجرای آنها.

 تغییر خط ایرانیان

 سال 514 قبل از میلاد از لحاظ فرهنگی یکی از سال های بزرگ سلطنت داریوش است. چون در آن سال داریوش تصمیم گرفت که الفبای فنیقی را وارد خط فارسی نماید تا این که فارسی زبانان آنچه می خواهند بنویسند با الفبای فنیقی به رشته تحریر درآورند.

در همان سال داریوش تعلیمات عمومی را برای مرد و زن در ایران اجباری کرد و باید متوجه بود که آنچه او از اجباری کردن تعلیمات می خواست همان است که امروز می خواهند یعنی با سواد شدن مردم.

در اروپا اولین کسی که تعلیمات عمومی را اجباری کرد«ناپلئون بناپارت» به شمار می آمد ولی بعد از مرگش سازمانی که وی برای اجباری کردن تعلیمات عمومی به وجود آورد از بین رفت.

اما در شرق، داریوش پادشاه هخامنشی بیست و سه قرن قبل از ناپلئون تعلیمات عمومی را برای زن و مرد اجباری کرد و منظورش این بود که الفبای فنیقی، جای الفبای میخی را در خط فارسی بگیرد و الفبای فنیقی همین الفبا است که امروز با آن در شرق و غرب (غیر از الفبای چینی و ژاپنی) می نویسند، اما داریوش نتوانست در زمان حیات خود ببیند که الفبای فنیقی جای الفبای میخی را بگیرد و عدم موفقیت داریوش دو علت داشت:

اول مخالفت موبدان ایران که با الفبای میخی انس گرفته بودند و متون مذهبی را با آن الفبا می نوشتند و دوم آماده نبودن زمان برای پذیرفتن آن رفورم بزرگ از طرف مردم.

واقعیت این است که ایرانیان نمی توانستند در آن موقع به ارزش تعلیمات اجباری پی ببرند و داشتن سواد را جز برای موبدان و کاتبان بی فایده می دانستند و داریوش لااقل بیست قرن از مردم زمان جلوتر بود و آنچه او می فهمید دیگران نمی فهمیدند.

مردم کمتر به ضرورت تغییر الفبا پی می بردند و الفبای میخی قدیم را برای رفع احتیاج خود کافی می دانستند. از یک طرف از جانب موبدان مقاومت می شد و از طرف دیگر از جانب مردم و آن مقاومت ها سبب گردید که الفبای فنیقی جای الفبای میخی را در دوره داریوش نگرفت و به همین جهت کتیبه هایی که از طرف داریوش نوشته شده با الفبای میخی تحریر گردیده که یکی از مهم ترین آنها کتیبه بیستون است.

اما بذری که داریوش کاشت بعد بارور شد و در دوره جانشین او خواندن و نوشتن با الفبای فنیقی طوری وسعت به هم رسانید که سربازان خشایارشا پسر داریوش که با او به یونان رفتند با سواد بودند و چون زن و مرد تحصیل می کردند، لذا زن ها هم مانند مردان می خواندند و می نوشتند و الفبای میخی به کلی منسوخ شدو به همین جهت از نیمه سلسله هخامنشی به بعد حتی یک کتیبه وجود ندارد که با خط میخی نوشته شده باشد.

 تغییر تقویم ایرانیان و ترجمه کردن اوستا

 ایرانیان قدیم مثل تمام اقوام باستانی به تاثیر ستارگان در زندگی انسان، عقیده داشتند بدون این که به جنبه خرافی آن معتقد شوند و امروز هم ما نمی توانیم منکر تاثیر ستارگان در زندگی انسان باشیم به دلیل این که همه چیز ما از خورشید است (اگر فرض مربوط به جدا شدن زمین از خورشید صحت داشته باشد) و وقتی ما آب می نوشیم در واقع خورشید را می نوشیم.

چون ایرانیان مثل تمام اقوام باستانی ستارگان را در سرنوشت انسان موثر می دانسته اند، در صدد برآمدند که آنها را بشناسند و حرکاتشان را در نظر بگیرند و حساب کنند.

تردیدی وجود ندارد که در ایران هم مثل سایر کشورهای دنیای قدیم در آغاز حرکات ماه به خوبی شناخته شد و مدتی گذشت تا اینکه ایرانیان فهمیدند که خورشید در مدت یک سال یک بار دور زمین می گردد(به عقیده قدما که زمین را ثابت و آفتاب را متحرک می دانستند) و بعد از این که دانسته شد که خورشید سالی یک بار دور زمین می گردد عدد دوازده به ذهن اقوام قدیم رسید.

بعضی می گویند که عدد دوازده از این جا به دست آمد که قدما دریافتند که خورشید هنگامی که به دور زمین می گردد از دوازده برج می گذرد و در هر یک از آن برج ها سی روز یا قدری بیشتر توقف می نماید.

ایرانیان عقیده داشتند که «اهورامزدا» دنیا را در دوازده هزار سال قبل به وجود آورد و ایران در دوازده هزار سال پیش به وجود آمد و مبدا تاریخ دنیا دوازده هزار سال قبل است(که آن دوازده هزار سال در سال 1232 میلادی مطابق با سال 630 هجری قمری خاتمه یافت) و لذا اینک هزاره اول از دوازده هزار سال دوم است که از عمر ایران می گذرد.

با این که عدد دوازده نزد اقوام محترم بود به طوری که «آلبر شامپودر» مورخ فرانسوی ضمن شرح تاریخ سلطنت داریوش می گوید ایرانیان قبل از هخامنشیان سال را به ده ماه تقسیم می کردند و بنابراین هر یک از ماه های ایرانیان سی و شش روز داشته و می دانیم که سال سیصد و شصت و پنج روز است و ایرانیان پنج روز مزبور را به آخرین ماه سال می افزودند و آن را چهل و یک روز محسوب می نمودند و بعد از انقضای آن ماه، «نوروز» فرا می رسید و آن را جشن می گرفتند.

داریوش در کتیبه بیستون که در آغاز سلطنت او، شاید در سال هفتم یا هشتم سلطنت نقش شده از 9 ماه اسم می برد که قبل از سلطنت وی جزء ماه های دهگانه ایرانیان بوده است.

همان طور که داریوش برای ساختن کاخ پرسپولیس بهترین معماران دنیای قدیم را به فارس برد و بهترین استادکاران و کارگران صنعتی و هنری را به کار واداشت، برای این که تقویم ایران را عوض کند یک هیئت از دانشمندان مصری و بابلی را در پازارگاد جمع آوری کرد.

در ایران هم دانشمندان نجومی بودند و منجمین ایرانی هم در آن هیئت و به قول امروزی ها در آن کمیسیون یا کمیته شرکت کردند و ریاست هیئت با یک دانشمند بابلی بود به اسم «دنی تون».

داریوش به منجمین گفته بود که تقویمی را تدوین کنند که شماره ایام سال همواره مساوی باشد و جشن نوروزی و اعیاد مذهبی تغییر نکند و هر کس بداند که هر جشن در چه روز و چه فصل می باشد.

با این که داریوش جهت تدوین تقویم جدید از دانشمندان مصر و بابل دعوت کرد که به فارس بروند نمی خواست که تقویم ایران را به ملل دیگر تحمیل نماید.

قبل از اینکه داریوش به سلطنت برسد، به کمبوجیه (کبوجیه) پادشاه ایران گفته بود که تقویم باید تغییر کند اما کمبوجیه جرئت نمی کرد که مبادرت به تغییر تقویم نماید برای این که از مخالفت موبدان می ترسید. آنها چون عادت به تقویم قدیم و ماه های سی و شش روزی کرده بودند نمی توانستند این عادت را تغییر بدهند.

بعد از اینکه دانشمندان ستاره شناس مدتی بحث کردند موافقت نمودند که سال به دوازده ماه تقسیم شود و شش ماه اول سی و یک روز باشد و پنج ماه دیگر سی روز و آخرین ماه سال بیست و نه روز، و هر پنج سال یک مرتبه آخرین ماه سال سی روز شود که امروز می گویند سال مزبور کبیسه دارد.

تغییر تقویم را موبدان نپذیرفتند و آن را مخالفت با قوانین الهی دانستند که مجموعه آنها در کتاب «اوستا» جمع آوری شده بود.

دانشمندان نجومی که در فارس گرد آمدند تا این تقویم جدید را تدوین نمایند، نمی توانستند قوانین الهی را بخوانند تا این که بدانند آیا تغییر دادن تقویم مغایر با قوانین الهی هست یا نه؟ خود داریوش هم قادر به خواندن قوانین الهی نبود زیرا کتاب اوستا را به زبان باختری یعنی زبانی که در شمال ایران (قسمت شمالی خراسان و قسمتی از ترکستان امروزی) رواج داشت نوشته بودند.

هیچ کس غیر از موبدان فارس نمی توانست کتاب اوستا را بخواند و احکام آن را بفهمد و علمای مذهبی هر چه راجع به احکام کتاب اوستا می گفتند حجت بود و همه باید آن را بپذیرند حتی مردانی چون کوروش و داریوش.

این بود که داریوش بعد از این که تقویم جدید را در ایران برقرار کرد و مواجه با مخالفت شدید موبدان گردید تصمیم گرفت که اوستا را به زبان فارسی ترجمه کند تا این که هر فارسی زبان بتواند آن را بخواند.

بعضی از مورخین قدیم یونانی نوشته اند داریوش دستور داد که اوستا را به زبان های دیگر ترجمه کنند تا این که اقوام دیگر کیش ایرانیان را بپذیرند. این موضوع صحت ندارد و کوروش و داریوش در تمام مدت سلطنت اقدامی برای بسط دادن دین مزدا پرستی در اقوام دیگر نکردند برای این که هر دو طرفدار آزادی مذهب بودند و عقیده داشتند هر قوم باید آزاد باشد که از هر مذهب که میل دارد پیروی نماید.

بدون تردید داریوش اوستا را از زبان باختری به زبان فارسی ترجمه کرد تا این که حق انحصاری موبدان از لحاظ استنباط و نقل قوانین الهی از بین برود و همه بتوانند احکام را بخوانند و بفهمند.

دایره المعارف بریتانیکا در چاپ نهم خود که در آن مسایل تاریخی بیش از مسایل دیگر وجود دارد نوشته است که وقتی داریوش دستور داد که اوستا ترجمه شود، و به فارسی برگردانیده شد اسم فارسی اوستا «زند» گردید. ولی این نوشته که ماخذ آن در دایره المعارف بریتانیکا ذکر شده صحت ندارد چون زند تفسیر کتاب اوستا است و در دوره ساسانیان آن را نوشتند و بین دوره داریوش و دوره ای که زند نوشته شد چندین قرن فاصله وجود دارد.

علت نوشتن زند هم در دوره ساسانیان این بود که دیگر کسی کتاب اوستا را که به زبان فارسی هخامنشی نوشته بودند نمی فهمید چون بعد از این که اسکندر وارد ایران شد و سلسله هخامنشی منقرض گردید، زبان فارسی از بین رفت و زبان یونانی جای آن را گرفت و مردم به زبان یونانی تکلم می کردند و می نوشتند.

در دوره چهارصد ساله اشکانیان زبانی در ایران متداول شد و آن را پهلوی اشکانی می گفتند. از آن زبان کتاب و کتیبه ای نمانده تا این که معلوم شود چگونه بوده است.

در هر صورت وقتی ساسانیان روی کار آمدند زبان فارسی دوره هخامنشیان یک زبان مرده به شمار می آمد، لذا اوستا را از آن زبان به زبان فارسی ساسانی ترجمه و تفسیر کردند.

علت تفسیر هم این بود که مردم مفردات کتاب اوستا را که در دوره هخامنشیان مشهور بود نمی فهمیدند و آنهایی که دست به کار ترجمه اوستا زدند مجبور شدند کلمات و جملات را علاوه بر ترجمه تفسیر هم بنمایند تا این که مردم قادر باشند معنی قوانین الهی را بفهمند.

راجع به این که اوستا از زبان باختری به زبان فارسی ترجمه شد(نه از فارسی به زبان های دیگر) یک سند تاریخی وجود دارد که ارزش آن از روایت هزار هزار مورخ غربی و شرقی بیشتر می باشد و آن کتیبه «بیستون» است. داریوش در کتیبه بیستون می گوید:

        «کتاب قوانین الهی (یعنی اوستا) را از زبان باختری به فارسی ترجمه کردم تا این که همه بتوانند آن را بخوانند و بفهمند».

اوستای امروز یک چهارم اوستای قدیم است و سه چهارم کتاب بر اثر تهاجمات از بین رفت.

ترجمه کتاب اوستا کار یک نفر نبود یا یک نفر نمی توانست در مدتی کوتاه آن کتاب را ترجمه کند. این بود که داریوش چندین مترجم را مامور ترجمه اوستا از زبان باختری به زبان فارسی کرد و مترجمین مزبور به ریاست یک موبد ایرانی به اسم «فراورد» یا «فرورد» مشغول ترجمه شدند و فرورد از بین موبدان بزرگ تنها کسی بود که از رفورم های داریوش در مورد تقویم جدید و ترجمه اوستا طرفداری می کرد و دیگران بدون استثنا با داریوش دشمن شدند، زیرا خطر ترجمه اوستا به زبان فارسی برای آنها بیش از خطر تغییر تقویم بود. تغییر تقویم فقط عادات آنها را تغییر می داد اما ترجمه اوستا به زبان فارسی آن کتاب را از انحصار آنها بیرون می آورد.

داریوش برای ترجمه اوستا به زبان فارسی خیلی خرج کرد. معهذا گفته گزنفون مورخ یونانی مشعر بر این که داریوش برای ترجمه اوستا هزار تالان طلا خرج کرد، اغراق به نظر می رسد.

تالان دوره هخامنشی به قول نیکلسون فقید دانشمند شرق شناس انگلیسی چهارصد لیره انگلیسی بوده است که از لحاظ وزن طلا و بها با تالان یونانی و رومی فرق داشته و اگر گفته گزنفون درست باشد داریوش برای ترجمه اوستا به فارسی چهارصد هزار لیره انگلیسی خرج کرد و این رقم توام با مبالغه به نظر می رسد. اما گزنفون از آن دسته از مورخین است که تصور کرده داریوش کتاب اوستا را به زبان اقوام دیگر ترجمه کرده است و تصور نمی شود که ترجمه کتاب از باختری به فارسی این قدر خرج داشته است.

بعد از این که اوستا ترجمه شد معلوم گردید که در آن کتاب چیزی وجود ندارد که مغایر با تغییر تقویم باشد و خیال داریوش آسوده گردید.

ترجمه اوستا به فارسی از لحاظ معنوی خیلی اثر داشت و سبب کاهش نفوذ موبدان گردید، بدون این که احترام آنها را نزد ایرانیان از بین ببرد.

بعد از خاتمه ترجمه اوستا داریوش، رییس کمیسیون ترجمه کتاب را «موبد بزرگ» کرد و وی به پاس خدمتی که نموده بود در راس تمام موبدان قرار گرفت. از آن به بعد در تمام سفرها اعم از سفرهای عادی یا سفرهای جنگی، اوستای فارسی با داریوش بود و آن را می خواند و از احکام آن کتاب الهام می گرفت


 سدسازی داریوش در هندوستان

کشور هندوستان در دوره داریوش از کشورهای امپراطوری ایران بود، ولی سلاطین محلی داشت و به اصطلاح ایران خودمختار به شمار می آمد. داریوش بر تمام هندوستان تسلط نداشت و بعد از او هم کسانی که به هندوستان قشون بردند، از اسکندر و سلطان محمود غزنوی و تیمور لنگ گرفته تا نادرشاه، بر تمام هندوستان مسلط نشدند، مضاف بر اینکه در قدیم کشور «بیرمانی» هم جزء هندوستان بود و تا این اواخر یعنی تا جنگ جهانی دوم از ایالات هندوستان به شمار می آمد.

 منطقه ای که در دوره داریوش جزء امپراطوری ایران به شمار می آمد منطقه سند و پنجاب بوده است و در این منطقه، در مدتی کوتاه، دوبار قحطی شد و در فصل تابستان که فصل «برسات» یعنی فصل باران است، باران نبارید، در حالی که رودهای پر آب که از کوه های شمال هندوستان سرچشمه می گرفت در کشور جاری بود و به سوی دریا می رفت.

داریوش تصمیم گرفت که برای مبارزه با قحطی در هندوستان (که تا این اواخر هم برای ملت و دولت هند تولید مزاحمت می کرد) مبادرت به یک اقدام اساسی کند و یک آب شناس برجسته به اسم «استیلاکس» را که در سازمان آب ایران کار می کرد و از لحاظ نژادی یونانی بود، با یک هیئت به هندوستان فرستاد تا این که رود بزرگ سند را مورد معاینه قرار دهد و گزارشی تهیه نماید مشعر بر اینکه در چه قسمت ها از آن رود بزرگ و پر آب می توان سد ساخت.

استیلاکس با هیئت مزبور به هندوستان رفت و رودخانه سند را از سرچشمه تا مصب آن (نزدیک کراچی امروزی) مورد معاینه قرار داد و گزارشی برای داریوش تهیه کرد که گویی آن گزارش را امروز یک متخصص جغرافیایی و آب شناسی که فارغ التحصیل یکی از دانشگاه های این عصر می باشد تهیه کرده است.

یکی از قسمت های جالب توجه و شگفت آور گزارشی که راجع به رودخانه سند به داریوش تقدیم شد این می باشد که استیلاکس مواضع رودخانه سند را در طول آن رودخانه از روی نصف النهار بابل اندازه گرفته و می گوید که فلان موضع از رودخانه در فلان درجه طول نصف النهار بابل قرار گرفته است.

این گزارش خواندنی مفصل است و ما برای اینکه زمینه به دست خوانندگان بیاید و بدانند در شرق چه مردانی در قدیم وجود داشته اند قسمتی از آن را در ذیل نقل می کنیم :

«رودخانه سند از کوه کیلات که یکی از کوه های هیمالیا می باشد سرچشمه می گیرد و بعد از این که بیست فرسنگ جاری شد رود دیگری که از کوه سوتلج(همچنان از کوه های هیمالیا) جاری می شود به آن ملحق می گردد.

خط سیر رود سند در طول پنجاه فرسنگ از سرچشمه به بعد در امتداد شمال غربی می باشد و در این پنجاه فرسنگ رودخانه سند را به اسم سنگاب می خوانند. آنگاه رودخانه دیگری که از مشرق می آید و موسوم است به رودخانه گر به آن ملحق می شود و بعد از ده فرسنگ در امتداد رود سند وارد سرزمین کشمیر می گردد.

در آنجا خط سیر رودخانه سند عوض می شود و راه مغرب و آنگاه جنوب غربی را پیش می گیرد و وارد دره ای می شود که جزء دره های قسمت غربی جبال هیمالیا است و آن دره در بعضی از نقاط چهار هزار ذرع عمق دارد.

رود سند در طول چهل فرسنگ از آن منطقه کوهستانی عبور می کند و ما نتوانستیم در آن منطقه رودخانه را تعقیب کنیم، برای این که در آن منطقه کوهستانی راه عبور وجود ندارد، لذا کوه را دور زدیم و در منطقه ای به نام «دربند» که رودخانه سند از کوهستان خارج می گردد به آن رسیدیم و دربند ابتدای کشور «پنجاب» است.

تا اینجا هیچ یک از مناطق رودخانه سند برای سدسازی مناسب نیست. چون علاوه بر این که آب رودخانه کم است، ساختن سد بدون فایده می باشد، زیرا در طرفین رودخانه زمین قابل کشت وجود ندارد تا با آب رودخانه مشروب شود.

رود سند در منطقه پندی(امروز راول پندی) آب رودخانه کابل را دریافت می کند و آن رودخانه از راه معبر خیبر از افغانستان می آید. ارتفاع رودخانه سند در سرچشمه پنج هزار و پانصد ذرع است، ولی بعد از اینکه وارد پنجاب شد ارتفاع رودخانه خیلی کم می شود و خط سیر رودخانه در سرزمین پنجاب جنوبی است و از مغرب پنجاب عبور می نماید.

در مشرق پنجاب یک رود به اسم «جومنه» وجود دارد و بین آن رود و رودخانه سند پنج رود دیگر هست به اسامی جهلوم، شناب، راوی، بیاس و سوتلج و به مناسبت این پنج رود است که کشور مزبور را پنجاب می خوانند یعنی دارای پنج رود.

این پنج رودخانه به هم ملحق می شوند و رود بزرگ پنج ناد، یعنی پنج آب را به وجود می آورند. پنج ناد که رودی عظیم می باشد در منطقه «میتان کوت» که با دریا یکصد و شصت و دو فرسنگ فاصله دارد به رود سند می پیوندد.

وسعت رودخانه سند قبل از اینکه به رودخانه پنج ناد ملحق شود ششصد ذرع است و آب آن با سرعت سه فرسنگ در ساعت حرکت می کند.(هر ساعت دوره داریوش دو ساعت امروزی بوده است) و عمق رودخانه چهار تا پنج ذرع می باشد.

عرض رودخانه پنج ناد، قبل از این که به رودخانه سند ملحق گردد هزار و هفتاد و پنج ذرع است و عمق آن چهار یا پنج ذرع می باشد اما آبش با سرعت کم و هر ساعت یک فرسنگ و یک چهارم حرکت می نماید.

بعد از این که دو رود بزرگ به هم ملحق شدند، عرض رودخانه سند به دو هزار ذرع می رسد و در موقع طغیان عرض آن از شش هزار ذرع تجاوز می نماید و عمق رودخانه در بعضی از نقاط به هشت ذرع می رسد و سرعت آب ساعتی شش فرسنگ می شود و در تمام فصول سال آب رودخانه سند خشک تر از هوا می باشد و موقع طغیان رودخانه آغاز بهار است و در ماه پنجم هر سال طغیان رود سند به انتها می رسد.»

ما در این گزارش از ذکر مواضع که با نصف النهار بابل اندازه گیری شده خودداری کردیم که باعث کسالت خوانندگان نشود و همچنین از ذکر مناطقی که برای سدسازی مناسب قلمداد شده خودداری نمودیم.

در متن گزارش، میزان آب سند در رودخانه های دیگر با «سنگ» اندازه گیری شده و یک سنگ آب، عبارت بوده است از آبی که از وسعتی به طول و عرض و ارتفاع یک وجب متوسط در یک ثانیه عبور کند.

در متن گزارش، انواع ماهی ها که از رودخانه سند صید می شود و انواع جانوران که در سواحل آن رودخانه زندگی می کنند، ذکر گردیده و راجع به مصب رودخانه سند در جایی که وارد دریا می شود توضیح مفید داده شده و استیلاکس می گوید که نزدیک دریا رودخانه سند یک دلتای وسیع را که وسعت آن بیش از یکصد فرسنگ مربع است تشکیل می دهد و شاخه های رودخانه، وقتی وارد دریا می شوند، قسمتی از ساحل به طول چهل و دو فرسنگ را اشغال می نمایند و در مصب رودخانه یک جنگل انبوه از انواع درختان گرمسیری وجود دارد و امروزه بعد از دو هزار و پانصد سال وقتی ما این گزارش را می خوانیم، نمی توانیم از ابراز تحسین در مورد تهیه کننده آن خودداری نماییم.

هرودوت نوشته است که داریوش، استیلاکس را از این جهت به هندوستان فرستاد تا ببیند که در کجای رود سند می توان کشتیرانی کرد، در صورتی که لااقل دو هزار سال قبل از این که داریوش به دنیا بیاید در رود سند کشتیرانی می کردند و مردم می دانستند که کجای آن رود قابل کشتیرانی هست و کجای آن قابل کشتیرانی نیست. منظور داریوش از فرستادن استیلاکس به هندوستان این بود که مقابل رودهای هندوستان سد بسازد و آب رودخانه ها را به اراضی قابل کشت سوار کند تا این که در سنواتی که باران نمی بارد مردم دچار قحطی نشوند و آن کار را هم کرد و جلوی بروز قحطی را در هندوستان گرفت.

نمی توان قبول کرد که مردی چون هرودوت در مورد علت مسافرت استیلاکس به هندوستان اشتباه کرده باشد، خاصه آن که هرودت مدتی در ایران می زیست و تاریخ ایران را از مراجع مطمئن ادراک می کرد.

بعضی از مترجمینی که در قرن پانزدهم میلادی یه بعد 9 جلد تاریخ کتاب هرودت را به زبان های اروپایی ترجمه کرده اند می گویند که وی بعد از این که تبعه ی یونان شد در بعضی از کتاب های خود دست برد و پاره ای مطالب را تغییر داد.

موضوع علت مسافرت استیلاکس به هندوستان هم ممکن است از آن تغییرات باشد و هرودت واقعیت را در تاریخ قلب کرده است.

پروفسور «راولین سون» انگلیسی استاد تاریخ یونان قدیم در دانشگاه اوکسفورد و نویسنده مقاله مربوط به هرودت در دایره المعارف بریتانیکا عقیده دارد که هرودت قسمتی از حقایق را دیگرگون کرده است.

وقتی هرودت به ایران آمد کاخ پرسپولیس نزدیک به اتمام بود و هرودوت طوری مجذوب عظمت و زیبایی آن کاخ گردید که مدت دو ماه هر روز برای تماشای آن کاخ می رفت، اما امروز در تاریخ او از عظمت و زیبایی کاخ پرسپولیس چیزی نمی بینیم . هرودوت یک سال در ایران توقف کرد و با عده ای از دانشمندان و هنرمندان ایران مذاکره کرد و تاریخ ایران را اگر در آن موقع ننوشته باشد باری، مواد تاریخی مربوط به ایران را در آن موقع به دست آورد.

حفر کانال سوئز در مصر

ترعه سوئز مهمترین راه دریایی در دوران هخامنشیان وهمچنین طی بسیاری از قرون اعصار، حفر راه آبی قابل کشتیرانی بین دریای احمر ومدیترانه است که افتخار آن برای همیشه از آن ایران وشاهنشاه بزرگ آن داریوش کبیر خواهد بود. درکتاب (( تمدن هخامنشی )) چگونگی حفر ترعه وکتیبه های مربوط به آن بدین شرح آمده است:

  حفر ترعه ای که دریای احمر را از راه آبی رود نیل به دریای مغرب متصل می ساخته وباز کردن این راه مهم دریایی یکی از شاهکارهای داریوش بزرگ است،که علاقه وبصیرت فراوان او با ایجاد راههای سهل و کوتاه دریایی وتوسعه اموربازرگانی واتصال قسمتهای مختلف شاهنشاهی ، عظمت وقدرت امپراتوری بزرگ هخامنشی را تضمین می کرد. البته ترعه ای که داریوش حفر کرد با ترعه کنونی که در سال 1869 توسط مون فردیناند دولسپسMon Ferdinand Delespes حفر شد و به اتمام رسید ، کمی اختلاف دارد ، زیرا ترعه کنونی از پورت سعید شروع وبه خلیج سوئز منتهی می شود ، در حالیکه ترعه داریوش کبیر ازقدری بالاتر از بوباستیس Bubastis شروع شده وبه رود نیل می پیوست پس از عبور از وادی تومیلت Tumilat در نزدیکی سوئز به دریای احمر ملحق می شد. آنچه از گفته های مورخین قدیم بر می آید چنین است:

از دوره سلطنت میانه مصر ( 1788 – 2160 ق. م ) ترعه ی بینبوباستیس ( یکی از شاخه های دریای نیل) ودریای سرخ شبیه به آنچه داریوش حفر کرده بود ، گویا در حدود 1300 سال پیش از میلاد مسیح توسط یکی از فراعنه مصر معاصر حضرت موسی علیه السلام حفر می شود. ولی گل ولای آنرا بتدریج پر می سازد. بعد نخائو Nechao فرعون مصر در اواخر سده هفتم قبل از میلاد (609 پ م) مجدداً به این خیال می افتد ودستور پاک کردن وحفر مجدد آنرا می دهد. لیکن بنا به گفته (دیودر) سیسیلی ، مصریان به تصور آنکه اگر این راه باز شود آب دریای سرخ مصر را فرا خواهد گرفت کانال را پر می کنند وعملیات حفاری بلااقدام می ماند. هرودوت علت عدم توفیق نخائو را در حفر کانال ، خبر وقوع سوئی را نوشته که کاهنان پیش بینی کرده بودند ، ولی " دیودور" علت را چنین ذکر کرده است وتصور کردند که مهندسین درحین عمل متوجه شدند که سطح بحر احمر بلندتر از دلتای نیل ومصر است و تصور کردند که چنانچه این راه باز شود آب شور رود نیل ، مصر را در خود غرق خواهد کرد ، بعضی نیز علت متوقف ماندن کار را هزینه زیادی که حفر کانال در برداشته ، نوشته اند. پس از آنکه درزمان کمبوجیه سال 525 پیش ازمیلاد مصر، ضمیمه شاهنشاهی هخامنشی گردید ، هنگام پادشاهی داریوش بزرگ به موازت سایر کارها ی اساسی از دو لحاظ حفر این کانال و احداث این راه دریایی کوتاه و آسان نظر شهریار سیاستمدار وکاردان هخامنشی را به خود جلب کرد. یکی از نظر لشکر کشی تا نیروی دریایی ایران بتواند به سهولت از کرانه های خلیج فارس وبحر عمان و اقیانوس هند به کرانه های دریای مدیترانه وبحر اسود وآسیای صغیر و بحر الجزایر برسد. دیگر از نظر اقتصادی و حمل کالاهای فراوان بازرگانی مصر به سایر کشورهای تابعه هخامنشی. زیرا مصر علاوه بر اینکه خود مال التجاره زیادی داشت که باید به سایر کشورهای شاهنشاهی حمل می شد , چون سر راه آفریقا قرار گرفته بود , انبار کالاهای حبشی وسودانی شده بود که حمل آن برای رفع نیازمندیهای سایر قطعات این دولت پهناور لازم بود*. بنابراین پیوستن این راه دریایی فوق العاده ضروری وسودمند تشخیص داده شد . وتوهم اینکه آب دریای احمر مصر را غرق خواهد کرد ,با دلائل دانشمندان ایرانی از فکر مصریان خارج گردید. قبل از احداث این راه دریایی از راه خلیج فارس و فرات به سوریه و از آنجا یا از شهر "صور" توسط کشتی ، یا از راه فلسطین وشبه جزیره سینا به مصر میرفته اند . راه دومی چون از کویر بی آب وعلف می گذشت بواسطه فقدان آب باعث زحمت مسافرین و کاروانها بود ، و حتماً بایستی مقدار آب کافی برای وقتی که از کویر می گذرند همراه داشته باشند واین البته مشکل ومستلزم ناراحتی هایی بود. اما کمبوجیه برای فتح مصر از همین راه رفت.

در کتیبه های سومری واکدی مربوطه به هزاره سوم پیش از میلاد ازارتباط دریایی بین النهرین با دیلمون dilmun و مغان mogan (مغان را برخی عمان امروزی دانسته اند که صادر کننده سنگهای سیاهی جهت ساخت مجسمه خدایان سومرواکد بوده است) وملوخه یادی شده و در کتیبه لاگاش مربوط به زمان شول ژی Shoulgi حدود (2263-2310 پ .م) از کشتی سازان مغان ذکری رفته است .

کشتیهای بازرگانی کشورهای تابعه شاهنشاهی هخامنشی در زمان داریوش بزرگ علاوه برناوهای سرباز بر دریاها ورودها بطور فراوان در رفت وآمد بوده است- کشتیهای بزرگ به ظرفیت 300 تا 500 تن مخصوص عبور از دریاها وکشتیهای کوچک برای عبور از رودها مثل دجله وفرات وسند ونیل از 100 تا 200 تن ظرفیت داشته است.

داریوش کبیر با توجه به اهمیت راههای دریایی ، مخصوصا ًاین راه در اواخر سده ششم پیش از میلاد ، دستور حفر ترعه را صادر کرد وبیادبود این کار بزرگ و پرارزش لوحه ای سنگی با خطوط میخی ، پارسی ، بابلی ، مصری ، عیلامی در آنجا نصب کرد که در سال 1866 میلادی در شلوف الترا به 33 کیلومتری کانال ، کمی بطرف غرب ترعه امروزی بدست آمد. روی این لوحه سنگی نقش دو نفر حجاری شده و در وسط آن اسم داریوش به چشم می خورد . طرف دست راست کتیبه ای بدین شرح کشف شده است : بخط فارسی 6سطر – عیلامی 4 سطر – بابلی 3 سطر – وکتیبه دیگری حاوی اطلاعاتی راجع به حفر کانال با متن فارسی در 12 سطر وجود دارد که زیر آن عیلامی است وهفت سطر آن بیشتر سالم نمانده است و بقیه با متن بابلی که شاید زیر عیلامی بوده ، احتمالاً از بین رفته است . از طرف دیگر لوح کتیبه مفصل تری بخط وزبان مصری نقش شده ... مفاد ترجمه بشرح زیر می باشد:

بند اول "خدای بزرگی است اهورا مزدا که این سرزمین را آفریده ، که آسمان را آفریده ، که بشر را آفریده ، که خوشی را به بشر داده ، که داریوش را شاه کرده ، که داریوش را به شاهی رسانده که بزرگ است واسبان ومردان خوب دارد."

بند دوم " منم داریوش شاه ، شاه شاهان ، شاه کشورهائیکه از تمام نژادها مسکون است ، شاه این سرزمین بزرگ تا آن دورها ، پسر ویشتاسب هخامنشی "

بند سوم " من پارسی هستم . بهمراهی پارسیان مصر را گرفتم . امر کردم این کانال را بکنند .از (پی رو ) نیل که از مصر جاری است تا دریائیکه از پارس بدان روند این ترعه کنده شد .چنانکه فرمان دادم کشتیها از مصر بوسیله این کانال بسوی پارس روانه شدند ، چنانکه اراده من بود ."

نوشته دیگر فقط نام داریوش را بر خود دارد ، ولی کتیبه بعدی حاوی عباراتی است بدین مضمون : "من هستم داریوش شاه ،شاه شاهان ، شاه کشورهائیکه از تمام نژادها مسکون است .شاه این سرزمین بزرگ تا آن دورها ، پسر ویشتاسب هخامنشی ."

در کتیبه مصری نقش درایوش مانند فراعنه مصر تزئین شده .صورت او زیرقرص آفتاب بالدار خدایان دو نیمه نیل است ودو قسمت مصر اولیا وسفلا را در زیر اسم بهم اتصال داده اند و اسامی کشورهایی که تاج داریوش (به مصری آن تریوش ) بوده اند ،نوشته شده وبدینوسیله خواسته اند بنمایانند ، که داریوش از فراعنه سلسله هیجدهم که مقتدرترین سلسله مصر بشمار می روند ، برتر بوده است . متأسفانه نام بعضی از کشورها که ممکن بود تردیدی را که در زمینه بعضی از اسامی کتیبه نقش رستم وجود دارد ، مرتفع سازد حک شده است وخوانده نمی شود .

نمایندگان کشورهای تابعه دراین نقوش زانو بزمین زده اند و درحال کرنش وخضوعند . و همانطور که در نقوش آرامگاههای شاهان منظور شده ، مقام اول را پارسیها وبعد مادیها ودر مرحله آخر اسکاها دارند . کتیبه به همان فرم واصول فراعنه مصر نوشته شده وعباراتی از آن بشرح زیر است :" آن تریوش (داریوش) که زاده الهه نیت ( مادر خدایان مصری ) خانم سائیس است .انجام داد تمام چیزهایی را که خداوند آغاز کرد . آقای همه چیز که قرص آفتاب را احاطه کرده است ، وقتی که در شکم مادر قرار داشت وهنوز بزمین نیامده بود ، نیت او را پسر خود داشت ... امر کرد به او ... دست خود را با کمال بسوی او برد تا دشمنان او را برافکند . چنانکه از برای پسر خود
(زاده نیت خدای آفتاب درخشنده ) کرد ...او قوی شوکت است . او دشمنان خود را در تمام ممالک ناود می کند . شاه مصر علیا وسفلی آتریوش که الی الابد پاینده است ، شاهنشاه بزرگ پسر ویشتاسب هخامنشی ، او پسر اوست (یعنی پسر نیت است ) قوی وجهانگیر است . تمام بیگانگان با هدایای خود رو به او می آورند وبرای او کار می کنند ..."

کتیبه ازاینجا ببعد ضایع ومحکوک شده است , فقط کلماتی که از آن خواناست می رساند که داریوش دانشمندان وحکمای مصر را به حضور پذیرفته واز آنها پرسشهائی کرده است.

اسم کوروش نیز در این کتیبه است, ولی در شکلِ بیضی نیست. زیرا فقط نام شاهان مصر را دربیضی می گذاشته اند . ضمن کشورهای تابع شاهنشاه هخامنشی صحبت از کشوری است بنام ((شیا)) که محققین تصور کرده اندکه همان ((سبا)) باشد واز کشتیهائی که باید برای تحقیقات به دریاها برود نیز ذکری شده است .

بطور کلی 117 نوشته مصری مربوط به دوران پادشاهی هخامنشیها بر مصر وروی سنگ ولوح ومهر ومهره وظروف سنگی وفلزی به خط قدیم مصر (هیروگلیف) پیدا شده است. قسمت بسیار جالب در این کتیبه ها این است که هر جا از شاهان هخامنشی وکشورهای آریایی تابعه شاهنشاهی نامی برده شده , بجای علامت حرف (را ء) معمولی خود ، اکثراً حرف راء در این اسماء را بصورت شیر نشسته ای نقش کرده اند واین تغییر علامت نسبت بحرف ((راء)) فقط برای نام پادشاهان وملل آریایی از قبیل هریو (هرات) هرخوانی (رخج) زرنگ (سیستان) خوارزم – باختری- ارمینا- پارس به چشم می خورد . ودرقسمت نام پادشاهان در سالهایی که کشور مصر منقلب شده وسر از اطاعت ایرانیها پیچیده بود , این تغییر حرف ((راء)) رعایت نشده است وآنرا بصورت اصلی خود نوشته اند . دقت وبررسی کافی در این تغییر علامت - یعنی شیر نشسته بجای علامت معمولی راء بر محققین معلوم داشته است که در دنیای باستان شیر را مظهر ونمودار ایران وایرانی واز مختصات وعظمت آنها می دانسته اند.

در کتیبه های مصری نام شش تن از شهریاران هخامنشی ؛ کوروش کبیر – کمبوجیه- داریوش اول - خشایارشاه - اردشیر اول و اردشیر دوم و اردشیر سوم تا کنون دیده شده است.

هرودوت ضمن توصیف این کانال می نویسد: ((حفر ترعه سوئزبوسیله متی اول (1298-1318-ق.م) آغاز شد. رامسس دوم (1232-298-ق.م) ونخائوا (594-609ق.م) آنرا ادامه دادند وداریوش کارآنرا تمام کرد. طول این ترعه بمسافت چهار روز راه است ویکصد وبیست هزار نفر کارگر مصری در عهد نخائو پسر پسامتیک برای حفر آن کار می کرده اند . ودر جای دیگر می گوید : "نخائو ترعه راکند ، ولی موفق به اتمام آن نشد وداریوش شاهنشاه ایران آنرا تمام کرد". استرابو می نویسد: "ترعه سوئز بدواً بوسیله سزسزیس کنده شده."

عرض ترعه قبل از داریوش بحدی بود که دو ناو که هر کدام سه دسته پاروزن داشته اند ، پهلو به پهلو از آن میگذشته اند وطولش ازبوباستیس تا دریای سرخ چهار روز راه بوده است . پشوتن جی.پ.ب. لسارا نویسنده کتاب " ایران واهمیت آن در ترقی وتمدن بشر" راجع به این کتیبه چنین توضیح می دهد : یک کتیبه در سال1799 بوسیله ((م. رزیر M.ROZIERRE در شمال سوئز وکتیبه دیگری بوسیله ((دیو بلیزر)) M.DERILLIERS بدست آمد وبعد در مارس 1866 در ضمن حفر ترعه کنونی ((م. چارلس دولسپس CHARLESDE LESPES پسر فردیناند دولسپس )) ستونی دیگر بدست آورده ودرژوئن 1866 دو کتیبه دیگر در سرپیوم SERAPIOMM وشلوف الترا به فرزندش دستور داد این کانال را پاک و لاروبی کنند.

ترعه ای نیز که خشایارشاه در دامنه کوه اتس ATTOS کرانه بحر الجزایر حفر کرد ، بنوبه خود یکی از کارهای برجسته ومهم مهندسی قرن پنجم پیش از میلاد بوده است.شبه جزیره اتس شرقی ترین نقطه شبه جزیره کالسیدیس KALEIDICE است وترعه خشایار شاه در راس آن از شمال به جنوب قرار گرفته و در همین کوه است که زمان بوزانتی صومعه ای ساخته شده وجنبه تقدس پیدا نموده است.

چون کشتیرانی در این شبه جزیره پر مخاطره بود ، خشایارشاه هنگام لشکرکشی به یونان برای حفظ ناوگان خود دستور حفر این ترعه را داد و بر حسب نوشته مورخین حفر آن سه سال بطول انجامید . طول ترعه درحدود 2200 متر وعرض آن 90 متر وعمق آن ازدو تا هشت متر بوده است وبطوریکه نوشته اند آثار آن چندی پیش کاملاً مشهود بوده است وبازمانده آنرا پرولاکا PROULAKA می نامند.

مهندس سازنده این کانال ارتاخه ARTAKHO از نجیبان هخامنشی و بر حسب گفته هرودت ، این سردار نامی پارسی ازحیث اندام از تمام پارسیها بلندتر بوده و اندازه قد او به پنج ذرع و چهارانگشت کم می رسیده است و صدائی بسیار رسا داشته و مرگ او بر خشایارشاه بسیار گران و ناگوار آمده است ، چنانکه امر کرده جنازه وی را با تشریفات وشکوه فراوانی دفن کنند ، نزدیک این ترعه برجستگی قبر مانندی است که تصور کرده اند شاید بقایای قبر ارتاخه باشد که به امر خشایارشاه همانجا دفن شده است.

مورخان وصاحب نظران حفر این ترعه را که متاسفانه تا کنون کمتر در باره آن صحبت شده است ، یکی از کارهای مهندسی برجسته قرن پنجم قبل از میلاد میدانند . در اطراف شبه جزیره کوهستانی اتوس ATHOUS که ترعه در آن حفر شده کشتیرانی به اندازه ای خطرناک است که جان دریانوردان را به مخاطره می افکند . لذا آن پادشاه بزرگ برای تآمین سلامت ناوگان خود فرمان داد این ترعه را حفر کنند ، هرودوت جزئیات این اقدام بزرگ راشرح داده ونوشته است :

دو نفر ایرانی بنام بوبارس BOBARS پسر مکابازوس MEJABAZOوارتاخایس ARTACHAIES پسر ارتایوس ARTAIOS مامور انجام این کار شدند . ارتاخایس نزد شاهنشاه مقرب ترین نزدیکان بود و نیز چنانکه اشاره شد بلندترین ایرانی (به ارتفاع هشت پا)به شمار می رفت . اما او ضمن انجام کار ویا کمی پس از آن در گذشت و شاه و ارتش برای او مراسم سوگواری برپا کردند و تشیع جنازه ودفن او با شکوه تمام انجام شد . بنا به گفته هرودوت طول این برزخ 2500 یارد است و آثار آن را هنوز می توان دید , یا صد سال پیش [زمان نوشتن تاریخ هرودوت ] می توانسته اند ببینند این ترعه از یک رشته حوضچه هایی تشکیل می شده که از دوتا هشت پا عمق و از شصت تا نود پا پهنا داشته اند ، و آنرا در میان بستری از سنگهای شنی و آهکی عهد سوم حفر کرده بودند ، وبه احتمال قوی در عمیق ترین نقطه پیش از شصت پا باسطح طبیعی زمین فاصله نداشته است واین سطح خاک در بلندترین نقطه ارتعاش از سطح دریا زیادتر از پنجاه پا نیست . دونویسنده دیگر ولزWELLES و هو hOW معتقدند که عمل حفاری نسبتاً آسان بوده است وبنابراین مقایسه ایکه استین ASTIN از این ترعه با ترعهء کورنیست که در آن به طول یک میل مسیر سنگی است و زمین دویست وپنجاه وپنج پا از سطح دریا ارتفاع دارد بعمل آورده گمراه کننده است . باز مانده این ترعه را امروز Provulak می نامند (مشق ازکلمه (PROAULAX برای اینکه بین کانال وترعه حفاری شده خشایارشاه وترعه ای که نخو Necho در سال 609 حفرکرده ، اشتباهی روی ندهد ، ناچار به توضیح مختصری دراین باره هستیم :
((نخو )) فرزند ((پسافنیک )) در609 قبل از میلاد ، به جای پدر به سلطنت بیست و پنجمین سلسله سلاطین مصر(یا سلسله حبشی)رسید . نخستین اقدامی که به او نسبت می دهند حفرترعه ای است که رود نیل را به بحر احمر متصل می ساخت . قبلاً ((..در دوره سلطنت میانه مصر(1788-216 ) ترعه ای میان بوباستیس Bubastis واقع در یکی از شاخه های نیل ودریاچه تمساح حفر شده بود ، نخو دوباره به حفر این ترعه پرداخت و آنرا تا دریاچه تلخ وخلیج سوئز (بحرالقلزم )امتداد داد ، عرض این ترعه به اندازه ای بود که دوکشتی که هر یک سه ردیف پاروزن داشتند با راحتی از آن می گذشتنند وطول آن از بوباستیس تا دریا چهار روز راه بود ....) هرودوت که بیشتر اطلاعات ما در این زمینه از کتاب اوست نقل می کند که ((000ر120 نفر مصری بر سر این کار تلف شدند و پیش از آنکه کارترعه تمام شود و عمل حفاری متوقف گردید . بروایت هرودوت متوقف ماندن کار آن بود که کاهنان خبر حادثه بدی را که از طرف بربریان پیش خواهد آمد به پادشاه رسانیدند ، بروایت دیودوردس سیسیلی (2-1 ق.م ) علت متوقف ماندن کار آن بود که مهندسان ((نخو)) دریافتند که سطح احمر بلندتر از دلتای نیل است واین ترس پیش آمد که مبادا طوفان آب شور تمام مصر را فرا گیرد وشاید هم دلیلی قطعی پیش آمدن مشکلات فنی وزیاد شدن هزینه ومصارف کار بوده باشد . این ترعه را صد سال بعد داریوش کبیر(پادشاه ایران ومصر 586-521 ) به اتمام رسانید , ولی این افتخار برای ((نخو)) باقی است که به ضرورت چنین راهی میان بحر احمر ومدیترانه پی برده بود, واگر فرصت آنرا یافته بود که این کار بزرگ را به پایان رساند بی اندازه مایه آبادانی و ترقی کشور خویش می شد ولی افسوس که نتوانست چنین کند . وبر سر این کار و آزمندی ، همسایگان خویش را بر انگیخت وجان خود را در آن راه از دست داد.

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

میمند ، روستایی صخره‌ای در دل کوه

روستای دیرینه میمند تنها روستای تاریخی در جهان است که هنوز آداب سنتی زندگی در آن جریان دارد و می‌توان تعامل انسان و طبیعت در هزار دوم میلادی را بخوبی در آن مشاهده کرد.

با فرا رسیدن نوروز و فصل گشت و گذار در جای جای این مرزو بوم و نزدیک شدن به 13 فروردین "روز طبیعت" همه خانواده ها برای تفریح به دامن طبیعت می روند.

روستای صخره ای و تاریخی میمند، با قدمت چند هزار ساله در استان کرمان یکی از تفرج گاه هایی است که همه ساله تعداد زیادی از میهمانان خارجی و داخلی برای دیدن از طبیعت این روستای صخره ای به آنجا می روند.


میمند در 38 کیلومتری شمال‌شرقی شهرستان "شهربابک" از شهرستان‌های استان کرمان قرار دارد و وسعت آن 420 کیلومترمربع است.

افسانه اهورایی میمند بر گرفته از کتیبه‌ها:

هنگامی که کوه‌ها در میمند شکاف بردارند و افسانه‌ها به حقیقت بپیوندند، گنجینه میمند پدیدار خواهد گشت و تنها یک نفر می‌تواند به آن دست پیداکند، او کسی است که از سوی خورشید می‌آید...

میمند و گمانه‌های بسیار

میمند در لغت و اصطلاح به تعابیر مردمانش و آنچه صاحبنظران در پیرامون آن نقل می‌کنند تعابیر متفاوتی دارد:

عده‌ای عقیده دارند واژه میمند برگرفته از "میمنت و مبارکی" بوده‌است.

عده‌ای نیز بر این باورند که "مردمان این نواحی از میمند فارس مهاجرت کرده‌اند و چون در این ناحیه اقامت گزیده‌اند، آن را میمند" نام نهاده‌اند.

میمند؛ پارسیان و پرستشگاه دیرینه یزدان

این روستایی صخره‌ای و دستکند با چند هزار سال قدمت، یادآور دورانی است که انسان پروردگار را در بلندای کوه‌ها جستجو می‌کرد و ایرانیان شاید از کهن ترین مللی بوده اند که خداوند را اینگونه پرستش می‌کردند. "هرودوت" نیز در کتاب تاریخ خود بر این نکته که پارسیان در بلندای کوه ها عبادت می‌کنند تاکید کرده است.

البته هنوز کسی از انگیزه اصلی این مردمان از ساخت چنین بناهایی کاملا آگاه نیست ولی عده‌ای از محققین معتقدند که مهرپرستان از غارهایی که با دست در دل‌ کوه کنده‌اند، تنها برای عبادت و دفن مردگان استفاده می‌کردند و بعد از مدتی بنا به اضطرار ناشی از آب و هوا و یا هر عامل محیطی مؤثر دیگری، این غارها را برای سکونت برگزیده‌اند.


گفتنی است آیین مهر پیش از ظهور آیین‌زرتشت در ایران رواج داشته و تا مدت‌ها پس از ظهور وی نیز ادامه داشته‌است.

در زمان ساسانیان "شهربابک" به عنوان زادگاه بابک سرسلسله ساسانی مورد توجه خاص بوده و پس از ظهور اسلام و ورود آن به ایران مردم "شهربابک" و به تبع آن میمند که بر آئین‌ زرتشت استوار بودند به اسلام گرویده و مذهب شیعه را پذیرا گشتند.

ساکنان این روستا دارای آداب و رسوم خاص هستند و در زبان و گویش آنها هنوز از کلمات پهلوی ساسانی استفاده می‌شود.

این روستا هفتمین منظره فرهنگی- طبیعی و تاریخی جهان بود که جایزه مرکوری را دریافت کرد. جایزه ملینا مرکوری جایزه‌ای است که از سوی دولت یونان و با همکاری مجامع فرهنگی بین المللی مانند یونسکو و ایکوموس (شواری حفاظت از بناها و محوطه‌های تاریخی) به آثاری اهدا می‌شود که دارای شرایط و ضوابط فرهنگی، طبیعی و تاریخی منحصر به فرد باشد.

سازمان میراث فرهنگی بر اساس بررسی سفال های به دست آمده از این روستا، قدمت میمند را به دو هزار و 500 تا سه هزار سال پیش اعلام کرده است.

شغل اصلی ساکنان قدیم میمند دامداری بوده و مردان و زنانی که اکنون نیز در میمند ساکن هستند با همان شیوه نیاکان خویش، روزگار می‌گذرانند.

میمند، آسمان خراشی در دل کوه

باستانی پاریزی، تاریخ شناس کرمانی و از اساتید برجسته ایران در کتاب "پیغمبر دزدان" در خصوص این منطقه شگفت آور گفته است، "میمند از دهات معروف و قدیمی شهربابک است، تمام اتاق های این ده در دامنه کوه کنده شده و خانه ها در دل سنگ است و هر کوچه که در دل کوه می رود سه یا چهار اتاق دارد و مجموعا قریب سیصد کوچه در دل سنگ فرو برده اند و به همین سبب خانه ها دودکش و بخاری ندارند و بدون منفذ است و از جهت تاریخی واقعا از آثار اولیه تمدن بشری محسوب می شود، در واقع یک آسمان خراش موربی است که هزاران سال است در دل سنگ کنده شده، اطاق ها بخاری ندارد، راه عبور محدود است و دواب و آدمیزاد تا حدودی زندگی مشترکی دارند، این آبادی البته غیر از میمند معروف فارس است".

آنچه در این روستا مورد اهمیت است این است که در سکونتگاه های اولیه بشری از روی هم گذاردن سنگ و آجر و غیره در فضای باز ساخته نشده اند، بلکه با از میان برداشتن انبوهی از خاک شکل می گیرد و انسان نیاز به خشت و آجر و ملات ندارد، بلکه باید تودهای را بردارد تا پناهگاه مهیا شود.

به همین دلیل برای اتاق، طاقچه در اندازه های مختلف کنده شده است که جای رختخواب، ظروف، صندوق، چراغ و غیره کنده شده است.

کنار دیوارهای خانه گنجه گذارده نمی شود، بلکه با کندن دیوار، حفره یا طاقچه هایی بوجود می آید که اشیاء و لوازم در آنها گذاشته شده و یا در آنها آویزان می شده است.

کل یک خانه که ممکن است شامل یک یا چند اتاق و اصطبل باشد یک کیچه است.

یک واحد یک ورودی مشترک دارد و در پاگرد ممکن است طویله در یک سو و اتاق نشیمن در طرف دیگر باشد.

مردمان این دیار بیشتر با افراد فامیل خود ازدواج می‌کرده‌اند که هنوز نیز این رسم در میانشان رایج است.

معماری میمند انسان را ناخودآگاه به یاد روستای "کندوان" در آذربایجان ایران و اثر تاریخی "کاپادوکیه" در ترکیه می‌اندازد.

خانه‌های روستای میمند با بیش از دو هزار و 500 اتاق در پنج طبقه مورب روی هم قرار گرفته اند.

هم اکنون 50 خانوار با 140 نفر در روستای دستکنده میمند زندگی می‌کنند.

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

لیست سلسله ای حکومتی ایران از آغاز تا عصر حاضر

لیست سلسله ای حکومتی ایران از آغاز تا عصر حاضر

+   ((حسین نریمانی)) ; ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

یــــزد ؛ شــــهر : تــــــــریــن هــــــا

یزد اولین شهر خشتی و دومین شهر تاریخی جهان

بعد از شهر ونیز ایتالیاست. همین دو ویژگی کافی است تا ایرانیان بدانند کشوری به وسعت تاریخ جهان دارند و شهری کویری که می توانند خشت به خشت، ریگ به ریگ و لحظه به لحظه تاریخ آن را به رخ جهانیان بکشند.

دومین شهر تاریخی جهان “برترین” جاذبه های گردشگری، تاریخی و میراث فرهنگی زیادی دارد که هر کدام از آن ها می تواند به تنهایی جاذبه ای منحصر به فرد برای بازدید گردشگران و دوستداران میراث فرهنگی و تاریخ ایران و جهان باشد. این شهر به شهر بادگیرها معروف است. به دارالعباده، شهر دوچرخه‌ها، شهر شیرینی، شهر قنات و قنوت و قناعت و شهر آتش و آفتاب.

تاریخ نویسان معتقدند که قدمت یزد به پیش از اسلام می رسد. عده ای هم می گویند که شاید شهر تاریخی یزد را باید در نقطه دیگری غیر از مکان کنونی آن جستجو کرد. اما با این حال قدمت بسیاری از آثار تاریخی کشف شده در شهر یزد به قرن پنجم هجری باز می گردد. در عین حال کشف بناهای دیگری متعلق به قرن های دوم و سوم هجری، تردیدها را در تخمین قدمت شهر یزد بیشتر می کند. در هر صورت تاریخ سکونت انسان در این خطه از هزاره سوم پیش از میلاد فراتر رفته است، به طوری که در عهد پیشدادیان طایفه های در حال کوچ از بلخ به پارس، این سرزمین را یزدان نامیدند و از آن زمان به بعد یزد محل عبادت شد. یزد را از آن جهت امن ترین شهر می دانند که جنگ و بلایای طبیعی تاکنون نتوانسته به آن صدمه ای وارد کند. به همین دلیل است که تاریخ نویسان از آن به عنوان امن ترین شهر ایران یاد کرده اند. مارکوپولو جهانگرد ایتالیایی نیز درباره یزد می گوید که تجار جاده ابریشم این شهر را به لحاظ امنیت مالی و جانی آن دوست دارند.

گسترده ترین بافت تاریخی ایران

بافت تاریخی شهر یزد با مساحتی در حدود ۸۰۰ هکتار را می توان گسترده ترین و اصولی ترین بافت تاریخ ایران دانست که تجربه های متفاوتی در زمینه مداخله متولیان امر در شبکه معابر را در خود جای داده است. بافت تاریخی یزد به عنوان دومین بافت خشتی دنیا و دست نخورده ترین بافت تاریخی کشور به شماره ۱۵۰۰۰ در فهرست ملی ثبت شده است.

نارین قلعه، قدیمی‌ ترین بنای خشتی جهان

قدیمی ترین بنای ساخته شده از خشت در دنیا نارین قلعه یا کهندژ نام دارد که در شهر باستانی میبد بر فراز تپه ای بلند بنا شده و بر تمامی ‌شهر میبد و پیرامون آن دید دارد. تاکنون کشوری ادعا نکرده است که بنایی قدیمی تر از کهندژ دارد. کهندژ نام دژهای کهنی است که در آغاز پیدایش شهرها بنا شده اند. این دژها در دوره پیش از اسلام و بیشتر در دوران ماد، هخامنشی و اشکانی ساخته شده و بناهایی تک و پر تراکم بودند که بر فراز تپه‌های طبیعی یا مصنوعی می‌ساختند.

 

طولانی ترین قنات ایران

طولانی ترین قنات ایران به نام “قنات زارچ” با طول صد کیلومتر در استان یزد قرار دارد. این قنات یکی از کهن ترین قنات های ایران به شمار می آید که سابقه ای بیش از سه هزار سال دارد. طول کوره قنات زارچ بیش از ۷۱ کیلومتر بوده و تعداد چاه های آن دو هزار و ۱۱۵ حلقه شمارش شده است.

مسن ترین درخت جهان

سرو چهار هزار ساله ابرکوه را می توان مسن ترین موجود زنده جهان نامید. هر چند که گفته می شود در کشور سوئد نیز درختی وجود دارد که از سرو ابرکوه قدیمی تر است اما اکنون از درخت پیر سوئد تنها ریشه های آن باقی مانده در حالی که سرو کهنسال شهرستان ابرکوه با ۲۵ متر ارتفاع ۱۸ متر محیط و ۵٫۱۱ متر اندازه دور تنه در قلب ایران زنده و سبز است و آرام آرام زندگی می کند

بلندترین بادگیر جهان

بلندترین و منحصر بفرد ترین بادگیرهای جهان را تنها می توان در استان یزد پیدا کرد. بادگیر باغ دولت آباد یزد در شمار زیباترین بادگیرهای دوره زندیه و قاجاریه با قدمتی ۲۷۰ ساله به عنوان بلندترین بادگیر جهان به حساب می آید. این بادگیر که نمونه ای از معماری دوره زندیه را داراست در سال ۱۱۶۰ هـ.ق توسط محمدتقی خان یزدی مشهور به خان بزرگ سرسلسله خوانین یزد ساخته شد. این بادگیر ارتفاعی به طول ۳۳ متر و ۸۰ سانتی متر دارد و از خصوصیات بارزش هشت ضلعی بودن آن است که باعث می شود باد در هر جهت به راحتی و به سرعت به قسمت زیرین آن هدایت شود و پس از برخورد به سطح آب حوضچه زیر بادگیر، هوای خنکی در داخل آن ایجاد کند. در کنار این بادگیر باغی شامل سه عمارت هشتی و سردر و تالار آینه نیز موجود است که بهشت آیین خوانده می شود و دارای نقوش اسلیمی است. این باغ مدت ها محل اقامت کریم خان زند در یزد بود و از نظر طراحی در شمار زیباترین باغ های دوره زندیه و قاجاریه محسوب می شود..

قدیمی ترین میدان ساعت شهری در ایران

قدیمی ترین ساعت شهری ایران در میدان وقت الساعت یزد نصب شده است. این ساعت آفتابی به استناد کتاب جامع مفیدی نخستین ساعت شهری است که فردی به نام ابوبکر ساعت ساز یزدی آن را در سال ۷۲۵ هجری قمری در مدرسه رکنیه در جوار مسجد جامع یزد نصب کرد. این مکان بعدها به نام میدان وقت الساعت شهرت یافت.

قدیمی ترین نخل چوبی ایران

نخل چوبی میدان امیر چخماق به عنوان قدیمی ترین نخل چوبی ایران با ۴۵۰ سال عمر متعلق به عصر صفوی و به نخل حیدری ها معروف است. بلندی این نخل ۸٫۵ متر و اضلاع آن نیز ۸٫۵ در ۸٫۵ متر است. این نخل مجموعه مشبکی از چوب های تراشیده شده با گره چینی ها و تیرهای بزرگ است که تقریبا به شکل درخت سرو (نماد آزادگی) ساخته شده است. اما بزرگترین نخل ایران نیز با همین ویژگی ها در شهرستان زارچ قرار دارد. یزدی ها رسم دارند که در ایام سوگواری امام حسین(ع) مراسم نخل گردانی اجرا کنند. این نخل توسط ۱۵۰ نفر در میان مردم گردانده می شود تا مراسم ویژه آن نمادی باشد برای آزادگی و مظلومیت امام سوم شیعیان.

قدیمی ترین مسجد ایران

ساخت مسجد جامع فهرج واقع در ۳۰ کیلومتری شهر یزد، به نیمه اول قرن اول هجری برمی گردد. این مسجد، تنها مسجد جهان اسلام است که ساختمان آن از ابتدا تاکنون هیچ تغییری نکرده است. اگرچه در میان باستان شناسان اختلاف نظر وجود دارد اما ظاهرا مسجد جامع فهرج قدیمی ترین مسجد ایران است. مسجد جامع فهرج کماکان زنده و پویا بوده و در آن نماز جماعت برپا می کنند.

بلندترین مناره های جهان

مسجد جامع بزرگ یزد یکی از شاهکارهای معماری و تاریخی جهان به شمار می رود و به جرات می توان گفت دارای بلندترین مناره های جهان است. بنای این مسجد با عظمت قرن هاست که از فراسوی تاریخ تمدن این سرزمین می درخشد به نحوی که در کتب تاریخی یزد آمده است: ”مسجد را بر جای آتشگاه ساسانی ساخته اند و سنگ بنای آن توسط علاء الدوله گرشاسب نهاده شده است”. مسجد جامع قدیم در قرن ششم هجری قمری و به دستور گرشاسب از نوادگان “علاء الدوله کالنجار” ساخته شد و بنای اصلی مسجد کنونی از آثار “سید رکن الدین محمد قاضی” است. دو مناره مسجد که ارتفاع تقریبی آن از کف تا نوک به بیش از ۵۲ متر می رسد، دارای قطری در حدود هشت متر است که در دوره صفوی به بنا افزوده شده اما در سال ۱۳۱۳ هجری شمسی فرو ریخت و دوباره تجدید بنا شد. بلندای این مناره ها و اینکه کاشی کاری منحصر به فردی حتی در اوج مناره ها انجام شده، تعجب همگان را بر می انگیزد زیرا این مناره ها هرچه به سمت بالا رفته باریکتر شده و تنها یکی از آن ها دارای پلکان است از اینرو ظرافت کاشی کاری در این ارتفاع به واقع قابل تحسین است.

بیشترین تعداد دخمه ها در یزد

دخمه محلی است که زرتشتیان، مردگان را بر طبق آداب دینی در آن می نهادند اما از وقتی که به دفن کردن در گورستان پرداخته اند، استفاده از دخمه متروک شده است. بیشترین این دخمه ها در یزد قرار دارد چون در این شهر زرتشتیان زیادی زندگی می کردند. دخمه قدیمی یزد حدود سی سال است که دیگر مورد استفاده نیست، دخمه مانکجی لیمجی هاتریا، دخمه چم تفت، دخمه شریف آباد اردکان، دخمه ترک آباد اردکان تنها نام تعدادی از دخمه های زیاد موجود در یزد است. سرپرستی این دخمه ها را انجمن زرتشتیان بر عهده دارد.

تنها آب انبار شش بادگیری جهان

آب انبار شش بادگیر یزد به دلیل دارا بودن شش بادگیر به این نام معروف شده و تنها آب انبار شش بادگیر جهان است. سه بادگیر آن از ابتدا ساخته شده بود و سه بادگیر دیگر بعدها به آن اضافه شده است، با کمی دقت در شکل بادگیرها تفاوت سه بادگیر قدیمی با دیگر بادگیرهای آن را می توان مشاهده کرد. شش بادگیر آب انبار با توجه به شرایط اقلیمی و جهت باد در این منطقه به شکل هشت وجهی هستند. شهر یزد همچنین دارای تنها آب انبار هفت بادگیری جهان با دو مخزن است که در روستای عصر آباد قرار دارد.

تنها کاروانسرای دایره ای در ایران

غیر از همه جاذبه های منحصر به فردی که در شهر یزد وجود دارد، می توان تنها کاروانسرای دایره شکل ایران را هم در شهرستان مهریز در مسیر یزد به کرمان مشاهده کرد. کاروانسرای زین الدین یکی از ۹۹ کاروانسرایی است که شاه عباس در ایران ساخته با این تفاوت که معماری آن دایره ای است. اکنون از این کاروانسرا به عنوان یک اقامتگاه سنتی و جاذبه گردشگری یاد می شود. می گویند که اقامت در این کاروانسرای ۴۰۰ ساله و دیدن آسمان پر ستاره اش امری است که با آن تجربه سفر به یزد، تاریخی ترین شهر جهان کامل می شود!

تصاویری دیگر از مکان های دیدنی شهر یزد

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

و چنین گفت کوروش.....

و چنین گفت کوروش بزرگ...

از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است. کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه. من کوروش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود. زیرا ملال مردمان ملال من است  و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید. وهرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. ما شب و شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد. که در او رود ها ی بسیاری جاری است. ما دامنه ها  و دشت هایی داریم دریا وار. سحرآمیز  ، سرسبز و برکت خیز. و شما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید. سرزمین من توان شکفتنش بسیار است. سرزمین من ، مادرمن است. تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد، تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد. تا هست رودها بسیارتر و بسیارتر باد. از اندوه و عزا به دور باد سرزمین من. تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید. تا هست اندوه آدمیان مرده با د. به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی ست. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد. مردمان ما شایسته  آرامش وآزادی اند، مردمان ما شایسته شادمانی   و ترانه اند، مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند، دودمانتان در آرامش، زندگی هاتان دراز، و آینده  تان روشن تر از امروز  باد، این آرزوی من است.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

متنی دلنشین از اسطوره قرن

 

 دکتر علی شریعتی........................

اگر دروغ رنگ داشت ؛
هر روز شاید ؛
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود ؛
محال نبود وصال !
و عاشقان که همیشه خواهانند؛
همیشه میتوانستند تنها نباشند
……….



اگر گناه وزن داشت ؛
هیچ کس را توان ان نبود که قدمی بردارد ؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی …
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
اگر غرور نبود ؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان
جستجو نمیکردیم
اگر دیوار نبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم
اگر خواب حقیقت داشت ؛
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود … ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند ؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ….
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود ؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا یود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید
اگر عشق نبود ؛
به کدامین بهانه میگریستیم و میخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
اری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم ….
اگر عشق نبود
اگر کینه نبود؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق
میگذاشتند
اگر خداوند ؛
یک روز آرزوی انسان را براورده میکرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
انگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

عظمت ایران زمین

به آتوسا دختر کورش گفتند : مردی پنج پسرش را در راه ایران از دست داده و در رنج و سختی به سر می برد و هر کمکی به او می شود نمی پذیرد. دختر فرمانروای ایران زمین با چند بانوی دیگر به دیدار آن مرد رفت. وی خانه ایی بی رنگ و رو می بیند که گویی طوفانی بر آن وزیده است و پیرمردی که در انتهای خانه بر صندلی چوبی نشسته است پیش می آید و می گوید خوش آمدید .


آتوسا می گوید : شنیده ام پنج فرزندت در جنگ شهید شده اند و آن مرد می گوید همسرم هم از غم آنها از دنیا رفت .
آتوسا می گوید : میدانم که هیچ کمکی از طرف ما نمی تواند جای آنچه را که از دست داده ای بگیرد اما خوشحال می شویم کاری انجام دهم که از رنج و اندوهت بکاهد .
پیرمرد گفت : اجازه دهید به سربازان ایران در باختر کشور بپیوندم . می خواهم برای ایران فدا شوم . آتوسا چشمهایش خیس اشک می شود و به همراهانش می گوید در وجود این مرد لشکری دیگر می بینم .
دو ماه بعد به آتوسا خبر می دهند که آن پیرمرد مو سفید هم جانش را برای میهن از دست داد .
آتوسا چنان گریست که چشمانش سرخ شده بود . او می گفت مردان برآزنده ایی همچون او هیچگاه کشته نمی شوند آنها آموزگاران ما هستند.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

چرا ایرانیان پشت سر مسافر آب بر زمین می ریزند؟

سردار پرافتخار ایران یعنی هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه می‌کرد. هرمزان که یکی از فرمانداران جنگ قادسیّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زمانی که هرمزان در نتیجه خیانت یک نفر با وضعی ناامید کننده روبرو شد، نخست در قلعه‌ای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده تازیها آگاهی داد که هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد کرد. ابوموسی اشعری نیز موافقت کرد از کشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را که در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند. (البلاذری، فتوح البُلدان، به تصحیح دکتر صلاح‌الدیّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)

  پس از اینکه تازیها هرمزان را وارد مدینه کردند، ... لباس رسمی هرمزان را که ردائی از دیبای زربفت بود که تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را که «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و ویرا به مسجدی که عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تکلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشه‌ای از مسجد خفته و تازیانه‌ای زیر سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش کرد: «پس امیرالمؤمنین کجاست؟» تازیهای نگهبان به عمر اشاره‌ای کردند و پاسخ دادند: «مگر نمی‌بینی، آن امیرالمؤمنین است.»

 ... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست کمی با هرمزان گفتگو کرد و سپس فرمان داد، او را بکشند.

 هرمزان درخواست کرد، پیش از کشته شدن به او کمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت کرد و هنگامی که ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ کرد. عمر سبب این کار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بکشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، کشته نخواهد شد. پس از اینکه هرمزان از عمر این قول را گرفت، کیاست به خرج داد و هوش و ذکاوت ایرانی را به رخ بلاهت عرب کشید و در اقدامی زیرکانه و هوشمندانه آب در دستش را با کاسه آن بر زمین انداخت و آن آب روی زمین ریخت. عمرهم که دید مغلوب هوش و فراست و نکته سنجی و کیاست و سیاست ایرانیان شده به ناچار به قول خود وفا کرد و از کشتن او درگذشت.

این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.

درود بر ملتی که چنین بر باورهای ملی خود استوار هستند

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ٦:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

سفر به مریخ ایران

کوه‌های منحصربه‌فرد و زیبای مریخی که در جاده چابهار به گواتر دیده می‌شوند، از زیباترین مناظر طبیعی ایران هستند که کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند.

حدود 40 تا 50 کیلومتر پس از چابهار به سمت بندرگواتر، کوه‌هایی در سمت چپ جاده نمایان می‌شود که به کوه‌های مینیاتوری یا مریخی معروفند. وجود این کوه‌ها با توجه به منظره کاملا متفاوتی که در سمت راست جاده و رو به‌سوی دریا وجود دارد، باعث می‌شود تا یکی از زیباترین جاده‌ها و مناظر طبیعی استان سیستان و بلوچستان به‌وجود آید که به دلیل عدم معرفی، کمتر مورد بازدید قرار گرفته‌اند.

این کوه‌ها که چاک چاک هستند و شکل‌های نامانوس دارند و فاقد پوشش گیاهی هستند و به خاطر غیرعادی بودنشان، در سال‌های اخیر و در میان گردشگران، به کوه‌های مریخی شهرت یافته‌اند، نمونه‌های بدبوم (بدلند) هستند که پدیده بوم‌شناختی ویژه‌ای است.

کوه‌های مریخی مناظری از کوه‌های کره ماه را برای انسان تداعی می‌کنند و جنس رسوبی آنها و همچنین فرسایش خاص کوه‌ها موجب ایجاد شیارها و تراش‌های زیبایی شده است که گویی نقاشی ماهر آنها را به تصویر کشیده است.

رنگ تقریبا سفیدرنگ کوه (چیزی میان طوسی و سفید) با واریزه‌های بسیار در پای ‌آن، وجود گرما و حرارت و شرجی هوا و رطوبت نسبتا بالا و سوی دیگر آن دریا که به‌این منظره آغوش گشوده است، مناظری رویایی و تخیلی را در ذهن بیننده پدید می‌آورد. همین منظره منحصربه‌فرد که جاده چابهار ـ گواتر آن را به دو نیم تقسیم کرده، باعث شده تا این جاده به یکی از زیباترین جاده‌های ایران تبدیل شود. یک‌سو کوه‌های مخروطی مریخی با آن رنگ خاکستری خیال‌انگیز و سوی دیگر دریای سبز و ماسه‌های اندکی سرخ با درختچه‌های بیابانی در کرانه آن.

دشت که در میان جاده آبگیر می‌شود، تالاب‌هایی را پدپد می‌آورد، که در سوی دریا صورتی است و در سوی کوه خاکستری مایل به سفید. جایی که به آن تالاب صورتی می‌گویند. این جاده که با سراشیبی‌ها و سربالایی‌های بسیار،نمایان شدن گاه‌به‌گاه دریا در سمت چپ و نظاره منظره از ارتفاع، از جاذبه‌های خاص گردشگری در استان سیستان و بلوچستان است.

رشته کوه‌های مریخی که فقط در مناطق جنوبی استان سیستان و بلوچستان واقع شده است، توانسته ترسیم‌گر یک جاذبه طبیعی زیبا باشد. این کوه‌ها در زمان‌های گذشته به زیرخروارها خاک مدفون بوده و امروزه با گذشت زمان‏، مشاهده می‌شوند. در اثر تغییرات جوی و آب و هوایی و باران‌های موسمی‏، خاک‌ها از روی آنها به دامنه‌ها ریخته شده و چهره اصلی این کوه‌ها نمایان شده است.

در پهنه بعضی از این کوه‌ها مشاهده می‌شود که برخی مواقع ارتفاع آنها تا پنج متر می‌رسد و در دیگر نقاط این بیابان‌ها بعضا بلندی آنها تا 100 متر و حتی بیشتر هم دیده می‌شود. جنس این پدیده از مقاومت خاصی برخوردار است، به‌طوری‌که بالا رفتن از آن به مثال بالا رفتن از صخره است.

شکل‌های نامانوس این پدیده‌ها، ناشی از فرسایش سریع در برابر باد و باران است که بر خلاف فرسایش‌های آرام و طبیعی، مهلتی برای رویش گیاهان باقی نمی‌گذارد و سرزمین را دندانه دندانه و پر از لبه‌ها و چاک‌ها نشان می‌دهد. همچنین، مقاومت ناهمسان لایه‌های زمین، در این منطقه‌ها گاه سبب شکل‌گیری ستون‌هایی با کلاهک‌هایی بر سر یا کوه‌هایی که گویی با چاقو سر آن‌ها را بریده‌اند، می‌شود.

با رسیدن به دهکده صیادی «تیس» منظره کوه‌های مریخی در کنار جاده به پایان می‌رسد. قدمت این روستا به 2500 سال قبل می‌رسد و در کتاب فتوحات اسکندر مقدونی بعنوان تیز مشهور بوده و به مرور زمان به تیس تبدیل شده است. تیس بندر تجاری فعالی بوده است که بوسیله مغول‌ها ویران شده است.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٦:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

منـــــــــــاجـــــــــــــات

بارخدایا باز دل به یاد تو فغان می کند.

نمی دانم در جستجوی تو دیرینه کتاب کهن تاریخ را مطالعه کنم یا چشم بر

صفحه آسمان بدوزم؟


 دل را به یاد موهبتهای تو آرام کنم یا به تعریف آفریده هایت؟

 خدایا، گاه که از همه نا آدمیها خسته می شوم یاد تو تحمل زیستن را برایم

آسان می سازد.

خدایا عشق زیباست اما کدامین عشق پرشور تر از عشق به توست که یادت

قلبها را به اوج لذتها می رساند و مرگ را زیباترین پدیده ها می سازد.


خدایا، شرم مرا از آن باز می دارد که از تو چیزی بخواهم چرا که هر

چیزی را قبل از آنکه بخواهم به من داده ای.

  اما خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی دریغ مدار که تا زنده ام توان

خواندن نماز ایستاده را داشته باشم، که  عشقت از دلم بیرون نرود و آن

زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.

ای محبوب من، ما را پاک بگردان، پاک بمیران و پاک محشور بگردان که

تو رب العرش العظیمی ...  

 

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٩

کوهی که همیشه می سوزد

رامهرمز را که به سمت رود زرد بروید در راه خیجه و ماماتین پس از روستای گنبد لران، کوهی آتشین هست که از گذشته‌های دور تا‌کنون شبانه‌روز می‌سوخته و هنوز هم فروزان است. مردم محلی به این کوه «تشکوه» می‌گویند.
به گفته‌ی زمین‌شناسان فروزانی آتش از گوگردی است که در زمین است و از متصاعد شدن گاز طبیعی که از ژرفای زمین به سطح می‌آید.

۱- روشنی آتش این کوه در تاریکی شب جلوه زیبایی به منطقه می دهد به گونه ای که تا به حال توانسته گردشگران زیادی را در ساعات شب به سوی خود بکشاند. مسئله قابل توجه برای گردشگران این است که در مجاورت این آتش کوه به دلیل وجود گاز متصاعد شده در هوا نمی توان آتش دیگری روشن کرد. جالب این است که گردشگران برای رسیدن به این منطقه از مردم استان کمک می گیرند چون هیچ تابلویی برای نشان دادن این جاذبه گردشگری و نفتی خوزستان وجود ندارد.

 

۲- غیر از تشکوه در نزدیکی شهر صنعتی امیدیه و منطقه آغاجاری نیز کوهی وجود دارد که مردم محلی آن را کوه سوخته می نامند. از لابه لای خاک و سنگهای کوه سوخته زبانه های آتش بیرون میآید و دود سیاهی را راهی آسمان میکند. این دود باعث می شود تا فضای اطراف چشمه های آتش این کوه نیز سیاه رنگ به نظر برسد.


کوه سوخته کوچکتر از تشکوه است. رنگ سیاه کوه آن را از سلسله جبال اطرافش مجزا کرده است. در قله کوه در اثر زمین لغزش یا رانش زمین شکاف عمیقی وجود دارد که دهانه اصلی خروج گاز بوده و آتش از درون آن شعله ور است.


۳- کوه سوخته امیدیه به دلیل شکل و شمایل ظاهری و آثار و شواهد هیدروکربوری در سطح زمین یک اثر ژئوتوریسمی ارزشمند و گرانبها در حوزه زمین شناسی است که نه تنها برای زمین شناسان بلکه برای همه علاقمندان به طبیعت جذاب و دیدنی به نظر میرسد.


۴-تشکوه و کوه سوخته از نظر مباحث زمین شناسی بسیار با اهمیت و مورد مطالعه کارشناسان این حوزه است و اکنون تشکوه که بیشتر در میان مردم شهرت دارد به یکی از جاذبه های عجیب گردشگری استان خوزستان تبدیل شده است.

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ۸:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٩

جشن های زمستانه

پنجم دی/ سپندارمذ روز جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.

یکم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (خداوند/ هرمزد). کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» می‌نامد.

هاردهم دی/ گوش روز جشن «سیر سور»، جشن گیاه‌خواری و به ویژه خوردن سیر. و نیز روز غلبه دیوان و کشته‌ شدن جمشید‌شاه در روایت‌های ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج می‌یابد.)

پانزدهم دی/ دی به مهر روز جشنی همراه با ساخت تندیس‌‌ها و پیکرتراشی‌هایی به شکل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز بنام «بتیکان» یاد شده است که به احتمال شکل تغیر یافته «دیبگان» است....

شانزدهم دی/ مهر روز هنگام جشن «درامزینان» یا «کاکتل/ کاکثل» در متون ایرانی. جشنی بسیار کهن و اسطوره‌ای و ناشناخته که نام‌های گوناگون آن ارتباط آن با «درفش کاویان» و «گاو کتل/ گاو درفش» را نشان می‌دهد. در این روایت‌ها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و می‌دانیم که در باورهای کهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونه‌های مختلف نام‌های این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نام‌های کهن، نشانه دیرینگی این آیین و فراموش شدن شکل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در پیوند با دیده شدن صورت فلکی «گاو/ ثور» نیز بوده است.

بیست‌و‌سوم یا بیست‌وچهارم دی/ دی به دین روز یا دین روز برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران. بهـمن ماه

دوم بهمن/ بهمن روز جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن» (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیک» و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته می‌شده است که نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراکی آن است.

پنجم بهمن/ سپندارمذ روز پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».

دهم بهمن/ آبان روز شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/ سده‌سوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون کهن جشن سده را در آبان‌روز از بهمن‌ماه و در «چلّه» زمستان دانسته‌اند که برابر با دهم بهمن‌ماه می‌شود. جشن سده در نواحی گوناگون با نام‌های مختلفی شناخته می‌شود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُـردِه»، در دلیجان «هَله‌هَله» و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز کوشش می‌کنند تا این جشن را برگزار کنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب‌ها می‌دانند که سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «کوسه‌ناقالدی» که دو نفر در کوچه‌ها به نوازندگی و سرودخوانی می‌پردازند. یکی از این دو نفر نقش «کوسه» و دیگری نقش «تَـکِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده می‌گیرد. «کوسه» با پوشیدن جامه‌های خنده‌آور، دست و صورت خود را سیاه کرده و «تکه» پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و صورت خود را سپید می‌کند. گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ کوسه به نمایش می‌پردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تکم» برگزار می‌شود. این نمایش شباهت فراوانی با «کوسه‌سواری» (← یکم اسفند) و نیز «حاجی‌فیروز» نوروزی دارد و بی‌تردید با آیین‌های «باران‌خواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگ‌شاه، اشتباهی متداول و ناشی از دخل‌و‌تصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل پیدایش این جشن، انجام آیین‌هایی نمادین برای کاستن از شدت سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است.

پانزدهم بهمن/ دی به مهر روز جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن‌های میانه زمستان، بازمانده‌ای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در تقویم‌های شمال‌‌غربی هندوکش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در تقویم‌های محلی لرستان، بختیاری و کردستان (بنام «وهار کردی»). همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» کردستان.

بیست و دوم بهمن/ باد روز جشنی بنام «بادروزی» یا «کژین» در گرامیداشت «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار می‌رفته است. کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد کرده است. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمان‌هایی از نخ هفت‌رنگ را به آغوش باد می‌سپرده‌اند.

بیست و پنجم بهمن/ ارد روز برابر ۱۳ یا۱۴ فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».

سی‌ام بهمن/ انارام روز جشن آبریزگان دیگری که با نام «آفریجگان» نیز شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در گیلان. اسفند ماه

یکم اسفند/ اورمزد روز جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِکاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و کاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).

همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آب‌ها در پیوند است. در متون کهن، هنگامِ این جشن به گونه‌های مختلفی آمده است که مانند بسیاری از دیگر دگرگونی‌ها ناشی از محاسبه زمان با تقویم‌های گوناگون و کبیسه‌گیری‌های متنوع بوده است.

همچنین روز جشنی به نام «کوسه‌سواری/ کوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـنده‌آور که توسط مـردی کـوسـه‌رو که بر دراز‌گوشی سوار بوده بـرگـزار می‌شده است. کـوسـه خـود را باد می‌زده و مردم به او آب می‌پاشیده‌اند.

پنجم اسفند/ سپندارمذ روز جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـه‌آرمَئیتی»، در پهلوی «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاک و مقدس و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/ اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام «مرد‌گیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بکار رفته است. بجز این بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزکنندگان زمین و سبز شدن زمین) نیز خوانده شده است.

دهم اسفند/ آبان روز جشن «وخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»، بزرگترین رود سرزمین‌های ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنکام» را «فرشته جیحون» می‌داند و می‌بایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.

نوزدهم اسفند/ فروردین روز جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و پاکسازی رودها، کاریزها و چشمه‌ها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.

بیستم اسفند/ بهرام روز جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آماده‌سازی و کاشت گل‌ها و گیاهان در گلدان‌ها و نیز جشن درختکاری.

بیست و ششم اسفند/ اشتاد روز جشن «فروردگان»، جشنی در یاد‌کرد و بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان سال. این نام به گونه‌های «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.

بیست و نهم یا سی‌ام اسفند/ مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روز سال) جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز / برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا آمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده می‌نشانند و همراه با شادی و سرود او را برای آب‌تنی به آب‌های دریاچه هامون می‌برند. (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علف‌های صحرایی به خانه و روشن‌کردن چراغی در همه اتاق‌ها.

شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بام‌ها آتش می‌افروزند.

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱۸

جــــام جهــــــانی 2011 والـــــــیبال

دوازدهمین دوره رقابتهای جام جهانی والیبال با برگزاری ۶۶ مسابقه در ژاپن به پایان رسید و تیم قدرتمند روسیه موفق شد در پایان با ۱۰ پیروزی و تنها یک شکست و کسب ۲۹ امتیاز قهرمان شود. تیم والیبال لهستان نیز با ۸ پیروزی و ۳ شکست و کسب ۲۶ امتیاز در رتبه‌ی دوم جای گرفت و برزیل با ۸ پیروزی و ۳ شکست و ۲۴ امتیاز سوم شد.

تیم‌های روسیه، لهستان و برزیل نخستین تیم‌هایی هستند که جواز حضور در رقابتهای المپیک را کسب کردند و سایر تیم‌ها نیز باید برای کسب سهمیه المپیک اردیبهشت سال آینده در مسابقات انتخابی المپیک شرکت کنند.

کاپ قهرمانی در دستان کاپیتان تیم روسیه

تیم لهستان نائب قهرمان جام جهانی والیبال

تیم ملی والیبال ایران نیز که در ۵ مسابقه نخست خود موفق به کسب ۴ پیروزی شده و عنوان شگفتی‌ساز این دوره از رقابتها را از آن خود کرده بود، در پایان با ثبت ۵ پیروزی مقابل تیم‌های ژاپن، صربستان، ‌لهستان،‌ آرژانتین و مصر و همچنین ۶ شکست مقابل تیم‌های کوبا، آمریکا،‌ چین ، برزیل، ایتالیا و روسیه و کسب ۱۲امتیاز در رتبه‌ی نهم بالاتر از حریفان آسیایی خود و همچنین تیم مصر جای گرفت.

فدراسیون بین المللی والیبال در تازه ترین اظهار نظر ، ضمن تمجید از قهرمان آسیا پایان مسابقات جام جهانی را آغازی بر ظهور یک مدعی جدید در عرصه والیبال ملی اعلام کرد.

در پایان این رقابت‌ها اسامی بهترین بازیکنان جهان در هر پست اعلام شد که در این میان علیرضا نادی به عنوان دومین دفاع روی تور جهان بعد از مزدونک لهستانی معرفی شد.


چهره برترین های جان جهانی والیبال

امیر حسینی ۳۶ ساله ایران نیز عنوان دهمین پاسور برتر جهان را از آن خود کرد. همچنین فرهاد ظریف نهمین لیبروی جام جهانی شد.

  امتیازآورترین بازیکن

۱- هرناندز ( کوبا) ۲- میشل لاسکو (ایتالیا) ۳- ماکزیم میخایلف (روسیه)

بهترین آبشارزن

۱- احمد عبدلحی (مصر) ۲- میشل لاسکو (ایتالیا) ۳- ماکزیم میخایلف (روسیه)

 بهترین دفاع‌کننده

۱- مارتین مزدونک (لهستان) ۲- علیرضا نادی (ایران) ۳- ساندابال مسا ( کوبا)


بهترین سرویس‌زن

۱- استیون کلایتون (امریکا) ۲- کریستین ساوانی (ایتالیا) ۳- ماکزیم میخایلف (روسیه)

بهترین جمع‌کننده

۱- روزیک نیکولا(صربستان) ۲- کیبل تورنا (کوبا) ۳- رن‌کیو (چین)

بهترین پاسور

۱- لوسیانو (آرژانتین) ۲- لی‌رومینگ (چین) ۳- الکساندرو بوتکو( روسیه)

بهترین دریافت کننده

۱- سرجیو سانتوز (برزیل) ۲- وینیوارسکی (لهستان) ۳- ایوان زایستیو (ایتالیا)

بهترین لیبرو

۱- رن‌کیو (چین) ۲- سرجیو سانتو (برزیل) ۳- کرزیستوف (لهستان)

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٦

اطلاعاتی از دریاچه های ایران

گذشته از دریای خزر که به عنوان بزرگ‌ترین دریاچه جهان مورد بررسی قرار می گیرد مهم‌ترین دریاهای ایران، خلیج فارس و دریای عمان (دریای پارس یا دریای مکران) هستند. ارتباط دریایی ایران با سایر کشورها از این دریاها انجام می‌گیرد. طول سواحل خلیج فارس و دریای عمان که از طریق تنگه هرمز به یکدیگر متصل می‌شوند 2530 کیلومتر است.

 این گستره آبی سیمایی کاملا متفاوت با سایر نقاط کشور پدید آورده است. زیرا که در منطقه‌ای گرمسیری واقع شده و ویژگی‌های چنین مناطقی را نمایان می‌سازند.خلیج فارس حوضچه کشیده‌ای است که بین بلوک عربی و رشته کوة های زاگرس قرار دارد. آب خلیج فارس حاوی نمک فراوان و علت شوری زیاد آن نیز تبخیر شدیدی است که در منطقه حکمفرماست.

 آب خلیج فارس تقریبا هر قرن یک بار بر اثر چرخه هیدرولوژیکی (آبی) از تنگه هرمز تخلیه می‌شود و به دریای عمان می‌ریزد. در آب‌های خلیج فارس علاوه بر آبزیان متنوع توده‌های مرجانی عظمیمی وجود دارد که حاصل هزاران سال فعالیت و زیست است. مرجان‌ها در واقع یکی از مهم‌ترین جلوه‌های مهم طبیعی خلیج فارس به شمار می‌روند، که بر اثر بی‌توجهی و سودجویی در معرض نابوی و تاراج قرار گرفته‌اند.
جایگاه ویژه جغرافیایی، پیشینه تاریخی و ویژگی‌های خاص سیاسی – اقتصادی خلیج فارس آن را به یکی از مهم‌ترین پهنه‌های آبی جهان تبدیل کرده است. تعداد دریاچه‌های ایران به دلیل وضعیت خاص تکتونیک آن تقریباً زیاد است. برخی از آنها دائمی و بعضی از آنها در بیش‌تر روزهای سال خشک و بی‌آب هستند. از دریاچه‌های مهم دائمی می‌توان به خزر، ارومیه، بختگان، جازموریان، پریشان، مهارلو، زیریوار و هامون اشاره کرد.

خزر(مازندران)
دریاچه خزر مهم ترین محیط دریاچه‌ای دنیاست به همین دلیل آن را دریا می‌نامند. طول و عرض خزر به ترتیب 1204 و 204 کیلومتر و مساحت آن 436000 کیلومتر مربع است. سطح خزر در حدود 28 متر از سطح آب‌های آزاد پایین‌تر و عمق متوسط آن در حدود 180 متر برآورد شده است.
سه بخش شمالی، جنوبی و میانی که عمق و بستر متفاوتی از یکدیگر دارند بر اثر برجستگی زیر‌ابی در امتداد ارتفاعات قفقاز به وجود آمده‌اند. نمک‌های محلول در آب دریای خزر با آب اقیانوس‌ها متفاوت است. در حاشیه شرقی خزر میانی کولاب قره بغاز قرار دارد که با ویژگی‌های خاص خود بر عجایب طبیعی بزرگ‌ترین دریاچه افزوده است. این کولاب به صحرای گرم و خشک ترکمنستان مشرف است.

ارومیه
دریاچه اورمیه بزرگ‌ترین و شورترین دریاچه دائمی داخل ایران است که با نام‌های چی‌چست و کبودان نیز شهرت داشته است. مساحت تقریبی آن 6000 کیلومتر مربع، طول آن 135 تا 150 کیلومتر و عرض آن از 15 تا 50 کیلومتر متغیر است با عمق متوسط 6 متر.
میزان شوری این دریاچه در تمام نقاط و در تمام زمان یکسان نیست. حدالکثر میزان املاح آن در هنگام پر‌آبی 220 گرم در لیتر و در تابستان 280 گرم در لیتر افزایش می‌یابد. به رغم تصور رایج، با وجود شوری زیاد موجودات زنده بسیاری چه به صورت مهاجر و چه بومی در این دریاچه زیست می‌کنند. در سواحل باتلاقی دریاچه اورمیه، لجنی متعفن وجود دارد که به صورت خمیر سیاه رنگ دیده می‌شود و روی آن قشر سفید رنگی از املاح اکسید نشده وجود دارد قشر اخیر در نتیجه تبخیر آب دریاچه به وجود آمده است. لجن سیاه رنگ که خواص درمانی دارد دارای ترکیبات گوگردی و به ویژه سولفید گوگرد است.

دریاچه نمک
این دریاچه با نام‌های مختلفی مانند دریاچه نمک کاشان، دریاچه نمک قم، دریاچه قم، دریاچه آران و دریاچه مسیله نیز نامیده شده است از شمال به دشت ورامین و سیاه کوه و از جنوب به کوه‌های جنوب قم محدود می‌شود. طول و عرض آن به ترتیب 80 و30 کیلومتر و مساحت تقریبی‌ آن 2400 کیلومتر مربع است. میزان شوری بسیار بالای این دریاچه به دلیل وجود لایه‌های نمک در زمین‌های اطراف و املاح زیادی است که به وسیله رودخانه‌ها وارد آن می‌شود، که در تابستان به دلیل تبخیر زیاد لایه‌های نمک روی آن به وجود می‌آید.

حوض سلطان:
این دریاچه فرورفتگی نامتقارنی به مساحت تقریبی 330 کیلومتر مربع را در شمال شهرستان قم و شال غربی دریاچه نمک تشیکل می‌دهد. در واقع دریاچه حوض سلطان یا دریاچه شاهی از دو چاله جدا از هم به نام‌های حوض سلطان و حوض مره تشکیل شده است.

گاوخونی:
گودال گاو خونی (گاوخانه، گاوخوانی) که به باتلاق نیز شهرت دارد در جنوب شرق اصفهان واقع شده و از آب زاینده رود تغذیه می‌کند.

بختگان:
 دیاچه بختگان به صورت فرورفتگی بلند و کشیده ای به طول تقریبی 100 کیلومتر و 2000 کیلومتر مربع مساحت در غرب شهرستان نی‌ریز در فارس واقع شده و از رود کر و آبراه‌های فصلی سیراب میشود. دریاچه کوچک طشک با وسعت تقریبی 800 کیلومتر مربع در شمال غربی دریاچه بختگان قرار دارد و با تنگه باریکی در بخش غربی به آن متصل می‌شود و جزیره نرگس از پهنه‌های خشکی درون آن است. هامون. این دریاچه بزرگ ترین حوزه دریاچه‌ای در شرق ایران است و در دشت سیستان قرار دارد. وسعت آن در حدود 1800 کیلومتر مربع و عمق متوسط آن در فصل پر‌آبی پنج متر است. این دریاچه سه حوضچه اصلی به نام پوزک، صابری و هیرمند را که در موقع کم آبی از هم مجزا و در ایام پر‌آبی به هم متصل می‌شوند در بر می‌گیرد که از رودخانه هیرمند (هلمند) سیراب می‌شوند. در سالهای اخیر مهم ترین شریان حیاتی هامون یعنی رودخانه هیرمند از سوی افغان‌ها به وسیله سد کجکی قطع شده است و این دریاچه بی‌نظیر به پهنه‌ای خشک تبدیل شده که در نتیجه حیات را در سیستان در معرض خطر قرار داده است.

جازموریان :
جازموریان در جنوب استان کرمان با مساحت 3300 کیلومتر مربع قرار دارد که از رودخانه‌های هلیل رود با منابع آبی هزار و لاله زار و جبال بارز و رود بمپور تغذیه میکند.

هامون ماشکل :
دریاچه کوچکی در مرز ایران و پاکستان که رودهای، ماشکل یا ماشکید و شاخه‌های سیمین و رختک به آن وارد می‌شوند.

مهارلو :
این دریاچه در 18 کیلومتری شرق شیراز است. گرچه سیلاب‌های رودخانه و چشمه‌های فارس آب آن را تأمین می‌کنند، ولی بسیار شور است و از نمک آن در صنایع غذایی و پتروشیمی استفاده می‌شود.

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٥

فضــــول ترین مــــردم دنیــــا

بر اساس نظرسنجی جدید معلوم شده است که مردم این کشور اروپایی دوست دارند از اخبار دیگران مطلع باشند.

محققان اجتماعی در گزارشی جنجالی اعلام کرده‌اند که در یافته‌های خود به این موضوع دست یافته‌اند که شهروندان انگلیسی فضول‌ترین مردم جهان هستند.
در این گزارش که در سایت نیوزلیت منتشر شده است معلوم شده است که شهروندان انگلیسی بیکار‌ترین مردم جهان در کنار پنجره برای مراقبت از اوضاع و احوال همسایه‌های خود هستند.


بر اساس نظرسنجی که از میان ۲ هزار نوجوان و کودک انگلیسی صورت گرفته است معلوم شده است که بیشتر خانواده‌های انگلیسی در زمان رفت و آمد همسایه‌های خود آن‌ها را زیر نظر می‌گیرند و سعی دارند از مسائل خصوصی یکدیگر اطلاع کسب کنند.


در این گزارش آورده شده است که خود خانواده‌های انگلیسی اعتقاد دارند این عمل آن‌ها فضولی محسوب نمی‌شود بلکه فکر می‌کنند اطلاع از کارهای همسایه‌ها به امنیت محل زندگی آن‌ها کمک می‌کند. انگلیسی‌ها برای توجیه این کار خود می‌گویند اطلاع از اخبار و اوضاع اطراف حق همه است و هیچ مانع قانونی ندارد و تنها کنجکاوی است.
بعضی از خانواده‌های انگلیسی شرکت کننده در نظرسنجی فوق علت کنجکاوری درباره اخبار همسایه‌های خود را به هیجان بیشتر مربوط می‌دانند و اعتقاد دارند اطلاع از زندگی دیگران رنگ و بوی زندگی خودشان را تغییر می‌دهد و موجب هیجان می‌شود. به خاطر همینه که دولت مرداشون تو کار همه دنیا دخالت میکنن وکار همرو خراب میکنن.

+   ((حسین نریمانی)) ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱۳

محـــــــرم مـــاه عشــــــق و بندگـــــی

محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده ، و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.


محرم ماهی است که به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،  و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنی امیه،  که اسلام را تا  لب پرتگاه برده بودند ، رهایی بخشید.


 این خون سید الشهدا است که خونهای همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد .

 ماه محرم برای مذهب تشیّع ماهی است که پیروزی، در متن فداکاری و خون به دست آمده است.


 محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست، که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد، وراه فنای ظالم و شکستن ستمکار را به فدایی دادن و فدایی شدن  دانست. واین خود سرلوحۀ تعلیمات اسلام است برای ملتها تا آخر دهر.


با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد.ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد.ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم ‍«و داغ باطله » بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد. ماهی که به نسل ها در طول تاریخ ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت.ماهی که شکست ابر قدرتها را در مقابل کلمه حق، به ثبت رساند.ماهی که امام مسلمین ، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت.

 

+   ((حسین نریمانی)) ; ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱۳

وزیر دفاع آمریکا : اسرائیل روز به روز منزوی تر میشود

وزیر دفاع آمریکا نسبت به انزوای فزاینده اسرائیل در منطقه و جهان هشدار داد.


لئون پانه تا رئیس سابق سازمان سیا که در بنیاد «سابان» در واشنگتن سخن می گفت، با ابراز نگرانی نسبت به انزوای گسترده رژیم صهیونیستی گفت: متاسفانه در طول سالهای اخیر شاهد آن بوده ایم که اسرائیل به گونه ای روزافزون در میان همسایگان خود در منطقه منزوی می شود. ما همچنین شاهد انزوای فزاینده تل آویو از سوی شرکای امنیتی سنتی اش بوده ایم. مقامات اسرائیل باید برای پایان دادن به این انزوا، روابط خود با کشورهای ترکیه و مصر و اردن را از راه مذاکره بهبود ببخشند.
پانه تا همچنین خواستار احیای مذاکرات سازش میان صهیونیست ها و فلسطینیان شد و با لحنی آمیخته به خشم و یأس گفت: مشکل اصلی این است که طرفین به سر میز لعنتی مذاکره برنمی گردند و حاضر نیستند پای میز مذاکره بنشینند. رویای حکومت باثبات یهودی به نام اسرائیل تنها در چارچوب مذاکره و صلح تحقق می پذیرد.


وزیر دفاع آمریکا تاکید کرد: تل آویو با چالش و مبارزه ای بین المللی که هدف آن انزوای اسرائیل می باشد، روبرو شده است.
وی درباره تهدید گاه به گاه نظامی علیه ایران تصریح کرد: حمله به ایران نه تنها کل منطقه خاورمیانه را به آشوب می کشد بلکه ضربات جبران ناپذیری به اقتصاد جهانی وارد می آورد. درگیری نظامی با ایران، اقتصاد ضعیف آمریکا و اروپا را با مشکلات بیشتری مواجه می کند، نیروهای ایرانی را به اقدام متقابل ترغیب می کند و مخالفت مردم ایران علیه غرب را برمی انگیزد و در نهایت به سود حکومت اسلامی تمام می شود.
رئیس سابق سیا اضافه کرد: هرگونه حمله نظامی به ایران احتمالا حمایت های منطقه ای از حکومت ایران را افزایش خواهد داد و احتمالا ایران را برای لطمه زدن به پایگاههای منافع آمریکا در کشورهای خاورمیانه تحریک خواهدکرد. ایران می تواند به کشتی ها و نیروهای ما در خلیج فارس حمله ور شود و اثرات سختی بر اقتصاد ما و غرب برجای بگذارد. نتایج چنین اتفاقی برای ما در خاورمیانه تاسف بار خواهد بود.
همزمان مئیر داگان رئیس پیشین موسادهم گفته است: عواقب درگیری نظامی اسرائیل با ایران برای تل آویو هولناک خواهد بود.
وی می گوید: اشتباهی سنگین است که ایرانی ها را دست کم بگیریم در حالی که آنها بسیار باهوش و زیرک هستند.
داگان همچنین گفته است: هرگونه مواجهه نظامی با ایران، ابعادی ویرانگر با هزینه های گزاف برای اسرائیل دربر خواهد داشت. این ابعاد بالاتر از محاسبات فعلی دولتمردان ماست.

+   ((حسین نریمانی)) ; ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱۳

باداب سورت,شگفتی کشف نشده ساری

فکر کنید روی صخره های نارنجی رنگی قدم می زنید که لایه لایه زمین را بالا رفته اند و آب از بلورهای سنگی شان چکه می کند... رو که بر می گردانید، پشت سرتان زمین لایه لایه سبزآبی است... کمی آن طرف تر، لایه لایه زرد... فکر کنید مشتتان را زیر یکی از قندیل های سنگی گرفته اید و آب صخره ها را مزه مزه می کنید؛ ترش، خنک، متفاوت! بعد یکی پیدا شود و از جادویی بودن این معجون زرد رنگ بگوید که شفای بیماری هاست و دوای دو هزار درد! برای سفر به چنین سرزمین شگفت انگیزی حاضرید چه بهایی را بپردازید؟
مشابه این چشمه ها تنها در سه کشور ترکیه، امریکا و نیوزلند وجود دارد که اتفاقا برخلاف باداب سورت که در کشور ما در حد یک چشمه محلی باقی مانده،از توریستی ترین جاذبه های طبیعی این کشورها محسوب می شوند.

یک بلیط به مقصد ساری کفایت می کند تا اسرارآمیزترین نقطه زمین را ببینید. اینجا سرزمین عجایب است. جایی که طبیعت، بازی رنگ ها و سنگ ها را بهانه چند قرن شگفت زدگی انسان ها قرار داده است. کافی است پایتان به چشمه های آب معدنی باداب سورت برسد تا این تابلوی اسرارآمیز را مقابل چشمانتان ببینید. پدیده حیرت آوری که در 68 کیلومتری شمال دامغان و 7 کیلومتری غرب روستای بادله قرار گرفته و دومین اثر میراث طبیعی ثبت شده ایران به شمار می رود.
باداب سورت دو چشمه دارد... با آب هایی که هر کدام رنگ، بو و مزه خودشان را دارند. یکی شور شور و دیگری ترش و شیرین!

چشمه شور باداب سورت استخر آبی کوچکی است که معمولا در تابستان برای آب تنی استفاده می شود و درمان دردهای کمر، پا، روماتیسم، میگرن و امراض پوستی را به میهمانانش هدیه می دهد. روستائیان سنگ های این صخره ها را داخل آتش می گذارند و وقتی خوب داغ شدند، آنها را در آب گوگردی قرار می دهند و از آن برای التیام پوست و دردهای مختلف استفاده می کنند.

اما چشمه دیگر باداب سورت که در نزدیکی این چشمه قرار گرفته، با آب زرد و نارنجی رنگش که از صخره ها نشت می کند، اکسید آهن را قعر صخره ها به زمین می آورد. آب های رسوبی این دو چشمه هزاران سال است که از کوه سرازیر می شوند و ده ها حوضچه کوچک رنگین را در دل صخره ها پر می کنند. حوضچه هایی که تماشای سرخی و زردی و سبزی آنها سر ذوقتان می آورد و باور طبیعی بودن منطقه را برایتان دشوار می کند. اما اگر خوش شانس باشید و بتوانید طلوع و غروب خورشید را هم در باداب سورت ببینید، از این هم شگفت زده تر می شوید! تلالو خورشید در حوضچه ها و انعکاس نور آنها در سایه روشن طبیعت شاید زیباترین صحنه ای باشد که در عمرتان دیده اید.
یک بلیط به مقصد ساری کفایت می کند تا اسرارآمیزترین نقطه زمین را ببینید. اینجا سرزمین عجایب است. جایی که طبیعت بازی رنگ ها و سنگ ها را بهانه چند قرن شگفت زدگی انسان ها قرار داده است

چشمه های کهنسال

چشمه آب معدنی بادآب سورت نوعی ژئو پارک است که در ارتفاع 1841 متری از سطح دریا قرار گرفته است. برای دیدن این چشمه، باید به شهرستان ساری، بخش چهاردانگه، دهستان پشت کوه سفر کنید یا از جاده شهمیرزاد (سمنان)- ساری به سمت کیاسر حرکت کنید و در 35 کیلومتری کیاسر به سمت روستای اورست و مالخاست بروید. از اینجا به بعد، 25 کیلومتر جاده فرعی پیش روی شماست که ظاهرا آسفالت چندان مناسبی هم ندارد. هر چند که جاده های استان سمنان مسافت کمتری دارد و ایمن تر هستند اما در مقابل، جاده های استان مازندران (محور کیاسر) به مراتب زیباترند و به عنوان طولانی ترین جاده جنگلی کشور لقب گرفته اند که گذر از آن خالی از لطف نیست.

این چشمه که همزمان با آخرین چین خوردگی های البرز در دوران چهارم زمین شناسی شکل گرفته، از شمال با ارتفاعات و تپه های پوشیده از جنگلهای سوزنی برگ، از جنوب با دره، از شرق با ارتفاعات پوشیده از گیاهان بوته ای و درختچه و از غرب با معدن سنگ های تزئینی احاطه شده است.


+   ((حسین نریمانی)) ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸

گذری بر تاریخچه تعزیه در ایران

ایران ‌‌سرزمین فرهنگ‌های گونه‌گون‌، سرزمین همزیستی فرهنگ‌ها‌، سرزمین کثرت و ‌وحدت‌ است‌. ایران به لحاظ گستردگی قلمرو و قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی خاص دچار گستردگی و پراکندگی فرهنگی و در نتیجه برخورد این فرهنگ‌ها دارای فرهنگی پویا‌، رو به گسترش و در مسیر تحول بوده است.صرف نظر از تغییراتی که به دلیل ظهور و سقوط حکومت‌های گوناگون و بروز جنگ‌های مختلف در فرهنگ مردم ایران به وجود آمد‌، ایران و ایرانی همواره دارای جایگاه خاصی در عرصه جهانی بوده است.تعدد عناصر فرهنگی در ایران فرصت مناسبی را در اختیار پژوهشگران می‌گذارد تا در این میدان تحقیق به وسعت ایران زمین به بررسی ابعاد مختلف این عناصر و سیر تحول و تغییرات آن بپردازند.
یکی از این عناصر ارزشمند فرهنگی تعزیه و شبیه خوانی است که طی سالیان جایگاه خود را در فرهنگ ایرانیان حفظ کرده است


تعزیه‌(یا شبیه‌خوانی)، نوعی نمایش مذهبی و سنّتی ایرانی شیعی، عمدتاً درباره شهادت امام علی و امام حسین (ع) و مصائب اهل بیت است. 
واژه تعزیه/ تعزیت در اصل به معنای توصیه به صبر کردن، تسلّی دادن و پرسش از بازماندگانِ درگذشتگان و در برخی مناطق ایران مثلاً در خراسان به معنای‌«مجلس ترحیم» است. در میان شیعیان غیر ایرانی (در عراق و شبه‌قاره هند) لفظ تعزیه با وجود ارتباط با شهادت حضرت علی (ع) و یا مصائب شهدای کربلا به معنای‌«شبیه‌خوانی» به کار نمی‌رود‌، بلکه آنان تعزیه را به مراسمی نمادین اطلاق می‌کنند که در آن دسته‌های عزاداری در طول مراسم، شبیه ضریح یا تابوت ائمه (علیه‌السلام) را بر دوش می‌کشند و هم در پایان روز عاشورا ، اربعین و... آن را به خاک می‌سپارند. 
«آنه ماری شیمل» ‌در کتاب خود دراین باره می نویسد: در قرن سیزدهم/ نوزدهم در قلمرو سلطنت اَوَده در لکهنوی هند، تعزیه به منزله یکی از تماشایی‌ترین نمایش‌ها، در حضور سلاطین برگزار می‌شد. 
به نوشته این کتاب : در ناحیه کارائیب، مثلاً در‌«جزیره ترینیداد‌» نیز تعزیه به مراسمی نمادین اطلاق می‌شود که به آن «تَجَه» می‌گویند. این قبیل مراسم نمادین در نواحی دیگر جهان، از جمله در اندونزی نیز با عنوان «تابوت» برگزار می‌شود. 
پیشینه: 
برخی محققان، پیشینه تغزیه را به آیین‌هایی چون مصائب میترا، سوگ سیاوش، و یادگار زریران باز می‌گردانند و برخی پدید آمدن آن را متأثر از عناصر اساطیری بین‌النهرین و آناتولی و مصر، و کسانی نیز مصائب مسیح و دیگر افسانه‌های تاریخی در فرهنگ‌های هند و اروپایی و سامی را در پیدایی آن مؤثر دانسته‌اند. اما در هر حال از برپایی مجالس تعزیه به معنای امروزین آن تا پیش از پایان دوره صفویه اطمینان نداریم؛ تنها نکته آشکار این است که از زمان تسلط عرب‌ها بر ایران‌، ایرانیان همیشه فرصتی می جستند تا خود را از آن سلطه رها کنند. پیدایش ‌نهضت‌های مقاومت و فرقه‌های ایرانی که دشمنان دستگاه مرکزی قلمروی عربی اموی و بعدها عباسی بودند، از نتیجه‌های این کوشش بود. یکی از این مخالفت‌ها موضوع غصب خلافت توسط افرادی بود که از خاندان پیامبر (ص) نبودند‌. ایرانیان در برابر این خلفا‌، از افراد خاندان پیامبر(ص) و فرزندانشان حمایت کرده و باعث رشد و رونق همه ساله مجالس تعزیه و دسته های عزاداری در کشور شدند. اگر چه که بدیهی است تعزیه به معنای نمایشی امروزه آن طی زمان و به تدریح بر پایه پذیرش شرایط و مردمان به وجود آمده است و نه یک شبه و به امر و دستور یک نفر.
به این شکل که ابتدا تنها دسته‌هایی به کندی از برابر تماشاگران می گذشتند و با سینه زدن و زنجیر زدن و کوبیدن سنج و نظایر آن و حمل نشانه‌ها و علم هایی که بی شباهت به افزارهای جنگی نبود و نیز هم آواز‌ی و همسرایی در خواندن نوحه‌، ماجرای کربلا و شهادت امام حسین‌(ع) ‌و گاهی نیز امام علی (ع) را به مردم یادآوری می‌کردند. در مرحله بعدی آوازهای دسته جمعی کمتر شد و نشانه‌ها بیشتر‌ و یکی دو واقعه خوان نیز به آنان اضافه شدند‌که واقعه را برای تماشاگران نقل کرده و سنج و طبل و نوحه آن‌ها را همراهی می‌کرده است‌. چندی بعد به جای نقالان‌، شبیه چند تن از شهدا را به مردم نشان دادند که با شبیه‌سازی و نشانه‌های نزدیک به واقعیت می‌آمدند و مصائب خود را شرح می‌دادند. مرحله بعد گفت‌و‌شنید شبیه‌ها بود با هم و بعد پیدایش بازیگران‌.
تاورنیه – tavernier – یکی از مراحل تحول را در یادداشت‌هایش نشان داده است‌: 
« در محرم 1046 خورشیدی در حضور شاه صفوی دوم در اصفهان شاهد مراسمی بوده است که پنج ساعت پیش از ظهر آغاز شده و تا ظهر ادامه داشته است‌. گفته او با مدرکی درشبیه سازی تمام می‌شود : در بعضی از این عماری ها طفل‌هایی شبیه نعش خوابیده بودند و آن هایی که دور عماری را احاطه کرده بودند گریه و نوحه و زاری می کردند. این طفلان شبیه دو طفل امام حسین (ع) هستند که بعد از شهادت امام ، خلیفه بغداد آنها را گرفت و به قتل رسانید.» 
اوج تکامل تعزیه در دوره ناصرالدین‌شاه (1264- 1313) بود. چرا که به تعزیه علاقه فراوانی داشت. 
تکیه دولت، که به دستور ناصرالدین‌شاه ساخته شد، در ترویج تعزیه بسیار مؤثر بود. تعزیه‌خوانانِ آن‌جا که در حقیقت تعزیه‌خوانِ دولتی بودند زیر نظر "مُعین البُکا" در برابر شاه و درباریان تعزیه می‌خواندند. 
صرف‌نظر از تعزیه‌هایی که موضوع و محتوای آن‌ها به زنان مربوط می‌شد مثل مجلس بی‌بی‌شهربانو، در دوره قاجار مجالس تعزیه زنانه نیز برپا می‌شد. که همه تعزیه‌خوانان و تماشاگران، زن بودند. 
تعزیه زنان، به سبب تنگناهای عرفی، گسترش نیافت و به منازل ثروتمندان و شاهزادگان محدود شد. 
تعزیه‌های درباری در زمان قاجاریان، به‌ویژه در دوره ناصرالدین شاه، از یک‌سو شاه را سرگرم می‌کرد و از سوی دیگر سبب عوام‌فریبی و دین‌دار نمایی او می‌شد و شاید به همین دلیل است که از دیدگاه تاریخی شکوفایی تعزیه در این دوران تنها مرهون توجه شاه و اشراف به تعزیه نبوده است ، بلکه بیشتر مدیون وجود تعزیه گردانهایی است که با ابتکار و خلاقیت خود لباس تازه ای را به قامت تعزیه دوختند؛ بدون آنکه در اصول آن تغییری ایجاد کنند. «خواجه حسینعلی خان» معاصر «فتحعلی شاه» و «محمد شاه»، «میرزا محمد تقی» تعزیه گردان دوران «محمد شاه» و «ناصرالدین شاه» و پسرش «میرزا باقر» ملقب به «معین البکا» و فرزند «معین البکا»، «ناظم البکا» از تعزیه گردانانی بودند که در این دوره معروف بودند.
در این میان «میرزا محمد تقی» تعزیه گردان، رکود و یکنواختی را که تعزیه با آن مواجه شده بود، از آن گرفت و به آن جنبه ای از تفنن و نمایش بخشید.
پسرش «معین البکا» در ادامه راه پدر، سطح اجرایی تعزیه را بالا برد و تعزیه جدیدی را پی ریزی کرد.
او به همراه پسرش دسته های بزرگ تعزیه را با اقتدار رهبری می کردند و با اشارات و حرکات خود بر همه عوامل اجرایی صحنه تسلط داشتند.براساس مدارک موجود معلوم است که در دهه اول ما ه های محرم عهد ناصرالدین شاه تقریبا سیصد مجلس « شبیه خوانی » د ر نمایش خانه های موقت و دائم یعنی تکیه ها و حسینیه ها برپا می شد. اما اوضاع به همین ترتیب باقی نماند.
با افول سلطنت قاجار و روی کار آمدن «رضاخان میرپنج» (1304-1320ش) ، به ویژه در دهه دوم سلطنتش، دوران شکوفایی تعزیه هم به سر آمد. سوگواری‌های ماه محرّم محدود شد و ممنوعیت‌های متعددی به‌وجود آمد و به‌تدریج برگزاری رسمی مجالس تعزیه متوقف شد، اما اجرای آن در روستاها کمابیش ادامه یافت. رضاخان به دلایل سیاسی و شاید کینه‌ای که به سنت‌های مذهبی ایران داشت، برگزاری تعزیه و هر نوع مراسم مذهبی را در ایران ممنوع اعلام کرد تا تعزیه از تکیه دولت و دیگر حسینیه ها و نمایشخانه‌هایی با آن عظمت و شکوه به پهنه روستاها و شهرهای کوچک رانده شود‌.
در دوره پهلوی دوم (1320-1357ش)، پرویز صیاد از 1338ش تا 1349ش چند مجلس تعزیه را بر روی صحنه نمایش (تئاتر) آورد. در 1355ش، «مجمع بین‌المللی تعزیه»، با شرکت و سخنرانیِ بسیاری از صاحب‌نظران و تعزیه‌شناسان ایرانی و خارجی در شیراز برگزار شد و در آن مجمع، تعزیه‌هایی نیز به اجرا در آمد. 

تعزیه‌نامه (یا «مجلس»، «نسخه»، «شبیه‌نامه»، «نسخه تعزیه»): 
صرف‌نظر از کتاب‌های تاریخ و مَقتَل، منظومه‌های حماسی – مذهبی درباره شهادت امام علی ، امام حسین و مصائب اهل بیت (علیهما ‌السلام)، از مهم‌ترین منابع تعزیه‌نامه‌هاست. برخی از منظومه‌های مهم حماسی – مذهبی را می توان نسخه های زیر نا م برد:
1. خاوران نامه از ابن‌حسم قهستانی خوسفی که سرودن آن در 830 خاتمه یافت است، 
2. حمله حیدری سروده میرزا محمد رفیع‌خان باذل مشهدی (متوفی 1124)، 
3. سروده‌های مذهبی محتشم کاشانی، وصال شیرازی شمس‌الدین محمدکاتبی. 
ظاهراً مهم‌ترین منبع تعزیه‌نامه‌ها کتاب منثور روضة‌الشهداء نوشته کمال واعظ کاشفی سبزواری (متوفی 910) است، زیرا مطالب برخی از تعزیه‌نامه‌ها شباهت‌‌های فراوانی با مطالب این کتاب دارد. 
تعزیه‌نویس‌ها در آغازِ کار اشعار تعزیه را در "بیاض " می‌نوشتند. هر دفتر شامل یک یا چند "مجلس" تعزیه بود. تعزیه‌خوانان معمولاً به تناسب ایام ‌برای هر روز موضوع و مجلس ویژه‌ای داشتند. در بعضی نقاط، برای امامزاده‌های محلی نیز مجالس تعزیه نوشته و اجرا می‌شده است. تعزیه‌گردانان برای اجرای تعزیه، متن هر یک از تعزیه‌خوانان را در نسخه‌‌ای جداگانه می‌نوشتند. این نسخه‌ها را " فرد " نیز گفته‌اند. 
در نسخه‌های تعزیه، گاه شیوه گفتگو و نحوه ورود و خروج تعزیه‌خوانان به میدان تعزیه مشخص شده است. 
کاتبان تعزیه‌نامه‌ها معمولاً نسخه‌ها را با التماس دعا و طلب فاتحه از تعزیه‌خوان به پایان می‌رساندند. گاه تعزیه‌نویس نام خود را بعد از عباراتی چون " سگ درگاه سیدالشهدا (علیه‌السلام) "، "کلب آستان علی(علیه‌السلام)"، "کاتب الحروف"، "حَرَّرَهُ..." و "رَقَمَ…" می‌نوشت. 
تعزیه‌نامه‌ها منظوم بوده و اشعار آن‌ها در انواع قالب‌های شعری و بیشتر وزن‌های عروضی و به ندرت بحر طویل، سروده شده‌اند. در آغاز، زبان این متون گاه عامیانه و محاوره‌ای بود،‌اما به‌تدریج ارزش‌های ادبی یافت. 
خاورشناسان و نمایندگان دولت‌های اروپایی در ایران، بیشترین سهم را در شناسایی و گردآوری تعزیه‌نامه‌ها داشته‌اند. 
برخی احتمال داده‌اند که "جُنگ شهادت" قدیمی‌ترین تعزیه‌نامه تاریخ‌دار است. اگر تاریخ مکتوب برخی از نسخ تعزیه‌نامه‌ها قابل اعتماد باشد،‌می‌توان گفت که یکی از کهن‌ترین نمونه‌های آن‌ها در 1133 نوشته شده است. 
تعزیه و موسیقی: 
چون شیوه بیان حوادث در تعزیه مبتنی بر آواز بود، معمولاً تعزیه‌خوانان با مقام‌ها و گوشه‌های موسیقی ایرانی آشنایی داشتند.از این رو تعزیه را یکی از مهم‌ترین عوامل حفظ بخشی از نغمات موسیقی ایرانی دانسته‌اند. در هر تعزیه ممکن بود اشعار در گوشه‌ها و دستگاه‌های متعددی خوانده شود، البته در سؤال و جواب‌ها لازم بود که تناسب مقام‌ها رعایت شود. 
ارتباط میان تعزیه و موسیقی تنها از طریق آواز نبوده است، بلکه سازهای موسیقی نیز در مجالس تعزیه به‌کار می‌رفت، چنان‌که گاه پیش از آغاز تعزیه و به جای " پیش‌خوانی " با نواختن برخی سازها، مانند شیپور، طبل، دُهُل، کَرنا، سُرنا، نی‌لبک، نی، قره‌نی، نقاره و سِنج، تماشاگران را برای شنیدن و دیدن تعزیه آماده می‌کردند. 
در صحنه‌های فاقد گفتگو، مثل صحنه‌های مسافرت یا نبرد یا در وقفه‌های میان جریان نمایش (آکسیون‌ها)، نیز از ساز استفاده می‌شد. در تعزیه معمولاً هر یک از سازها کاربرد خاصی داشتند، مثلاً هنگام ورود اشخاص و شروع جنگ‌ها طبل می‌زدند و هنگام وقوع صحنه‌های حزن‌آلود شیپور و قره‌نی می‌نواختند. 
موسیقی تعزیه موجب حفظ و تداوم بسیاری از نغمه‌ها و قطعات موسیقی سازی و آوازی ایران شد و از سوی دیگر، این موسیقی را در مراتب مختلف تحت‌تأثیر عمیق موسیقی تعزیه وجود دارد. 
غم نامه تعزیه : 
اگر تعزیه غمنامه باشد، این است غمنامه تعزیه، که به سیر عامیانه و مذهبی خود برگشت.
در دوران «محمدرضاشاه» نیز اگر چه تعزیه باز به میان شهرهای بزرگ بازگشت، ولی هرگز نتوانست جایگاه از دست رفته خود را بازیابد.
«تکیه دولت» در پی بازیهای سیاسی، ویران شده بود و مردم گرفتار سرگرمی های تازه و پرهیاهو شدند و دیگر تعزیه را از یاد بردند و اگرچه پس از پیروز ی انقلاب اسلامی ، اندکی تلاش برای اجرای این نمایش‌ها‌، در گوشه و کنار شهر به چشم می خورد اما هرگز تعزیه به جایگاه بلند و شکوهمند گذشته خود باز نگشت. تعزیه خوان ها ، یک به یک در تنهایی و فراموش شدگی‌و از همه مهم تر فقر شدید مالی، دار فانی را وداع می گویند و تنها خاطره ای از گذشته‌ها‌ی تاریخی این هنر اصیل و روحانی آن درذهن ها باقی می گذارند. زیرا که به گفته معین‌البکاء تعزیه ایران‌، مرحوم هاشم فیاض‌:‌« این حقیقت تلخی است که خارجی‌ها بیشتر به تعزیه ما اهمیت می‌دهند . در این جا گویی تعزیه‌خوانان دشمن دارند. تعدادی می‌خواهند این هنر بومی را از بین ببرند و کوچکترین غفلتی باعث از دست رفتن آن خواهد شد».

+   ((حسین نریمانی)) ; ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٧

چرا ایرانیان باید این شهر ترکیه را ببینند

مقبره ی مولانا که در حال حاضر به عنوان سمبل شهر قونیه از آن یاد می شود، در واقع محل سکونت پدر و خانواده ی مولوی به هنگام اقامت ایشان در قونیه بوده است. پدر مولانا پس از مرگ در همین خانه به خاک سپرده شد و مجالس سماع مولانا نیز در همین خانه برگزار می شده است.
 قونیه شهری است مذهبی که در مرکز کشور ترکیه و در شمال استان آنتالیا و جنوب آنکارا واقع شده است. استان قونیه از لحاظ مساحت بزرگترین استان ترکیه به شمار می رود. جمعیت شهر قونیه بیش از یک میلیون نفر است. در قرن 13 میلادی، قونیه پایتخت علاءالدین کیقباد پادشاه سلجوقیان روم بود و این شهر به برکت حضور پدر مولانا ( سلطان العلماء بهاء ولد ) به یکی از مراکز تدریس علوم دینی تبدیل شد. بعد از فوت پدر، مولانا به وعظ و تدریس علوم دینی در مساجد و مدارس قونیه ادامه داد. دیدار شمس تبریزی مولانا را شوریده حال نمود و در وصل و هجران او دیوان کبیر را سرود. پس از ناپدید شدن شمس تبریزی، بنا به درخواست حسام الدین چلبی، مولانا مثنوی معنوی را به نظم درآورد. مولانا که از 14 سالگی به همراه پدر در قونیه سکنی گزیده بود در 17 دسامبر 1273 میلادی مصادف با 27 جمادی الاول سال 672 هجری قمری در سن 59 سالگی در قونیه وفات یافت. مقبره ی مولانا همه ساله زیارتگاه عاشقان طریقت می باشد و این شهر را همچنان زنده نگاه داشته است، به گونه ای که روزی پنج بار صدای اذان از گوشه و کنار و از مساجد متعدد، زیبا و قدیمی آن شنیده می شود.

مقبره ی مولانا که در حال حاضر به عنوان سمبل شهر قونیه از آن یاد می شود، در واقع محل سکونت پدر و خانواده ی مولوی به هنگام اقامت ایشان در قونیه بوده است. پدر مولانا پس از مرگ در همین خانه به خاک سپرده شد و مجالس سماع مولانا نیز در همین خانه برگزار می شده است. مولانا نیز پس از مرگ در همین مکان دفن شد. همچنین بهاءالدین، پسر مولانا، بعضی از اقوام و یاران و مریدان وی از جمله صلاح الدین زرکوب و حسام الدین چلبی نیز در این مکان آرمیده اند. هر ساله دوستداران مولانا در 17 دسامبر مصادف با سالگرد وفات مولانا که شب اُروس (Arus) نامیده می شود از اطراف و اکناف ترکیه و جهان بر مرقد او حاضر می شوند تا شاهد مراسم ویژه ی بزرگداشت مولانا باشند.

مقبره ی مولانا دارای گنبد بزرگ سبز رنگ 16 وجهی است که مخروطی در بالای آن قرار دارد. این گنبد در سال 1397 میلادی توسط کارابان اوغلو ساخته شده و بر بالای آن با هنر کاشی کاری آیة الکرسی نقش بسته است. در بالای در ورودی مقبره، این بیت شعر به زبان فارسی نوشته شده است:
کعبة العشاق باشد این مقام         هر که ناقص آمد اینجا شد تمام
زمانی که وارد این فضای روحانی می شوی، درصف عاشقان مولانا، قدم به قدم با نوای نی و بوی عود، آهسته آهسته حرکت می کنی و در جلوی مزار یاران و مریدان مولانا ادای احترام می نمایی. سپس به مقبره ی مولانا، پسرش بهاء الدین و پدرش سلطان العلماء می رسی. بعد افراد دیگری از خاندان و یاران وی را پشت سر می گذاری. در روی هر سنگ قبر کلاه و دستاری که در گذشته مورد استفاده قرار می گرفته به رسم یادبود و احترام قرار دارد. قبرهایی که فاقد کلاه مخصوص می باشند متعلق به بانوان است. پس از عبور از کنار قبرها می توانید از موزه بازدیدکنید. در این موزه آثار به جا مانده از گذشتگان از جمله البسه، کلاه، تسبیح، جانماز، قرآن های دست نویس و کتب نفیس دیگر، دیوان حافظ و سایر اشیاء قدیمی به نمایش گذاشته شده اند. پس از بازدید از موزه، نهایتاً می توانی این فضای معنوی را پشت سر بگذارید.
ای برادر تو همه اندیشه ای         مابقی خود استخوان و ریشه ای
رقص سماع
سماع که در لغت به معنی شنیدن، شنوایی و هر آنچه به آن مربوط می شود است. در فرهنگ دراویش و صوفیان به معنای جدا شدن از خویش و فنا شدن در ذات اقدس الهی است. دراویش معتقدند سماع در عارف حالتی را ایجاد می نماید که به آن وجد ( vajd ) می گویند. مراسم وجد و سماع عموماً در مکانی به شکل دایره انجام می پذیرد. دایره نمادی است از زمان که آغاز و انجامی برای آن متصور نیست. شاید هم بی ارتباط با چرخش سیارات به دور خورشید نباشد. دایره در فرهنگ دراویش نماد ابدیت است. نی و دف مهمترین ابزار موسیقی دراویش است. نوای موسیقایی نی، نوای شکایت به پیشگاه الهی است و درویش از خدا می خواهد که او را به اصل خویش بازگرداند. در مراسم سماع علاوه بر نی و دف از ساز های رباب، تنبور، تار و کمانچه نیز بهره می گیرند. مولوی اعتقاد داشت آنچه را که به صورت عادی نمی توان توصیف کرد، می توان در غالب شعر، موسیقی و رقص بیان نمود و آنچه امروز مریدان او انجام می دهند برگرفته از اعتقادات او و تقلیدی است از آنچه او و اطرافیانش در قرن هفتم هجری می اندیشیده اند.
مراسم سماع در تمام ایام سال در قونیه برگزار می شود. در ایام بزرگداشت مولانا که مصادف با سالگرد وفات وی برگزار می شود مراسم نمادین رقص سماع در سالنی که به همین منظور در قونیه ساخته شده است در چندین شب متوالی برقرار می گردد. در این مراسم ابتدا اشعاری از مثنوی به زبان ترکی خوانده می شود. سپس موسیقی با اجرای تک خوانی به زبان ترکی اجرا می شود. آنگاه دراویش با لباس های بلند سفید و دامن چین دار و کلاه های بلند نمدی، یکی پس از دیگری به دنبال مولا یا مراد خود ظاهر شده و پس از ادای احترام، شروع به چرخیدن می کنند. حرکات موزون مشخصه ی اصلی سماع است. در ابتدا دست ها روی شانه قرار داشته، پس از چند چرخش، دست ها تدریجاً باز شده و در دو طرف قرار می گیرد. دست راست بالا و دست چپ پایین تر قرار می گیرد. دراویش در حین چرخش سر را به یک طرف خم می کنند و گاهی چشم ها را می بندند و به عالم خلسه فرو می روند و این چرخش می تواند بسیار طولانی باشد ( گاهی تا ساعت ها به طول می انجامد. )
سلام، یکی از اصول مراسم سماع است. دراویش در هنگام مراسم سماع به یکدیگر و مراد خود سلام می کنند. این سلام بدون ادای کلام و با نگاه کردن به یکدیگر صورت می پذیرد. مراسم سماع مشتمل بر چهار سلام است. این چهار سلام هر کدام معرف یک معنی خاص است. سلام اول معرف شریعت است. سلام دوم طریقت، سلام سوم حقیقت و سلام چهارم معرفت را معنی می دهد. در سه سلام اول درویش به دور خود و کل مجموعه ی دایره ای که درویش در آن می رقصد می چرخد و در سلام آخر ( چهارم ) وی فقط به دور شیخ یا مراد می چرخد. مراد با حرکت خود در بین دراویش، حرکات آنها و نحوه ی جای گیری آنها را تنظیم می کند.
وسایل حمل و نقل عمومی در محدوده مرکزی شهر به راحتی مسافرین را جابجا می کنند. تاکسی، مینی بوس، اتوبوس و تراموا در اکثر محدوده های مرکزی شهر وجود دارد. کرایه ی هر نفر برای تراموا یک و نیم لیر است و تاکسی به نسبت گران تر است و با تاکسی متر محاسبه می شود. به عنوان مثال در محدوده های نزدیک و مرکزی شهر حدود 7 لیر و کرایه ی مناطق دورتر حدود 20 – 15 لیر می شود. تراموا تا ساعت 12 شب کار می کند و حتی در ساعات دیروقت شب نیز شما در شهر احساس ناامنی نمی کنید. در ساعات شلوغ عصر و غروب ، تراموای شهری مملو از جمعیت می شود و جای نشستن نیست. مردان و جوانان جای خود را به زنان و افراد مسن می دهند تا بنشینند.
در انتهای خیابانی که به مقبره ی مولانا می رسد، مغازه هایی با انواع خوراکی جات و شیرینی های مخصوص شبیه آب نبات سفید رنگ یا انواع پارچه های منقوش جهت سجاده و جانماز و همچنین انواع قاب عکس جلب توجه می کند. قونیه شهری دانشگاهی است و دانشجویان زیادی از داخل و خارج کشور در آن به تحصیل مشغولند. تکدی گری در سطح شهر دیده نمی شود. زمانی که اذان ظهر گفته می شود سیل مردم معمولی و ترک زبان را می بینید که به مسجد رفته و نماز می گزارند. غذاهای ترکی شباهت زیادی با غذاهای ایرانی دارد. برنج، به این صورت که ما درست می کنیم دیده نمی شود. ترک ها از بلغور جو همراه پیاز داغ غذایی شبیه کته استانبولی ما می پزند. انواع خوراک ها و خورش ها با گوشت، سبزیجات، سیب زمینی، هویج و بادمجان را می توان در سفره ی آنها دید. انواع سالاد، سالاد الویه، غذایی با نخود سبز، گوشت کوبیده و نیز انواع کوفته که بعضاً تند هستند و انواع سوپ های خوشمزه را درست می کنند. کباب ترکی که برای همه آشناست و نیز انواع دسر و شیرینی جات شبیه باقلوا، شیر برنج و شله زرد و پودینگ ها را می توان دید و نوش جان کرد.
سایر نقاط دیدنی شهر قونیه
مسجد علاء الدین کیقباد: که به این مسجد، مسجد چهار پادشاه نیز می گویند. این مسجد در نزدیکی تپه ی علاءالدین قرار دارد و منبر چوبی و منبت کاری شده اش بسیار زیباست و از آثار هنری دوره ی سلجوقیان محسوب می شود. این مسجد در واقع محل وعظ و خطابه ی پدر مولانا و بعد از آن، خود مولانا بوده است.
تربت شمس: در واقع مسجد کوچکی است که به یادبود شمس تبریزی و پس از ناپدید شدن نهایی وی ساخته شده است. روایتی است که در زیر مسجد چاهی قرار دارد که گمان می رفته شمس را به قتل رسانده و در آن چاه انداخته باشند. فضای داخلی تربت شمس نسبتاً کوچک است و دیوار و سقف گنبدی آن با آیات قرآن و نقوش زیبا تزیین شده است. بعضی اشعار فارسی نیز در گوشه و کنار آن دیده می شود.
مرام (Meram) : در واقع منطقه ی ییلاقی در حاشیه ی شهر قونیه است که محل زندگی تابستانی مولانا و مریدانش بوده و اشعار مثنوی در آنجا سروده شده است. مجالس وجد و سماع نیز در همین محل اجرا می شده است. خانه ای متوسط که نسبتاً ساده تزیین شده و در کنار آن مسجد کوچکی بنا شده است. ایوان خانه مشرف به رودخانه و مناطق سرسبز و خوش منظره می باشد. این خانه ی ییلاقی به همراه باغچه سرا ( مقبره ی کنونی ) از طرف سلطان علاء الدین جهت سکونت به پدر مولانا هدیه شده است. برای رفتن به منطقه ی مرام باید از تاکسی استفاده کرد. در این منطقه مقبره ی طاووس بابا و چند تن دیگر از مریدان مولانا نیز وجود دارد.
مقبره ی طاووس بابا: طاووس بابا حکیم هندی بوده است که به اثرات دارویی نمک و بعضی گیاهان اعتقاد داشته و برای دیدن مولانا از هند به قونیه آمده است. طاووس بابا در قونیه ساکن شده و به جمع سالکان طریقت می پیوندد و در همان جا دار فانی را وداع می گوید. در کنار پنجره ی مقبره مقادیری نمک گذاشته شده است و گردشگران از آن می چشند.
مقبره ی آتش باز ولی: مدفن آشپز و خدمتکار وفادار مولانا است و در نزدیکی مرام قرار دارد. در مورد آتش باز نیز داستان هایی بر سر زبان هاست که صحت آن می تواند مورد تردید باشد. هرچه که هست نام آتش باز کنایه به همین داستان هاست. اگر به قونیه سفر نمودید از بازدید مراسم رقص سماع و تور سیاحتی کاپادوکیه غافل نشوید.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٧:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٧

دختـــــــــــــــــــــــــــــــــرک ناز

دختــــــــــــــرک ناز، اونی که باید خجالت بکشه تو نیستی

 

اونایی باید خجالت بکشن که میلیاردها میلیارد تومن رو از حق تو و امثال تو میدزدن اونایی که دارن به نظام مقدسمون خیانت میکنن و به عناوینی میلیاردها تومن رو به جیب میزنن مثل اون سه هزار میلیارد تومن . به هر حال خدا اون بالاس تو خدارو داری . خدا حافظ و نگهدار تو امثال توئه، خدا شماراو خیلی خیلی دوست داره،امیدوارم تو وامثال تو حداقل لبخندی که میزنین رو از شما نگیرن.

+   ((حسین نریمانی)) ; ٦:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir